سه شنبه | مهر ۲۵, ۱۳۹۶

خراب کردی شاهین نجفی

خراب کردی شاهین نجفی
خراب کردی.
دوست ات داشتم وقتی آن شعر حماسی را برای شاملو خواندی. وقتی پدر خطاب اش کردی و شاعر نسلی اش خواندی که پشت اش است. حالا هر چند عبارت سخیف ده نمکی گونه ی از ریشه به ریش رفت در ش به کار رفته باشد، یا به جای حبس تعزیری، برای خیام حبس تعزیزی بریده باشی!
وقتی خواندی که «دخترت برا خودش خانومی شده جلو بچه دوا می زنی؟ آفرین!»
وقتی خواندی «ما که از مردی مردیم لا اقل تو زن باش». ترانه چه قدر صادقانه به برابری حق زن و مرد باور داشت.
دوست ات داشتم وقتی آن ترانه ی قشنگ را برای فریدون فرخ زاد خواندی. و چه قدر با حساس خواندی. جسارت ات، وارد کردن هنرمندانه عبارت ها و جمله ها و حرف های عامیانه یا رکیک؛ فوق العاده بود.
دوست ات داشتم وقتی روز به روز بهتر می شدی. وقتی موزیک ات را روز به روز بهتر کردی. روی صدایت کار کردی. شعر های ترانه سرایان و شاعران پیشرو را اجرا کردی.
آلبوم «هیچ هیچ هیچ» ات… آن ترانه ی جنجالی ات، نقی، که بازگشت دوباره ی شاهین نجفی بود. به شکل یک قهرمان.
«که رسم ما ست ایستاده مردن» ات، «ترامادول» ات…
چه بگویم آخر؟ نمی شود هم از ت بد گفت. به قدری که کارهای شگفت آور کرده ای.
می توانم درک کنم آزرده گی ات را از دستگیری سید مهدی موسوی و فاطمه اختصاری. می توانم بفهمم استاتوسی را که گذاشتی که «این جوان ها هنوز انگشت شان از رایی که داده اند جوهری است» حتا می توانم به شکلی قبول کنم نخوت ات در استفاده از عبارت «این جوان ها» را برای مهدی موسوی با این که چند سالی از تو بزرگ تر است و خب اندکی با سابقه تر از تو. به هر حال شاهین نجفی شده ای و صفحه ات بیشتر از هفتصد هزار لایک دارد. باز می توانم توصیه ای که برای خرید کتاب علی عبدالرضایی به هواداران ات کردی را بپذیرم.
اما زیاده روی کرده ای.
وقتی داریوش خواننده ترانه ی «به صلیب صدا مصلوب ام ای دوست» را تقدیم کرد به تو، وقتی به عنوان یک خواننده معترض که در معرض تهدید به قتل قرار گرفته، وقتی موج حمایت گسترده ای از طرف دوستانی که مخالف یا علاقمند سبک تو بودند در گرفت، وقتی جای خاصی میان دوستداران کمابیش فرهیخته و سیاسی ات پیدا کردی، وقتی با ترانه هایی مثل «تو حلقم» سعی کردی حلقه ی طرفداران ات را گزیده تر و فرهیخته تر کنی، باید می دانستی. می دانستی که کدام رگه ی صداقت و بی شیله و پیله گی ات است که دوست داشتنی ات کرده.
شاهین نجفی با همه بی پروایی و بی پرده گی اش یک جوان خجالتی و محجوب بود. و مورد ستم هم واقع شده بود. و کسانی ترانه های شاهین نجفی را دوست داشتند که صرفا با فحش ها و کلمه های رکیک و تابو شکن ات جذب ات نشده بودند. بینشی داشتند، مطالعه ای داشتند، با سواد بودند. دغدغه ی آزادی داشتند.
و خب بعد از خرداد سال نود و دو این دو دسته گی میان همین قشر ِ کمابیش مطالعه کرده و جدی و باسواد پیش آمد.
بگذریم. به هر طریقی، دانسته یا نا دانسته، با سهل انگاری یا با دقت، متنی نوشته ای با منطقی درست و ساده، که دریوزه گی و نان به نرخ ِ روز خوردن را بد انگاشته است. تا این جا حرفی نیست.
چنان که من وقتی آن یادداشت را خواندم، از قضا صبح همان روز از تلویزیون ایران خبر ِ این دیدار روحانی با هنرمندان را دیده بودم. و دیده بودم که شهرام ناظری و محمود دولت آبادی و … هم در این جلسه هستند. خیلی ساده و بی این که بدانم، فقط در صفحه ات به تو تذکر دادم که اشخاصی که به طور عمومی و کلی در مورد شان این متن را نوشته ای، همه از آن سنخی که تو می گویی نبوده اند. کسان دیگری هم میان شان هستند که این اقدام شان در شرکت در این جلسه فقط از ترس یا از طمع یا از نادانی شان نیست. و این است که آدم را به فکر می برد. و یه یک چوب راندن ِ برخی اسم ها، همراه با اشخاص ِ دیگر، درست نیست. متن ِ کامنت ام این بود:
