سه شنبه | آذر ۲۸, ۱۳۹۶

تلاش برای مساعد شدن شرایط حضور زنان در جامعه

اگر بر این باوریم که حق مردان و زنان برابر است که بتوانند در جامعه فعالیتی کنند، جدا از اذعان به این باور، می بایست تلاش کنیم تا شرایط این حضور برای زنان مساعد شود.
از لحاظ قانونی منعی برای اشتغال و فعالیت و حضور زنان در اجتماع وجود ندارد. این نوشته راجع به بررسی دلایلی که باعث شده بر خلاف عرف و روال یک جامعه و نظام متحجر و مرد سالار، قانون در این باره منعی قائل نشود نیست؛ شاید به دلیل تاثیر فعالیت ها و جنبش های مدنی مبنی بر احقاق حقوق زنان و شاید به دلیل نفع اقتصادی کار کردن زنان و یا هر دلیل دیگری، قانون کشور ما مانع حضور زنان در اجتماع نیست. اما در نظر داشته باشیم که این، هنوز، یک پیروزی برای جنبش زنان و برای علاقمندان به احقاق حقوق بشر در ایران تلقی می شود و از طرفی، یک شکست برای قشر یا قدرتی که تاب چنین شکستی را نداشته اند که ناگزیر به اذعان و اعتراف حقوق برابر زن در جامعه باشند.
و طبیعی است که بدشان نیاید این شکست را به طریقی دیگر جبران کنند. به طور مثال با اشاعه ادبیات تحقیر جنسیتی، با اشاعه جوک هایی که مضمون شان خنگ یا بی لیاقت یا دست و پا چلفتی بودن زنان در عرصه فعالیت های اجتماعی (از رانندگی گرفته تا استفاده از کامپیوتر و موبایل یا …) باشد.
بپذیریم که هنوز بطن جامعه، در درون خود حاضر به پذیرش اقتدار و لیاقت زنان در موقعیت های اجتماعی و شغلی شان نیست. موضوع صرفا اشتغال و کسب درآمد از طریق کار کردن نیست.
نیک می دانیم که کار کردن و مقوله اشتغال، علاوه بر ایجاد حس رضایت به واسطه درآمد و پول و عواید ناشی از اشتغال، جنبه مهم دیگری نیز دارد: احساس خوش آیند رضایت به واسطه موقعیت اجتماعی. برای بسیاری از ما، علاوه بر از میزان درآمد و رقم ریالی حقوق دریافتی یا سود حاصل از انجام فعالیت اقتصادی، پارامتر پرستیژ شغلی و احترام و موقعیت شغلی و جایگاه سازمانی را هم در انتخاب شغل مان لحاظ می کنیم.
مسئله ای که می خواهم عنوان کنم این است که اشتغال، جدا از درآمد مالی، موقعیت اجتماعی و دایره انتظاراتی را نیز برای افراد شاغل ایجاد می کند. و احساس می کنم که آن قشر یا قدری که مجبور به پذیرفتن حق اشتغال زنان شده است، تلاش دارد تا با استفاده از این استعداد توده ها در عدم پذیرش زن به عنوان یک عنصر حرفه ای کامل و برابر با مرد، با استمساک و اشاعه تحقیر های جنسیتی و ارعاب و خشونت های کلامی و لفظی و حتا فیزیکی، به نوعی زنان شاغل را سرخورده یا ناامید کند یا به نحوی اجازه ندهد که ایشان از حدی بیشتر پیشرفت کنند و موقعیت های ممتاز تری به دست بیاورند.
به فحاشی های دسته جمعی در صفحه های مجازی به افراد نمی پردازم. یک بار هم در یک یاد داشت به ماهیت جعلی لیدرهای این فحاشی ها و اهرم فشار آن ها پرداخته بودم. فقط به این موضوع اشاره می کنم که به ویژه زمانی که نوک پیکان حمله ها، یک زن باشد، محتوای این فحاشی ها تحقیر جنسیتی و استفاده از ناسزاها و عبارات و القابی است که حاوی بار توهین جنسیتی و خرد نمون و شمردن زن به عنوان یک جنس پست است.
نوشته ای که از «نادر فتوره چی» در باره «بهاره رهنما» خواندم، حاوی عبارت ها و مفهوم هایی بود که مملو بود از همین تحقیر های جنسیتی.
باز اگر این ادبیات از جانب رسانه ها و عناصری که آشکارا مخالف مفاهیم برابری زن و مرد و حقوق بشر و … باشند، به طور مثال وقتی تریبون خاصی، برای تحقیر یک زن ِ فعال، آن را هم ردیف با یک فاحشه قلمداد می کند، می شود به نوعی آن را در کناری تحلیل کرد و علت آن را دریافت. اما وقتی قشری که خود را روشنفکر و آزاد اندیش و مدافع آزادی بیان و آزادی زنان و حقوق بشر و … می دانند، با چنین ادبیاتی سخن می گویند و عده ای نویسنده آزاد اندیش و منادی حقوق بشر و آزادی بیان به دفاع از نوشته های چنین شخصی بر می خیزند، هم تحلیل موضوع خیلی پیچیده می شود و هم راهی که برای ترقی کشورمان در پیش است، بسیار ناامید کننده و بغرنج به چشم می آید.

