جمعه | اسفند ۴, ۱۳۹۶

حسن روحانی

مقدمه:
کمانگیری که قصد پرتاب تیری به هدف دارد، هنگام کشیدن کمان، به انتهای تیر و جهت آرنجش نگاهی می اندازد تا راستای تیر را برآورد کند. برای تصمیم گیری در مورد آینده، نگاهی به گذشته لازم. است. هم چون نگاه تیر انداز به دنباله ی تیری که در کمان دارد.
قصدم از این مقاله، ذکر دیدگاه ها و نا همگونی های گروه هایی است که در دوره های مختلفی کمابیش در سیاست پس از انقلاب سال پنجاه و هفت ایران، منشاء اثراتی بوده اند. توضیح این که این مقاله در دو هفته ی باقیمانده به انتخابات ریاست جمهوری دوره یازدهم نگاشته شده است و نیت من، بارز کردن این تفاوت ها در جهت حمایت از ریاست جمهوری آقای روحانی می باشد. بر این اساس، ممکن است به نظر بیاید بسیاری از وقایع، رویکرد ها، جناح ها و گروه ها نادیده انگاشته شده یا به سادگی از کنار آن ها عبور شده است. دلیل این موضوع، علاوه بر جلوگیری از طولانی شدن متن، پرهیز از ورود پارامترهای غیر مرتبط و نیز گریز از حاشیه ها است. خاصه این که در این فرصت، مجالی برای اطناب و پرداختن به مسائلی که ما را از پرداختن به مسئله ی مورد نظر دور می کند نداریم.
تا جای ممکن تلاش کرده ام از اشخاص نام نبرم و در مواردی که نیاز بوده است نیز سعی کرده ام بدون استفاده از القاب و عناوینی که بار تمجید یا توهین دارد، صرفا با ذکر آقا یا خانم پیش از نام ایشان، به بیان موضوع بپردازم. از مناقشه در مورد اشخاص و دفاع یا تخریب افراد با الفاظ غیر متین گریزانم.

تفاوت های بنیادین حلقه ی هاشمی رفسنجانی و حلقه ی خاتمی
در اواخر دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی، جایی گفته بود عده ای از من توقع ها و انتظار های زیادی داشتند که من آن ها را وعده نکرده بودم. شاید منظور ایشان مسائلی مثل همه پرسی نظام، حجاب و … بود. درست است.
اما حفظ اولیه ها، یا آن چه از پیش بوده اند، انتظار زیادی نیست.
در نخستین دولت آقای خاتمی، وزیر کشور، وزیر فرهنگ و شهردار تهران با خاتمی سر کار نیامده بودند. پیش تر بودند. انگاری از دولت قبلی آمده بودند به خاتمی کمک کنند که پیش برود.
و اگر به خاطر آورید، نخستین کسانی بودند که از قطار اصلاحات پیاده شدند.

چهره ها و شاخه های علاقمند به رفسنجانی
هاشمی رفسنجانی، با شعار اصلاحات اقتصادی و بازسازی پس از جنگ به ریاست جمهوری رسید. کابینه هاشمی بیشتر از تکنوکرات ها و افرادی که سابقه خوبی در کارهای اجرایی داشتند تشکیل شده بود.
اکثریت مجلس سوم، در آن دوره، با مجمع روحانیون مبارز و گروه های نزدیک به آن بود که به جناح چپ مشهور بودند. این گروه قرابت چندانی با طرز تفکر توسعه گرا و رفاه طلبانه هاشمی نداشت و به نوعی در مقابل سیاست های هاشمی رفسنجانی و تکنوکرات های او قرار می گرفت.
انتخابات دوره چهارم مجلس، در فروردین سال هفتاد و یک، نشان گر اقبال عمومی به سیاست های رفسنجانی بود و مجمع روحانیون مبارز در این انتخابات، به طور عمده کرسی های خود را از دست داد و به میزان زیادی از صحنه قدرت کنار رفت. در این دوره، جامعه روحانیت مبارز (که در آن دوره جناح راست خوانده می شد)، به طور غیر آشکاری هم سو با اهداف تکنوکرات ها قرار گرفت و حائز کرسی های زیادی در مجلس شد.