«کاری با بقیه ندارم. اما به نظرت شهرام ناظری گرفتار ِ نان است یا نام است یا امنیت؟ یا محمود دولت آبادی به اندازه ی تو که تعزیری را تعزیزی خوانده ای نمی فهمد؟ تو فکر کنی عظمایی بابا تو که گوزگایی! گوزگا: قورباغه»
اول این که این کامنت را برای شاهین نجفی گذاشته ام که دو سالی از او بزرگترم و چند سالی زود تر از او وبلاگ می نوشته ام! دوم این که شاهین نجفی را دوست می دارم و سوم این که عبارت ِ آخر، بخشی از ترانه ی خود ِ شاهین نجفی بوده است.
ناراحتی و آزردگی از این جا آغاز می شود:
این کامنت، در صفحه ی کسی مثل ِ شاهین نجفی، چه دلیلی دارد حذف شود. و چه دلیلی دارد که من از این صفحه بن شوم و قادر به لایک کردن یا کامنت گذاشتن نباشم؟
چه نخوت و غروری است که شاهین نجفی را گرفته؟ چه ارزشی دارد این شاهین نجفی بودن که نخواهی صدای دوست داران ات را بشنوی که گه گاه نظری غیر از نظر تو دارند؟
مگر ما ها چند نفریم که بخواهیم این قدر از هم فاصله بگیریم و به هم بپریم؟ به خاطر یک رای دادن یا رای ندادن در انتخاباتی که می خواهم کل اش نباشد اگر قرار است دوستان ِ هم سرنوشت این گونه به جان ِ هم بیفتند؟
اگر صفحه های زرد و جوک و سرگرمی بخواهد کامنت های فحش و ناسزا و فن های کم سواد و غیر جدی و فان داشته باشد حرفی نیست. اما شاهین نجفی! تو که این توان و موفقیت را داشته ای که این قشر ِ گسترده از علاقه مندان ِ جدی ِ ادبیات و موزیک و این قشر ِ مخاطب ِ جدی و باسواد و با مطالعه را دور ِ هم جمع کنی چرا؟
شاهین نجفی، تو را فقط تهدید کردند. اما زال زاده را کشتند. مختاری را کشتند. پوینده را کشتند. فریدون فرخ زاد را کشتند. دیگر نام ِ چه کسانی را ببرم؟ و محمود دولت آبادی، یکی از معدود شاهدان ِ زنده ی این جنایت ها است. شاید یکی از انگشت شمار اسطوره های زنده ی فرهنگ و ادبیات ِ ایران زمین باشد که فقط ادیب هم نبوده است. اجتماعی هم بوده است. سیاسی هم بوده است. دوست ِ نزدیک ِ شاملوی بزرگ که از او برای توجیه ِ حرف ِ خودت نقل ِ قول کرده ای هم بوده است. و خوشبختانه هنوز آن قدر کهولت ِ سن بر اندیشه ی او تاثیر نگذاشته که بخواهیم بگوییم بی فکر و اندیشه کاری انجام داده است و پیری است و هزار درد ِ بی درمان! وقتی محمود دولت آبادی اقدامی می کند، به فکر فرو برو. ببین این پیر مرد با این وارسته گی و این سابقه، چه لزومی دیده که در سرمای دی ماه، شال و کلاه کند و به جلسه برود. می دانی که به زور و با فریب او را به چنین جایی نبرده اند.
حکایت های کنفرانس ِ برلین و ادا اصول های حکومت بعد از آن را باید به خاطر داشته باشی.
عسرت و انزوا و فشارها و تهدیدهای روی سر اعضای کانون نویسندگان و دولت آبادی و امثال دولت آبادی را باید به یاد بیاوری.
شهرام ناظری را باید بشناسی. بسته به این که کار تو هم موسیقی است دیگر شناختن و دنبال کردن شخصیت و منش و گذشته و کارهای شهرام ناظری به نظرم چیز ِ نا آشنایی برای تو نیست.
و شهرام ناظری را زمان خاتمی هم به یاد ندارم قاطی ی این بازی ها شده باشد. شوالیه باشی و کنسرت هایت جا برای سوزن انداختن نداشته باشد. چه در ایران و چه در نیویورک! و با شصت و چند سال سن و با این سابقه و افتخارات، بروی بنشینی در چنین گرد هم آیی یی؟ می دانیم ناظری نه نیاز به ساندیس دارد نه نیاز به مساعدت و مودت کسی. پس طرز ِ فکری پشت ِ این حضور ها بوده. بقیه ی بزرگ ها را تک تک نام نمی برم.
چه طور می شود و چه حسی است که شاهین نجفی بتواند چنین بر اشتباه ِ خود اصرار کند؟ مانده ام.
خراب کرده ای شاهین نجفی!
هر طوری که می توانی به نحوی حرف ات را اصلاح کن. به نحوی درست اش کن. نیازی به بن کردن ِ مخاطب ها نیست. مخاطب به این راحتی گیر نمی آید. با دوستان ِ لات و لوت ات که دوباره اسم نمی برم زیاد دمخور نباش. تو شاهین نجفی هستی. حیفی.