وقتی همسر من شاغل است و در این کشور و در این اجتماع مشغول به فعالیت است؛ اگر من، به برابری حقوق زن و مرد در بهره مندی از مزایای اجتماعی باور دارم، اجازه اشتغال به همسر، کم ترین کاری است که موظفم انجام دهم. بلکه می بایست تلاش کنم که شرایط کار آسان و فارغ از تحقیر های جنسیتی و ارعاب و تهدید های ناشی از جنسیت نیز فراهم شود.
خوشبختانه جنبش ها و وقایع و شرایط تاریخی و … این امتیاز را کسب کرده اند که زنان هم بتوانند در جامعه حضور فعال داشته باشند. حالا ما باید توجه کنیم و این واقعیت را بپذیریم که وظیفه ما مراقبت و صیانت از این چیزی است که به آن دست یافته ایم. یعنی مقابله و تلاش در جهت بی اثر کردن نیروها و نیت ها و عامل هایی که باعث می شود حضور زنان، فرمالیته و ساختگی تلقی شود و فشاری بر این جنبش وارد گردد که خود زنان فعال نیز برای فعالیت در این وضعیت و فضا، بی انگیزه و سر خورده شوند.
خود ِ من، در مواردی که لازم باشد احقاق حقی صورت گیرد یا لازم باشد ارعاب یا زور یا تهدید یا تحقیری سر جای خود نشانده شود، شکایت به مراجع قانونی را در اولویت هایم قرار خواهم داد. سربسته عرض می کنم در مواردی که حتا شکایت و التجا به قانون هم چاره کار نباشد ابایی ندارم شخص یا اشخاصی را اجیر کنم یا آدم بفرستم که مراقب باشد یا حتا شخص متعرض یا هتاک یا تهدید کننده را به هر طریقی که لازم است سر جای خود بنشاند.
حالا آقای فرج سرکوهی بیاید و بگوید که چرا همسر بهاره رهنما، در مقابل نوشته ی شخصی مثل نادر فتوره چی به دادگاه شکایت کرده! و بخواهد این کار او را مصداق محدود کردن آزادی بیان نادر فتوره چی تلقی کند! غش بازی و مظلوم نمایی برای چیست؟

عین عبارت های نادر فتوره چی را ببینید:
“در سریال‌های حکومتی نقش سلیطه‌های مهربان، از همان‌ها که در آشپزخانه و حمام و اتاق خواب، ده لا پارچه رنگ و وارنگ بر سر و کله شان انداخته اند را بازی می‌کند
چشم و ابرو می‌آید، لوس لوس حرف می‌زند، لب اش را غنچه می‌کند، مزه می‌ریزد، به خیال اش مردم را می‌خنداند
سعی می‌کند تکه‌های نیمه جنسی- پاستورال بیاندازد که نشان دهد ارتباط اش با مردم زیاد است
در برج میلاد و خیریه‌ها و خانه اولیای دم مقتول و گالری‌ها پرسه می‌زند و با نیش باز، در لای آنهمه چربی و روغن و کرم پودر، به ابراز احساسات هواداران واکنش نشان می‌دهد
همه جا هست، از هیچ فرصتی نمی‌گذرد
رمان و شعر و نمایشنامه می‌نویسد، کارگردانی تئاتر می‌کند، ستون ثابت روزنامه هم دارد
لابد از خودش که بپرسی می‌گوید «اگر عشق به مردم نبود، دوست داشتم طراح دکوراسیون داخلی باشم»
با خاتمی می‌پرد، در برج میلاد به عنوان «سفیر کودکان» برای علی اصغر «مقتل» می‌خواند
با همه هنرمندان شال آویزان کرده، عکس سلفی دارد
دارد کیف می‌کند؛ به قول خودشان «حالش را می‌برد»
تمام اجزاء صورت اش حکایت از چفت و بست محکم فرصت طلبی و عطش دیده شدن به هر قیمت، دارد
بهاره رهنما مرا یاد عبارت «میانمایه» می‌اندازد
او سر انجام توانسته است «چیزی» بشود: نمادِ «انحطاط جمعی» در دورانِ غیابِ سیاست
دورانی که همه می‌دانند گفتنِ «من هنرمندم، سیاسی نیستم»، خود رذیلانه ترین انتخاب سیاسی‌ست.”