راست مدرن و انفکاک از راست سنتی و تمایزها با چپ های سنتی
با توجه به تفاوت های اساسی طرز تفکر عناصر بارز جامعه روحانیت مبارز با طرز تفکر اقتصادی گروهی که بعدها به نام کارگزاران سازندگی اعلام موجودیت کردند، ائتلاف راست ها به طول نیانجامید.
استیضاح و برکناری آقای ایرج فاضل (وزیر بهداشت)، رای عدم اعتماد به مرحوم محسن نوربخش (وزیر اقتصاد)، انتقاد بسیار زیاد به آقای غلامحسین کرباسچی (شهردار تهران)، استیضاح آقای عبدالله نوری (وزیر کشور) و وزرای جهاد سازندگی و راه و ترابری و … اوج این اختلاف ها بود که باعث انشعاب در اواخر سال هفتاد و چهار شد.
از این پس جناح راست جامعه روحانیت و تشکل های هم سو با عنوان راست سنتی، و کارگزاران سازندگی به راست های مدرن مشهور شدند.

ائتلاف کم همگون دوم خرداد میان راست مدرن ها و چپ های سنتی
پس از منتفی شدن طرح کاندیداتوری هاشمی رفسنجانی برای دور سوم، در نهایت کارگزاران سازندگی در سال هفتاد و شش از سید محمد خاتمی حمایت کرد و پس از پیروزی قاطع خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری، جزو ائتلاف دوم خرداد قرار گرفت و وزرایی در کابینه اول داشت.
در این موقع به نظر می رسید که اختلاف جناح چپ با راست مدرن ها به فراموشی سپرده شده است.

شکل گیری جبهه مشارکت و تبدیل ایشان به میراث داران دوم خرداد
پس از دوم خرداد، این جبهه با شعارهایی که بیشتر گرایش های چپ اسلامی و نیز معنویت و عدالت و آزادی داشت و در باطن، در تعارض با سیاست های اقتصادی راست گرایان بود شکل گرفت. نظر به همراهی نزدیکان خاتمی (که در آن زمان به نحو بارزی رئیس جمهور محبوب مردم بود) با این جبهه، به مرور به عنوان نماینده دوم خرداد در اذهان نقش بست. اعضای این تشکل، با وجود سابقه و تجربیات اجرایی کمتر، تمرکز بیشتری بر مطبوعات و رسانه ها و امور فرهنگی و اجتماعی داشتند و این موضوع به مرور کمتر آشنا بودن نام ایشان در اذهان عمومی و کم سابقه بودن ایشان را جبران کرد.

ظهور جنجال سازی عامه پسند مطبوعاتی در رسانه های نزدیک به جبهه مشارکت
حقیقت این بود که اختلاف های بنیادی موجود در اندیشه های ائتلاف تاریخی دوم خرداد، عمیق بود. مجمع روحانیون مبارز خاستگاه آقای خاتمی بود و روزنامه سلام پیش از انتخابات تقریبا تنها تریبون رسمی ایشان بود. اعضای این مجمع اختلافات آشکاری با هاشمی رفسنجانی و نزدیکان ایشان داشتند. از طرفی گروه هایی که در آن زمان ملی مذهبی نام می گرفتند، همان مقدار که مورد مخالفت چپ های سنتی بودند، در میان راست های سنتی نیز منفور بودند!
یاران خاتمی، نتوانستند این اختلاف ها را کنار بگذارند. مقبولیت عمومی و قدرت، تعیین کننده بود.
ثبات اقتصادی و بهبود نسبی وضعیت معیشت مردم، بیش از پیش باعث شده بود فرصت مطرح کردن خواسته های آزادی های فردی و اجتماعی، آزادی بیان و مطبوعات، فعالیت جنبش دانشجویی و گفت و گو در مورد مسائل سیاسی پیش بیاید. چپ های جدید، همت بیشتری به نگاشتن مطالب در مطبوعاتی که رونق گرفته بودند گماشتند و توانستند در لابلای مباحث شیرین و والای جامعه مدنی، آزادی اندیشه و دموکراسی، خرده حساب های خود را نیز با مخالفان پیشین خودشان که در این برهه، تبدیل به متحدان شان شده بودند تسویه کنند.
رمان های سریالی عالی جنابان سرخ پوش و خاکستری که به نوعی تخریب هاشمی رفسنجانی بود و خواننده فراوانی داشت، در کنار عدم حمایت وارثان دوم خرداد از نزدیکان رفسنجانی، که تعدادی از آنان در دولت خاتمی نیز بودند، باعث شد که جناح مقابل که هنوز در مجلس و سایر ارگان ها صاحب قدرت بود، بتواند ضربه هایی وارد کند.
بازداشت و محاکمه آقای کرباسچی، استیضاح و حذف عبدالله نوری و فشار بر روی سایر وزرا، مسائلی بود که آشکارا نشان از درایت جریان مقابل اصلاحات در ضربه زدن به نقاط ضعف جریان اصلاحات داشت.
به تعبیر من، عناصر قابل و لایق جبهه اصلاحات، فاقد پشتیبانی لازم در میان هم پیمانان خود بودند و جناح رقیب موفق شد به راحتی این افراد را حذف کند. چیزی که برای برخی از اصلاح طلبان آن دوران، زیاد هم ناخوش آیند نبود.