۲۴ Comments

  1. من دیگر در صفحه ی شاهین نجفی بن نیستم و می توانم کامنت بگذارم.

    • رضا ش پاسخ

      مهم اینه که یارو تعطیله و با همه اینکارو میکنه همه همینو میگن، حالا مال شما رو باز کرده فکر نکنم تغییر دیدگاه و شخصیتشو نشون بده.

  2. رو با پاسخ

    مگر ما ها چند نفریم که بخواهیم این قدر از هم فاصله بگیریم و به هم بپریم؟… این مساله ایه که خیلی از دوستان که هدف و درد مشترکی هم دارند توجهی بهش ندارن … اونایی که اون ور جوبن همیشه تکلیفشون معلومه و تبعیت می کنن از حکم ایدئولوژی حاکم ولی مشکل اینجاست که اینور جوبیها که اهل تفکرن هیچ وقت به اجماع نمیرسن و هر کسی فکر می کنه فکر خودش درسته و هدف فراموش میشه و کلی انرژی و زمان صرف این میشه که من نوعی کسی رو که فکری غیر از فکر من داره ولی هدفش با من یکیه با خاک یکسان کنم … این دور باطلیه که گرفتارش شدیم … البته باید تاکید کنم که بنده خودم مخالف تعارض احتمالی تفکرات و گفتمان در خصوص رفعش نیستم به شرطی که هدف فراموش نشه … ولی معتقدم تا هر دو طرف گفتگو به یک سری اصول اولیه در بحث معتقد نباشند اون بحث کلامی به نتیجه ای نمیرسه … مثل این می مونه که بخوای یه مسیحی رو با استناد به آیات قران و احادیث به این نتیجه برسونی که اسلام دین برتره … آخه چطور باید کسی رو که هنوز به این نتیجه نرسیده که تغییرات زیر بنایی در زمان کوتاه ( انقلاب) راهکار مناسبی نیست مجاب به همکاری در جهت اصلاحات زمانبر کرد… جالب ترین نکته هم اینجاست که اکثر کسانی که با حضور در پای صندوق های رای در جهت روند بهبودی شرایط جامعه مخالفن از سرسخت ترین منتقدان و مخالفان انقلاب ۵۷ هم هستن … آخه پارادوکس تا این حد؟ … انقلاب نه …اصلاحات هم نه … دموکراسی هم که در خور فرشتگانه … پس دیگه چه خاکی تو سرمون بریزیم؟

    • رضا ش پاسخ

      “مگر ما ها چند نفریم” رو قبول ندارم “روبا” جان، تحت هیچ شرائطی نمیتونم خودم رو با این آقا در ضمیرِ جمع قرار بدم، با اسامه بن لادن شاید با شاهین نجفی هرگز.