به نظر ِ شما، این حرف ها، حرف ِ دهن ِ یک لات ِ بی سر و پا و بی تربیت نیست؟

و بهاره رهنما و همسرش، به خاطر این نوشته، به دادگاه شکایت می برند.
و سر و صدا به پا شود که با این شکایت می خواهند جلوی آزادی بیان و نقد را بگیرند. و چرا نویسنده ی همچو نوشته ای را به بیدادگاه رژیم می سپارید؟!
خب پسر خوب با این لحن لات منشانه و لمپن مآبانه ات حق اش بود که مثل خودت جواب داده شود و مثل فیلم های کیمیایی آدم بفرستند شکم ات را سفره کند و سیراب شیردان ات را بریزد بیرون که!
خیلی آدم متمدن و محترمی بوده پیمان قاسم خانی که رفته دادگاه شکایت کرده!

صحبت ام طولانی شد.

سال هشتاد و پنج در وبلاگ ام بنا به موضوعی، متنی نوشته بودم که خیلی طلب کرد الان ته این نوشته ام بنویسم:

“مدت‌ها ست که از نشست‌ها و جلسه‌ها و کارگاه‌های شعر به‌دور شده‌ام. اوایل به ضرورت ِ کار و اجبار بود. اما بعد احساس می‌کنم خیلی بهتر شده که از حلقه‌های این‌چنینی دور م.
هیـچ بعید نیست که شکل ِ دیگری می‌شد اگر؛ الان نشئه‌باز یا حشیشی شده بودم و دور ِ چند تا هم‌کله‌ی خودم جمع شده بودیم و با شکم ِ گشنه و جیب ِ خالی تل می‌زدیم و سیگاری بار می زدیم. (و توی خماری یا نشئه‌گی) می‌گفتیم که این مردم فلان‌اند و این جامعه چنان و این مردم قدر ِ فرهیخته‌گان و روشن‌فکرانی مثل ِ ما را نمی‌داند. و فرداش‌هم تا لنگ ِ ظهر می‌خوابیدیم. خیلی خوش‌حال‌ام که دور ماندم.
چند بار پیش آمده جاهای مختلف گفته و نوشته‌ام؛ این‌جا هم می‌نویسم؛ متاسفانه قشری که ما ییم (جماعت ِ شاعر و نویسنده‌ی جوان «و پیرترهامان حتا!») قشر ِ آب‌رو ‌مندی نیستیم. هیــچ قشر ِ آب‌رو مندی نیستیم. یک قشر ِ بی‌کار؛ بی پول؛ عملی؛ فقط ادا‌مان ادای روشن‌فکر‌ها ست. رفتار ِ اجتماعی و منش‌مان هم طوری است که کسی نداند شعر و داستان کار می‌کنیم، جزو ِ اراذل و اوباش و لاابالی‌ها طبقه‌بندی‌مان می‌کند!
خدا پدر ِ کتاب ِ ساختار و تاویل ِ متن را بیامرزد که همه را با اسم‌هایِ فیلسوف‌های جدید و اسم‌هایِ فلسفه‌های جدید آشنا کرد. و همه شدیم یک مشت پُست مدرن و پست استراکچر و هرمنو… (نه هرمنوتیک کم کم از مد افتاد چون یک حالت ِ متواضعانه داشت!).
و چون یاد گرفتن و فهمیدن ِ چیزی که خود ِ کسی که ترجمه کرده هم نفهمیده‌ت‌اش، و از سر ِ غرور خواندن و خواندن که فردا نکته‌ها (و اسم های مهم) اش را فردا برای بچه‌ها تعریف کنم؛ به این ساده‌گی ها نیست؛ و ما اما کوچک ترین مفاهیم ِ زنده گی یِ اجتماعی و آزادی‌یِ بیان و اندیشه؛ و … را بلد نیستیم رعایت کنیم؛ معلوم است چه می شود.
و این شده که تنها راه ِ ممکن برای مطرح شدن این شده که حد اقل باید دعوایی فحش و فحش‌کاری‌یی، دسته بازی‌یی، چیزی راه بی‌اندازیم که سر و صدایی بکند و نامی شنیده شود.”
این نوشته ها را هشت سال پیش نوشته بودم. قبول دارم. جوان تر که بودم لحن ِ زیاد مناسبی نداشتم!

