دوشنبه | اسفند ۷, ۱۳۹۶

دال و مدلول

نشانه‌ی زبانی ۱- دال و مدلول

 

اگر چند نفر بخواهند یک واژه را تلفظ کنند مانند صندلی آوا های تولید شده از نظر فیزیکی به نحو قابل ملاحظه یی با یک دیگر تفاوت دارد. اما مشخص است که واژه ی صندلی تلفظ شده و مخاطب نیز متوجه می شود. این تفاوت های فیزیکی در درک ما از واژه ی مذکور تاثیری ندارد.

اما اگر تفاوت به حدی برسد که واژه با واحد های دیگری اشتباه شود مثلن ممدلی یا هندلی یا … آن وقت ما نمی توانیم ادعا کنیم که آن واژه ی خاص را تلفظ کرده ایم. و برای مخاطب نیز مساله همین است.

پس ما به دو طریق می توانیم واژه را بر رسی کنیم

یکی آن چه زنجیره ی اصوات است. (صرفن مجموعه یی از آوا ها ی تولیدی)

دیگری آن چه در قالب نظام زبان مطرح می شود و در رابطه ی متقابل با واحد ها ی دیگر نظام زبان است.
سوسور این دومی را تصور صوتی (Sound Image) از اولی می داند و آن را دال (Signifier) می نامد.

پس دال یا تصور صوتی پدیده یی ذهنی است و به نظام زبان تعلق دارد.

حال اگر صندلی را در نظر بگیریم ممکن است صندلی از نوع راحتی تشک دار گرد یا بی تشک یا تک صندل های دانش گاه یا مال جلسه کنکور یا مبل هواپیما یا یا صندلی اتوبوس باشد و هر کدام از این ها می توانستند برا ی خود نامی داشته باشند که گاهی نیازی دیده نشده و نامی بر آن انتخاب نشده است و صندلی به طور عمومی به آن اطلاق می شود. این مفهوم با نیمکت و چار پایه و … در مفهومی متقابل است.

این مفهوم (Concept) دقیقن همانی نیست که در جهان خارج و به مثابه ی مصداق (Referent) وجود دارد بل که پدیده یی ذهنی است که به نظام زبان تعلق دارد.

سوسور این پدیده ی ذهنی را مدلول (Signified) می نامد.

پس دال صوت نیست و مدلول چیزی نیست که در جهان خارج وجود دارد بل که هر دو ی این ها پدیده ها ی ذهنی به شمار می روند که به نظام زبان تعلق دارند.

Tagged with:

۴ Comments

  1. آمدم سری یزنم به شما . از بلاگ مسیح نازنین آمدم. وبلاگ را که خواندم دیدم شما بر لغات خیلی تکیه دارید. چرا؟ گمان می کردم که حس و حال آدمی بی تکلف از میان کلمات لمس می شود. با کامنت هائی که برای مسیح گذاشته بودید باور کردم که شما این را قبول ندارید. راستی می دانید آدم ها چگونه راست راستی می شوند شاعر؟( ما که ادعائی نداریم ها!!!‌) زمانی که پیکر بندی جمله و زبان شناسی را از یاد می برند و تنها حس می نویسند. حال شرح می کنند و دیگر مدلول و منطق و کانسپت و مفهوم نمیشناسند…. آنها تنها یک چیز را می دانند و آن این که یک دلیل هست و این که آنان دیوانه و مسرور گشته اند. با کمال احترام.

  2. سلام همسایه‌ی جدید. از لطف‌تان سپاس. خوشحالم از آشنایی‌تان. دو تا کامنت گذاشته بودید که در اولی از دست اول نبودن شعر و در بعدی از سهل‌انگاری در انتخاب واژه‌ها سخن گفته بودید. هر دو مورد جای بحث مفصل دارد. خیلی خلاصه بگویم که اولی را قبول ندارم و دومی را چرا. شاد باشی. منتظر نظرات انتقادی دقیق‌تر و با مصداق‌تر و باحوصله‌تری از شما هستم. تا بعد…

  3. سلام .مگه سلیقه ی دخترانه جدااز سلیقه ی انسانه ؟!!

  4. سلام استاد! ممنون از لطفت! نه هنوز خوب نشدم … راستی از شعرهای خودت هم بذار !