    • آره رولی. یه ضرب المثل نمی دونم کجایی می گه موقع آرزو کردن خوب دقت کنید. شاید آرزویتان برآورده شد!
      دارم فکر می کنم همون طور که روحانی گفت ممیزی دولتی حذف بشه و کار نظارتی را به عهده ی شورای صنفی هر بخش واگذار کنند. ببین چه بلبشویی بشه توی همون انجمن های صنفی! که تا جایی که ما دیدیم هیچکدوم از همکار ها هیچکدومو قبول نداره! باز ارشاد مجوز نمیده می دونیم کی رو فحش بدیم. اون طوری اوضاع چه قاراشمیشی بشه

  3. رضا ن پاسخ

    عالی بود گرچه در کل با رضا ش و در جزء (درخصوص آلبوم هیچ) با تو موافق ترم.

  4. بهرام پاسخ

    اصلا اصل سوال این ستش:چرا خیال میکنیم هنرمند، سیاست رو باید بفهمه؟
    چرا کسی که میخونه یا مینوازه یا نقاشی خوب میکشه باید در مورد سیاست که اصلا علم است و هنر نیست در معنای مبتنی بودنش بر صرف عاطفه، بتونه نظرات درست داشته باشه؟

  5. توحید پاسخ

    ممنون‌ام سهیل جان. عالی بود. / من حالا کاری که به نحوه‌ی بیان‌ شاهین نجفی ندارم. اما در مورد حرفی که زده مساله بر سر اینه که برای مقابله با شرایط کشور چه باید کرد؟ یکی ترجیح می‌ده بره بیرون و به کارش ادامه بده، یکی می‌خواد بمونه و راه رو باز می‌کنه. چنان‌که مثلا شاملو در جشنواره‌ی حکومتی جایزه فرخزاد شرکت کرد – در زمان اعلی حضرت فقید- و جایزه‌اش رو قبول کرد و بعدها گفت «چون زمانی بود که باید از هر کلوخی و سنگی به عنوان ابزاری برای مبارزه و بیان حرف‌ها استفاده می‌کردیم» یا گلشیری در مراسم جایزه بیست سال ادبیات انقلاب اسلامی در زمان مهاجرانی شرکت کرد و گفت «من چیزی برای خودم نمی‌خواستم اما شاید حضور من راه و فضای کار رو برای شاگردهام بازتر بکنه.» از طرفی هم البته می‌شه رفت و جای گرم و نرم نشست و ردای «روشنفکر تا بینهایت مستقل» پوشید و به قول دکتر صدیقی مثل چادری این پوشش “مبارز مستقل بودن” رو با خود همه جا برد و البته منزه و منتقد ماند.

    • رضا ش پاسخ

      فقط میتونم بگم مرسی.
      و اون حسرت همیشگی: چرا من علیرغم تلاش فراوان عصبی میشم و چرت و چولا میگم ولی ادمایی مثل مهاجرانی، بهنود، توحید …. با آرامش میشینن و حرفی میزنن که تا “….سوراخِ” نفوذ میکنه و میسوزونه