تفاوت های لیست جبهه مشارکت و کارگزاران سازندگی در مجلس ششم
انتخابات مجلس ششم در اواخر سال هفتاد و هشت، آشکارا مشخص کننده ی این اختلاف بود.
عبدالله نوری پیش از برگزاری انتخابات زندانی شد. تریبون غالب دوم خرداد و تشکل های هم سوی آن، به هیچ عنوان حاضر نشدند نام هاشمی رفسنجانی را حتی در ردیف های پایین فهرست خود قرار دهند و به جرات می توان گفت آغاز افتراق و جدایی جبهه دوم خرداد از هاشمی رفسنجانی، توسط این جبهه صورت پذیرفت. کاری که به نظر من در مقابل حمایت رفسنجانی از جنبش دوم خرداد و کمک و همکاری بی دریغ کارگزاران که به نوعی رفسنجانی را پدر معنوی خود می دانستند، غایت بد اخلاقی و بی تدبیری بود. به خاطر می آورم در لیستی که متعلق به انجمن مطبوعاتی ها بود، حتی نام خانم فائزه هاشمی که روزنامه اش زمانی یکی از پیشگامان مطبوعات آزاد بود نیز علاوه بر نام پدر ایشان درج نگردیده بود.
اضافه می کنم که برای موفقیت سیاسی، علاوه بر حمایت توده ها، تعامل در لایه های فوقانی قدرت و ایجاد فضای بدون تنش و مسالمت آمیز برای القای اهداف و اخذ ضمانت های اجرایی نیز ضرورت دارد.
این اقدام اصلاح طلبان در جهت تنش زدایی و تعامل نبود. ایشان صرفا به توده ها دل خوش بودند.

غلبه مشارکتی ها بر تکنوکرات ها و از میدان خارج شدن راست مدرن ها
در این میان، کارگزاران سازندگی نام رفسنجانی را در صدر لیست خود داشت و جامعه روحانیت مبارز!
به مطایبه می توان گفت جناح چپ، با این کار انتقام خود را بابت شکست خود در مجلس چهارم، پس از سالها، از رفسنجانی و جامعه روحانیت و تکنوکرات ها گرفت! انتقام نا به جایی بود!
اگر بگویم سوار شدن بر موج احساسات عامه و استفاده از آن به نفع اهداف تشکیلاتی، از این دوره شروع شد که سال ها بعد به این وضعیت رسیده است، پر بیراه نگفته ام!
به نظرم این شیوه، ممکن است یکی دو بار باعث رسیدن به نتیجه مطلوب شود. (آن چنان که در مجلس ششم و انتخابات ریاست جمهوری هشتم شد). اما خطر بی اعتماد کردن عموم را به همراه دارد و علاوه بر آن، برای رقیب باعث آشکار شدن نقطه ضعف های برآیند احساسی جامعه و سوء استفاده از آن خواهد گردید. چیزی که به سرخوردگی و انفعال مردم در انتخابات سال هشتاد و چهار انجامید. که در آن نه امیدی برای اصلاحات مانده بود و نه اعتبار برای شخصی مثل هاشمی رفسنجانی.