۲۴ Comments

  1. روح اله

    چوخ موبارکدی …

  2. هانریت

    ممنون که عین متن نادر فتوره چی رو چاپ کردی چون من وی پی ان ندارم و نمی تونستم برم تو فیس بوک . اما نفهمیدم به کجای متن ایراد داشتی چون خود خانم رهنما هم از نقش سلیطه های مهربون بازی کردن دیگه خسته شده و بلاخره تصمیمش رو گرفته که دیگه در اون نقش ها و اونجور سریال ها بازی نکنه . و سطح هنری خودش رو ارتقاع داده … در ضمن برای آگاهی : در لغتنامه ها سلیطه یعنی زن وراج ! و نقش سلیطه بازی کردن هم نقش بازی کردنه و نه واقعیت ! نقد یک نقش هم توهین نیست . اما شما آقای قیصر مآب! کارت سخته چون داری با طبیعتت می جنگی . از تک تک کلمات و جملاتت میشه این رو فهمید … از تهدید به سفره کردن شکم جوون مردم پیداست که نه به «گغتگو » که به ،«حذف فیزیکی » مخالفت معتقدی … که این بارزترین نشانی عدم اعتقاد به حق آزادیست …

    • خوشحالم که متنم را خوانده اید. آره! کارم سخته! حق با شماست قیصر مآبانه هم بود! شاید حق با تو باشد. من در این نوشته همانطوری که شما متوجه شدی برخورد کردم. باید بیشتر تمرین کنم و بیشتر این مفاهیم مترقی را درون خودم نهادینه کنم.
      در باره ایرادم به متن: به جمله های متلک مآبانه اش خرده گرفتم. که با فلانی می پرد و … توضیح در متن داده ام. از آشنایی با شما خوشحالم

  3. ماریان

    حسته نشدید از ادای هنرمند بودن درآوردن ، ادای اعتقاد به آزادی درآوردن . ادای دفاع از آزادی زن در آوردن ؟!؟! شما میگی اجازه ی اشتغال به همسر دادن حداقل کاریست که باید بکنیم ؟!؟!؟!؟!درست خوندم ؟!؟!؟! شما با افتخار میگی لطف کردی و با کار کردن زنت موافقت کردی ؟!.وسط دعوا نرخ تعیین کردن؟! . مگر این اجازه دست کسی است ؟ کسی که واقعا اعتقاد به حق اشتغال زن داشته باشه اصلا به ذهنش هم نمی رسه که فکر کنه این اجازه دست اوست ؟آخی شما چقدر نایسی که لطف کردی و این حق الهی انسان ها را که خدا داده با هرار منت و حتما هزار توقع به زنت دادی . شما کی باشی که اجازه بدی با ندی ؟ به احتمال زیاد از این اجازه ای که دادی ته دلت ناراحتم هستی اما خوب ادای روشنفکری درآورین و ادای اعتقاد به آزادی زنان درآوردن از بیرون قشنگتره نیست؟

    • ممنونم بابت وقتی که گذاشتید و از آشنایی با شما خوشحالم. فقط دلیل عصبانیت بیش از حد شما را نمی فهمم. نه. درست نخواندید. من با افتخار نگفتم که لطف کردم و … . از ادای هنرمند بودن در آوردن هم خسته نشدم. چون زیاد ادا در نمی آورم. امیدوارم این بار کمی مهربان تر باشید با ما. من شما را نمی شناسم و قاعدتن خصومتی از قبل بین ما نیست که در اولین پیغامتان این قدر نامهربان بوده اید.

  4. محمد م

    سهیل با این مثال تو من اینجوری متوجه شدم که استثنا تو این یه مورد “فعالیت زن در اجتماع” هم تراز کشورهای غربی داریم می ریم جلو . اونا هم از این جمله “ladies first” خیلی استفاده می کنن

  5. محمد م

    آیا جمله خانمها مقدمند یک عبارت جنسیت زده است ؟

    • به نظر من خیر.
      می خوام یه مثال ملموس شغلی بزنم و بعد منظورمو توضیح بدم. هم مثال درستی به ذهنم نمی رسه هم می ترسم سوء تفاهم بشه!
      خیلی موقع ها وقتی در زمان لازم به نتیجه لازم نمی رسیم، از مسئول واحد یا از همکارمون می پرسیم که «گیر ِ کار کجاست»؟
      یعنی بفهمیم برای اصلاح وضعی که باعث توقف یا عدم حصول نتیجه مناسب شده، «گیر» کار را پیدا می کنیم. و اولویت را برای رفع این نقیصه قرار می دهیم. ممکن است همه ی دپارتمان ها و اجزاء مدتی کار خودشان را معلق کنند و سعی کنند که اوضاع عنصر ضعیف تر یا معیوب را رو به راه کنند.
      حالا اگر جامعه را مثل ِ آن سیستم ِ معیوب در نظر بگیریم، و اگر بفهمیم که «گیر» کار، تلقی نادرست عموم جامعه (چه مرد و چه زن و چه کودک) راجع به مقوله ی «فعالیت ِ زن در اجتماع» باشد، خب موظفیم که این «گیر» را برطرف کنیم. یعنی هیچ نشانه ی ضعف ِ «زن» یا دلیل ِ ترحم ِ جنسیتی نیست. و اشکالی ندارد اگر مدتی (تا زمان ِ رفع ِ این تلقی ِ نادرست) خانم ها مقدم باشند. این نشان ِ ضعف ِ زن نیست.