  6. رضا ش پاسخ

    سهیلم سلام،
    “نامه‌ام باید کوتاه باشد ساده باشد بی حرفی از ابهام و آینه…….”
    سپاس ویژه مرا بابت نوشته زیبایت پذیرا باش، وقتی عبارت “سهیل قاسمی دیدگاهی نوشته است” را در صفحه “شاهین نجفی” دیدم بارها ان صفحه گور به گور شده را بالا پایین کردم تا ببینم آدمی با استاندارد “سهیل” چه در صفحه شاهین نجفی مینویسد، آنقدر بالا پایین کردم که خسته شدم، نیافتم و رفتم.
    بسیاری از کارهای شاهین نجفی را شنیده ام نه یکبار چندین بار، اصلا و ابدا نمیتونم از چرایی علایق انسانهایی چون تو به اون ادم سر دربیارم!! یکی از دوستانت گفت برخی آثارش را شنیده است خوب بوده اند و اما خودش فاجعه است…نظر من هم دقیقاً همینه.
    قسمتی از نوشته ت که مربوط به چرایی حضور هنرمندان در جلسه با آقای روحانی بود خیلی به دلم چسبید اما اونجا که داشتی توضیح میدادی که ای شاهین نجفی تو چه آدم بزرگی بودی و من میدانم اصلاً به دلم ننشست اون یک مشنگِ تمام عیاره همه افعالش هم همینو تائید میکنه اما ترانه هاش: بله…. گاهی قابل تامله من نظرم اینه آدم کنجکاوی کنه ببینه “جنس”ش رو از کجا میگیره!!

    • سال ۸۶ بود و یک آلبوم از شاهین نجفی شنیدم. رپ بود. یکی خطاب به برادری که معتاد است. دو تا در باره ی حقوق زن. یکی در باره ی شاملو و یکی در باره ی فریدون فرخ زاد. خب انتظار داری علاقمند نمی شدم؟

  7. بهرنگ پاسخ

    دلم نیومد فقط با یه لایک خشک و خالی از نوشته‌ات بگذرم. ممنون که خوب و قشنگ نوشتی سهیل!

  8. آرش ن پاسخ

    من به عنوان شاعری با بیش از دو دهه نوشتن در داخل محدوده ی سیم خاردارهای همین کشور و سابقه ای که دیگران می دانند، اعلام می کنم که ما می خواهیم درون را از درون بسازیم، مشکلی هست؟ شما از بیرون بساز شاهین نجفی عزیز… مسأله ی رأی دادن و ندادن هم همین بود… ما راه خودمان را رفتیم… شما هم راه خودتان را برو گرچه بهتر است این گونه نباشد… البته باز هم امیدوارم هم چون سهیل، امیدوارم که این را به عنوان یک اشتباه از تو داشته باشیم تا بعد… منکوب کردن آن که برای ساختن و انتقاد کردن رفته با منکوب کردن آن که برای نام و شهرت رفته فرق دارد و صد البته فرق دارد…
    از هزار جور موقعیت و کوفت و زهر مار پرهیز کردیم و پرهیز کردن اون هایی که در نامشان در یادداشت هست… هنوز هم پرهیز می کنیم… این قدر سیاه و دگم برخورد نباید کرد… اون حالت نخبه گرایی سال های اصلاحات که خود شاهین نجفی در ایران به یاد داره، آسیب می زنه به ارتباط ها…

    • مرسی آرش. کامنتت برایم ارزشمند است. و از این ناراحتم که ما که روشی را برگزیده ایم مانع هایمان همان هایی هستند که از قبل بودند. اما دوستانمان هدف و غایت شان شده است مالیدن پوزه ی ما دوستانشان به خاک! گویی هیچ درد مشترکی نداشته ایم!

  9. بهرام پاسخ

    خوب نوشته ای سهیل. کلا برخی ها الکی خیلی بزرگ میشوند و بهمین دلیل اندازه دهانشان را برای حرف زدن درک نمیکنند…

  10. فرشته پاسخ

    وقتی کسی خودش به دموکراسی اعتقادی نداره. وقتی خودش اجازه داره به هر کسی فحاشی کنه اما تحمل جوابش رو نداره چه ارزشی داره؟ کسی که به این راحتی افراد رو بن می کنه ارزش فکر کردن هم نداره.بتی که همین رسانه های گروهی ساختند از کسی که تمام اندیشه هاش در ماتحت ملته! به هر حال من بعضی کارهاشو می پسندیدم ولی از نظر شخصیتی ارزشی براش قائل نبودم و نیستم.

پاسخی بگذارید