کناره گیری و بی قدرت شدن رفسنجانی، ضعف و انفعال مجلس ششم، ضعف اصلاح طلبان
به هر حال سال هفتاد و هشت سالی بود که مردم آقای رفسنجانی را نخواستند. و وارثان دوم خرداد، ایشان را جدا از اصلاحات تلقی کردند. شخصی که در زمان ریاست جمهوری خود، یکی از مقتدرترین شخصیت های جمهوری اسلامی به حساب می آمد. این که چنین برخورد و رفتاری از طرف اصلاح طلبان با چنین شخصی صورت گرفت در آینده ی نزدیکی اثر خود را نشان داد. عبدالله نوری در زندان بود و رفسنجانی با آن چه از اصلاح طلبان دیده بود، خود کنار رفته بود.
ریاست مجلس ششم و هیئت رئیسه آن نفوذ و نزدیکی و تعاملی با سایر ارگان ها و نهادها نداشتند و کاری که از دست شان بر می آمد، اظهار عجز به پیشگاه مردم بود!
در سال هشتاد و چهار نیز اثرات همان تخریب شخصیت رفسنجانی، گریبان گیر شد و شخصی غیر از ایشان در دوره دوم به ریاست جمهوری رسید.
در سال هشتاد و هشت نیز التجا و چاره خواهی، به همان شخصی صورت گرفت که دیگر نصیبی از قدرت و مقبولیت برایش باقی نمانده بود. رفسنجانی اما بار دیگر نیز در آخرین نماز جمعه اش به دفاع از اصلاحات پرداخت.

انفعال و سرخوردگی مردم از مشارکت و اعتماد، انتخابات ریاست جمهوری سال هشتاد و چهار
در دوم خرداد هفتاد و شش، کار ما حماسه بود. یک وفاق عمومی و تصمیمی که اکثریت قاطع مردم گرفتند و به یک سان اندیشیدند. همه ی ما کاری کرده بودیم که خودمان را در سرنوشتِ آن دخیل می دانستیم. مردم روزنامه می خواندند. و صدای غالب در تاکسی ها و محافل عمومی، اظهار نظر و بحث پیرامون مسایل سیاسی و دولت جدید بود. مردم و افکار عمومی، به سادگی با موضوع کنار نمی آمدند و متخلف ها هم بیشتر احتیاط پیشه می کردند.
بعد از گذر آن دوره، گویا مردم احساس کردند گول خورده اند.
و این بار وفاق تلخ عمومی در بی اعتنایی و بی تفاوتی بود. که هر چه می شود بشود.
و مجلس ششم سرانجامی که به خاطر می آورید داشت. بسیاری از نمایندگان مجلس، مجاز به شرکت در انتخابات دوره بعد نبودند، صندوق ها هم نسبت به چهار سال پیش صندوق های پر شوری نبودند. کاری هم نمی شد کرد! و این، تاثیر بسیار ناگواری در روحیه جمعی داشت.

عدم اجماع اصلاح طلبان روی یک کاندیدا، سکوت عارفانه ی آقای خاتمی
دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی را منفعل تر و آرام تر از دوره اول ارزیابی می کنم. نه از نوشته های مطبوعات خبری بود و نه از جنجال! مهره های مهمی از کابینه خارج شده بودند و جایگزینان شان آرامتر بودند. از خاتمی توضیحی نشنیدیم که موثر باشد در مقابله با یاس و دلسردی عمومی جامعه نسبت به سیاست های دولت اصلاحات. البته باز ثبات و پیشرفت اقتصادی بود و وضعیت معیشتی جامعه، نسبتا مناسب بود. سیاست خارجی و مناقشه هسته ای وضعیت مناسبی داشت. و البته اینها، مفاهیمی بود که بسیار دیر متوجه شان شدیم. زمانی که تنها مجال برای افسوس مانده بود.
در آن زمان، رئیس دولت، و معاون اول او، و سخنگوی دولت، چیزی چنان اعلام نکردند و نگفتند که دلگرمی به مردم بدهد برای ادامه مسیر اصلاحات.
از هفت کاندیدای ریاست جمهوری، بیش از نیمی از آنان گرایش های اصلاح طلبی داشتند و این نشان از نا هماهنگی داشت.