  6. آزادی

    در راستای ماجرای خانم رهنما و آقای فتوره چی میخواستم حسی که باز کردن این گپ مابین دوستان در من ایجاد کرد رو بازگو کنم.البته شاید باید زیر نوشته سهیل عزیز در فیسبوک هم بیان کنم.من به عنوان یک زن از خیل بانوان ایرانی حسم رو بیان میکنم.ممکنه که حس کسی با من همراه نباشد یا برعکس.من نوشته ی دوست عزیزم سهیل را که میخوانم به عنوان یک زن،حس خوبی به من دست نمیدهد.من دوست ندارم که زن بودن من نوعی در هیچ جا سبب توهین و حتی دفاع جنسیتی از من شود.همانگونه که ممکن است توهین نا به جا روحم را در این سرزمین بیازارد،دفاع و گفتمانهایی اینچنینی نیز مرا افسرده و غمگین میسازد.من در نوشتار آقای فتوره چی که به هیچ وجه شناختی ازشون ندارم،بیشتر ازونکه حس تبعیض جنسیتی دریافته باشم،حس تنفر یک شخص از شخصی دیگر رو دریافتم.این اقا اگر میخواستند درباره یک مرد هم با این خشم و نفرت مطلب بنویسند لابد واژگانی تند و زننده در این خصوص هم میافتند و این ارتباطی به جنسیت ندارد.اینکه از خانم رهنما به عنوان اینکه یک زن است دفاع شد اصلا خوب نیست.این نشانه است نشانه اینه که بین زن و مرد فرق میبینیم زیاد.
    این است که باید از زن و نگاه جنسیتی گفت.چرا باید همسر این خانم شکایت کند؟چرا این خانم خودش نباید از حق ضایع شده اش دفاع کند.چرا شوخی یا جدی سهیل جان شوهرش باید بره شیکمشو سفره کنه؟!اگه اینخانم به عنوان یک شخص اینقدر در جامعه بوده که تونسته دوستان و دشمنانی اینچنین داشته باشه و اینقدر قابل بحث و تاثیر گذار،چرا خودش سفره نکنه؟؟!!در پایان نمیدونم تونستم منظورم رو خوب برسونم یا نه ،چون مانند دوستان قلم شیوا و عادت به نوشتن ندارم.اما خیلی دوست دارم که روزی برسه که به جای زن و مرد بگوییم شخص.دراین جامعه به بهانه اسلام به اندازه کافی به زنان ظلم و در نهایت دورویی و پستی به ایشان ترحم نابه جا و ناشایست شده است،پس ما درقشر کمی نسبت به دیگران اندیشمندمان!بیاید جور دیگر ببینیم.

    • سلام. فکر کنم با هم موافق باشیم. و من در مثال ها یا در بیان مطلبم مناسب بیان نکرده ام.
      منتها من در نوشته ی فتوره چی هنوز تحقیر جنسیتی می بینم. چربی، کرم پودر، با فلانی می پرد و … . و اگر این شخص برای تخریب یک مرد هم می نوشت پیش بینی می کنم باز از تحقیر جنسیتی استفاده می کرد. کما این که همین جا هم کرده: با همه ی آدم مشهور های شال بر گردن! یا همچو چیزی. درست یادم نیست.
      مثلن اگر در باره ی یک آدم ِ موفق و احیانن ثروتمند ِ مرد می خواست هجو نامه بنویسد، بعید نمی دانم از عبارت هایی مثل تی تیش، زیر ابرو برداشته، مامان، شال دور گردن انداخته، مکش مرگ من و … استفاده می کرد.
      البته که من (مرد) هم اگر خصومتی با کسی داشته باشم، و این خصومت خیلی جدی باشد، و از طرق قانونی هم قابل حل نباشد، خودم نخواهم رفت که شکم یارو را سفره کنم! آدم می فرستم! و این دلیل نمی شود که من ضعیف بوده ام! یا یک خانم ضعیف بوده که شوهرش بخواهد آدم اجیر کند! منظور ِ من انجام ِ وظیفه ای است که یک مرد که به برابری حقوق ِ زن و مرد قائل است دارد. یعنی تلاش کنم که جلوی تعرض را بگیرم. و این دلیل ِ ضعف ِ زن نیست.

      • آزادی

        درسته سهیل جان.دقیقا منطور من هم همین بود.بهتره در این زمان بگوییم این آقا قلم سخیفی داره و یا شخصیتش فلان است که هرچی رو دست آویز رسیدن به مقصودش قرار میدهد.اینجا نکته نگاه جنسیتی نیست.بحث این است که با هر شیوه ای اونی رو که ازش متنفری به لجن بکشی.بماند که حالا چرا اصولا متنفر هست و چرا به این نقطه رسیده و ….با اینحال سپاس که منظورتو بهتر گفتی ولی من این رو برداشت میکردم و الان خوشحالم که گفتم و حالم بهتر شد.

  7. مهدی ت

    شکایت به دادگاه بردنشون بنظرم لوسبازی بود.بهتر بود کار رو به اینجا نمیکشوندن.اما فتوره چی همچین خودش رو مسیح مصلوب نشون میده آدم دلش ریش میشه! بیشتر به دن کیشوت عرصه ی مجازی میخوره.

  8. بهرنگ

    دعوای قاسم خانی و فتوره چی به کنار، این همه از هویت مستقل اجتماعی زن و حق اشتغال و این ها بحث میشه، اونوقت موقع شکایت و شکایت کشی مرد میره شکایت میکنه که چرا به زن من توهین کردن… با این قسمتش زیاد حال نمیکنم. اگه این اتفاق برای همسر من میفتاد، همه جوره حمایتش میکردم، تا آخر هم پشتش وای میستادم، اما اگه قرار بود انقدر متمدنانه با قضیه کنار بیام و بذارم دادگاه برای توهین کننده تصمیم بگیره، قطعن ترجیح میدادم خودش برای احقاق حقش شکایت کنه!

  9. سام

    راستش مدتی هست دارم سعی می‌کنم بر خلاف میل درونی از جنجال‌های اجتماعی فاصله بگیرم، ولی متن شما باعث شد، بالاخره بعد از یک هفته از خبر درگیری این دو نفر، سری به صفحاتشون و جراید بندازم و ببینم در این مدت چه گذشته است.
    تصورم این هست که درگیری کلامی و سپس حقوقی بهاره راهنما و نادر فتوره‌چی بهانه‌ای شد برای نوشتن این متن. ضمن اینکه کلیات متنت رو به عنوان حمایت از حقوق زنان برای فعالیت موثر و با آرامش در جامعه صد در صد قبول دارم، ولی در مورد بخصوص خانم راهنما و آقای فتوره‌چی، فکر می‌کنم که عکس العمل بهاره راهنما و اطرافیانش بسیار ناپسندتر و مخرب‌تر از متن فتوره‌چی بوده. به نظرم خانم راهنما و اطرافیانش ( خانواده و فن پیج ها و …) از هیج کوششی برای تحقیر، ارعاب و ایجاد مشکلات متعاقب برای آقای فتوره‌چی فروگذار نکردند. بدترین و غیر اخلاقی‌ترین نوعش هم، تلاش برای نسبت دادن متن فتوره‌چی به “توهین به مقدسات، توهین به امام حسین و …” بوده یا تاکید بر “چپ” بودن فتوره‌چی برای تاکید بیشتر بر عدم احترام ایشون به عقاید مذهبی مردم!!! در سیستمی که می‌دونیم قوه قضایه بعضاً چه برخوردهای قهرآمیزی با توهین کنندگان به مقدسات داشته، کشاندن پای مقدسات به یک دعوا شخصی نشان از نهایت انحطاط اخلاقی و بی‌وجدانی طرف دعوا داره. جاهای دیگری هم می‌شه شیطنت‌های غیر اخلاقی خانم راهنما رو دید، جایی که تلویحاً فیسبوک و فعالیت در فیسبوک رو مورد انتقاد قرار می‌ده و با مظلوم نمایی میگه من که یک فن پیج بیشتر ندارم و بعد تاکید بر فعالیت آقای فتوره‌چی در فیس‌بوک می‌کنه، و فعالیت رسانه‌ای ایشون رو با بی بی سی مقایسه می‌کنه، تا اگر انگ ضد دین بودن برای تحریک سیستم قضایی کشور کافی نیست، با القاء اتهاماتی مثل تبلیغ بر علیه نظام، از برخورد جدی با ایشون مطمئن بشه. و در آخر هم فراموش نکنیم که تمام این اهرم‌هایی که خانم راهنما سعی در استفاده ازشون داره، دقیقاً اهرم‌هایی هستند که بیشترین تلاش رو برای خانه نشین کردن زن در جامعه ما می‌کنند، و هر بار که ما بهشون متوسل می‌شیم، به گونه ای باعث توجیه حضورشون در جامعه شده و خواسته یا ناخواسته آب به آسیابشون می‌ریزیم.
    پ.ن: این توضیحات به معنی تائید رفتار ‌‌‌نادر فتوره‌چی نیست، هر چند که به شخصه اعتقاد دارم متن نادر فتوره‌چی جنبه‌های انتقادی قابل تاملی داشت، که متاسفانه در قالب بدی بیان شدند.

    • می دانم که این توهین به مقدسات بهانه ای برای صدا و سیما و … شد. منتها نمی دانم که خود قاسم خانی و رهنما نقشی در این آتش بیاری داشتند یا نه. یا اگر آن چه نباید, بشود, می شود این خانواده را مقصر دانست یا نه. به هر حال آغاز کننده ی ماجرا ایشان نبوده اند.

      • سام

        البته توضیح دادم که به هیچ عنوان ادبیات استفاده شده توسط فتوره چی رو نمی پسندم، بخصوص دستمایه کردن اضافه وزن و … ولی مطرح کردن موضوع سوء استفاده از مقدسات بیشتر به ترس فتوره چی از آنچه در حال وقوع است شباهت داره تا بزرگ نمایی. فرج سرکوهی رو هم دوست دارم ولی اخیراً کمی حساس شده.
        بی ربط: راستی فرج سرکوهی و مهدی خلجی چندی پیش مهمان یکی ازبرنامه‌های تلویزیونی بودند در خصوص صحبت‌های دکتر اباذری، اگر خواستی در مورد اباذری هم بنویسی حتماً برنامه رو از یوتیوب ببین، حدود نیم ساعت هست که اگر اشتباه نکنم ز دقیقه ۱۲ مطالب جالبی مطرح میشه، لینکش رو هم حدود دوهفته پیش شئر کرده بودم، سعی می کنم دوباره برات پیدا کنم.

        • سام

          راستش شاید هم نقشی نداشته اند، ولی بعید می دونم که همجین بحثی از طرف بهاره راهنما و یا اطرافیانش مطرح نشده باشه، و فتوره چی با دستهای خودش، خودش رو بندازه تو چاه و همچین مباحثی رو مطرح کنه!
          فتوره چی آدم بی پروایی هست ولی اینقدر هم بی فکر نیست، که خودش رو بندازه در همچین آتشی، فقط برای مظلوم نمایی! اون هم مظلوم نمایی در برابر جامعه ای که حداقل در شرایط کنونی کاملا بی حس شده، و انتظار حمایت عملی ازش هیچ است.

          • متن فتوره چی (که در متن خودم نقل کردم) هیچ تاکید و مفهوم محکمه پسندی دال بر توهین به مقدسات و استهزای مقتل خوانی ندارد. یعنی این کار هم در کنار ده ها کار دیگر (مثبت و منفی) در متن آمده. یعنی اگر اتهام مندرج در دادخواست توهین به مقدسات باشد وکیل ایشان به سادگی می تواند این اتهام را رد و تکذیب کند. اما متن بعدی خود فتوره چی است که این موضوعر به مسخره می گیرد و بزرگ می کند. یعنی خود این شخص بعد از واکنش رهنما و قاسم خانی موضوع را به بدترین شکلی رسانه ای کرد و موضوع را بغرنج کرد. وگرنه متن اولیه هر قدر سخیف و تحقیر آمیز بوده هیچ وهنی به مقتل خوانی در آن نبوده. برعکس, دیدار با خاتمی (در دفتر مجله چلچراغ یا هر جای دیگری) به شکلی موهن (با خاتمی می پرد)نشته شده و نکوهش شده اما مقتل خوانی در ردیف کارهای خیر ایشان مثل عفو خواهی از خانواده مقتول ذکر شده.

  10. توحید

    به نظرم چند تا مورد کوچک وجود داره سهیل جان! اول اینکه اگر شما داستان این دعوا رو از اول پی گرفته باشى خانوم رهنما و اطرافیانشون از اول پشت موضوع توهین به ارزش هاى اسلامى و ائمه قایم شدن. تهدید کردن که این آقا باید بدونه مجازات توهین به مقدسات در کشور ما خیلى سنگینه. بحث نادرست بودن توهین و فحش به جاى خودش محفوظ اما اینجا یه عده ای بر خلاف ادعاهاى گذشته دارن با ادعاى دفاع از مقدسات وارد میشن و میدونن که در این مورد قوانین چقدر یکجانبه است.

    • من متن شکایت نامه یا دادخواست را نخوانده ام. حرف های خانم “بهانه” رهنما که امروز فهمیدم نام خواهر بهاره رهنما است را هم در یادداشت دوم نادر فتوره چی خواندم. و همین حرف های فتوره چی هم بازتاب نقل قول بهانه رهنما از بهاره رهنما بود. حال آن که می دانیم نقل قول شخصی ناشناخته در کامنت زیر نوشته متهم از طرف شاکی رسمیتی ندارد. تاکید می کنم این حرف ها که مبنی بر بزرگنمایی موضوع مذهبی است از طرف فتوره چی مطرح شده و مدرک مهمی دال بر تاکید و اگزجره موضوع مقتل خوانی از سوی شاکی ها باشد ندیدم
      وانگهی! من نه علاقمند بازی و کاراکتر بهاره رهنما هستم و نه درست می دانم که از حساسیت قانون در باره مقدسات سو استفاده شود. در متنم هم به مطایبه گفتم درستش این بود که مثل فیلم های کلاه مخملی ها موضوع را ناموسی کنند و بروند سیراب شیردون یارو را بیاورند بیرون که چرا به زن من گفتی توده ی چربی و هرجایی و تک پر و سلیطه! خب اینا این کارو که نکردن! رفتند دادگاه. حالا نادر فتوره چی کولی بازی در بیاورد که اینا توهین به مقدسات را دستاویز کرده اند تا آزادی بیان را محدود کنند! و فرج سرکوهی طفلی از همه جا بی خبر بنویسد که آزادی بیان توسط عده ای به اصطلاح هنرمند به مسلخ زندانهای رژیم رفته!

      • توحید

        بحث تهدید به مجازات توهین کنندگان به مذهب هم توسط خود بهاره رهنما و هم توسط خواهرش مطرح شده. اینا میتونستن بدون اشاره به این موضوع از توهین ها شکایت کنند ولی ترجیح دادن از شمشیر آخته شده قوانین موجود استفاده کنند و شکایت پیشرقاضی ای ببرند که اگر متن فتوره رو بخونه خودش شاکی اول پرونده میشه. کسی که خودش عضو کمپین رضایت گرفتن از خانواده هاى پرونده هاى اعدامى ها بود راه های بهترى براى طرح دعوا داشت به خصوص وقتى فحش هاى فتوره خیلى جاى دفاع نداره. راستی اینکه گفتى شوهر به قول بهانه جان کلفت بهاره خانوم خیلی لطف کرد که شکایت کرد من رو یاد واکنش یکى از رفقاى طنز نویس پیمان خان انداخت که به فتور گفته بود برو خدا وو شکر کن پیمان جواب فیزیکى بهت نمى ده
        و اینکه فرج خان اتفاقا با دقت اشاره به همین قسمت استفاده از حربه توهین به مقدسات در اظهارات رهنما داره

        • تا جایی که من می دانستم، اصولن شکایت توسط پیمان قاسم خانی همسر بهاره رهنما انجام شده است. و این اظهارات پیمان قاسم خانی است: «آقایى در صفحه فیس‌بوکش به همسر من، بهاره رهنما اهانت کرده. من هم چون اهل جواب دادن در فضاى مجازى نیستم از او شکایت کرده‌ام. به همین سادگى. اگر دادگاه تشخیص داد که ایشان به ما اهانت {کرده} است محکوم می‌شود، و اگر نشد که پرونده بسته می‌شود و خلاص. یک شکایت حقوقى ساده است و نه هیچ‌چیز دیگرى.»
          این چیزی است که من می دانم. و به نظر من حرفی که بهانه زده یا ترانه زده یا پروانه زده یا صفدر زده یا حیدر زده یا اصغر زده (این سه اسم مرد را هم آوردم که متهم به سکسیسم نشوم!) هیچ ارتباطی به پرونده ندارد.
          حالا توحید جان اگر واقعن غیر از شکایتی که پیمان قاسم خانی کرده و جدا از توضیحی که داده، به طور رسمی چیز دیگری از جانب این خانواده در دادگاه مطرح شده من بی اطلاعم و لطفن به من اطلاع بده.

          قسمت های دیگری از حرف های پیمان قاسم خانی: «شکایت ما از خودش را در صفحه‌اش تبدیل به یک پرونده امنیتى کرده که در آن خودش آدم خوبه‌هاست و من و بهاره مزدوران حکومتى، که قرار است با توسل به نفوذمان و دوستان گردن‌کلفتی که در دستگاه داریم او را به خاطر عقیده‌اش و مواضع سیاسی‌اش به زندان بیندازیم، و شهید نمایی راه انداخته که بیاوببین.
          راستش اصلاً متوجه نمی‌شوم که چطور می‌شود این ماجرا را به سیاست چسباند. من برخلاف این آدم، مردم را بر اساس عقایدشان قضاوت نمی‌کنم. شکایتم از او فقط معطوف به اهانت‌های مستقیم و شخصى او به خودمان است. »
          من در این حرف ها هیچ نشانی از تاکید شاکی بر توهین به مقدسات نمی بینم. صریح گفته است شکایتم از او فقط معطوف به اهانت های مستقیم و شخصی او به خودمان است. خب؟ نکند؟ که چه است چه است دادگاه ها دنبال ِ بهانه می گردند؟