قدرت گیری افراد شناخته نشده، تخریب عمدگونه زیرساخت ها و توقف روند ساخت های بنیادی
اشخاصی به قدرت رسیدند که سابقه ی قابل توجهی در مملکت داری نداشتند. و همه عناصر و وزرای دوره پیشین کنار گذاشته شدند. وزیران و مدیران ارشد، بسیار نا کار آزموده و ناشناس بودند. و پیش از آن مجلس هم اصلاح طلبان را از دست داده بود.
روند تغییرات در جهت بد انگاشتن هر دست آورد دوران پیشین و برقرار کردن هر چه پیشتر از آن پیش گیری شده بود طی می شد.
سیاستمداران نه چندان کار آزموده، سیاست خارجی کشور را نیز بسیار ملتهب و نابسامان ساختند و به نظر نگارنده، سعی بر بی اهمیت انگاشتن خرد جمعی و روال های مرسوم و قوانین، از سیاست هایی مثل جلو نکشیدن ساعت تابستانی و کشیدن آن در سال بعد، و تغییر چندگانه ساعت مدارس، ادارات و بانک ها گرفته تا تعطیلی های پیش بینی نشده کشور در بین التعطیلین و … مشهود بود.

هدر رفتن فرصت ناشی از افزایش بی سابقه درآمد نفتی کشور، ظهور نومیلیاردرهای قانون گریز
به رغم افزایش چشمگیر درآمد نفتی در خلال تصدی دولت نهم، بی اعتنایی به روال های موجود و حذف نهاد های نظارتی مانند سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور، کم رنگ شدن نقش قانون در معاملات کلان مهندسی و ساخت، ظهور نومیلیاردرهای قانون گریز، اعطای وام ها و تسهیلات مخدوش، تغییرات مداوم وزرای کابینه و مدیران ارشد، اخلال در روند فعالیت بانک ها با ایجاد محدودیت وام و سود بانکی، هرج و مرج در روال های واردات و حمایت از تولید کنندگان داخلی، اختلال در کشاورزی و به ویژه خودکفایی در تولید گندم، توقف روند ساخت تاسیسات نفت و گاز و پتروشیمی عسلویه، جملگی باعث هدر رفتن فرصت بی سابقه ناشی از بحران نفتی جهان و از بین رفتن زیرساخت های حاصل شده گردید.
اعتراف می کنم این بخش از مقاله، از ساختار کلی نوشته تخطی کرده و به تیتر کردن ادعاها به صورت شعاری و بدون ارجاع به منابع تبدیل شده. به همین دلیل از این موضوع گذر می کنم!
مجددا تاکید می کنم قصد من از نوشتن این مقاله، تلاش در جهت توضیح مسائلی است که به مخاطبان کمک کند تا از میان کاندیداهای اصلاح طلبان، آقای روحانی را انتخاب کنند و دوستانی که تمایل به شرکت در انتخابات ندارند به شرکت ترغیب شوند. بحث در متقاعد کردن خوانندگان به کاستی های دولت نهم و دهم نیست!

انتخابات هشتاد و هشت، وفاق عمومی جهت حذف احمدی نژاد، پشیمانی بابت انفعال دوره پیش
هرچند قهر مردم با صندوق در سال هشتاد و هشت به عجیب ترین شکلی پایان یافت، وقایع به گونه ای دیگر شکل گرفت. رئیس جمهور عوض نشد.

حضور دو نحله متفاوت اصلاح طلب به نمایندگی موسوی و کروبی
هرچند که بعد از انتخابات هشتاد و هشت هرگز مجالی برای مطرح کردن تفاوت های حامیان موسوی و کروبی پیش نیامد، اما جای مناسبی است که متوجه تفاوت این دو گروه بشویم. و تقابل این دو گروه، در آشکارترین وجه خود، در همان دوره بود. اصلاح طلب ها در دو جبهه قرار گرفتند. عده ای از آقای موسوی حمایت کردند و عده ای از آقای کروبی. و توجه به نام و سوابق عناصری که از آقای کروبی حمایت کردند، مشخصا تفاوت موضع گیری مشارکتی ها و تکنوکرات های قدیم را مشخص می کند.
کاریزمای آقای موسوی و محبوبیت نوستالژیک آقای خاتمی، کفه ی ترازو را به سمت آقای موسوی سنگین کرد. و تجربه کار رسانه ای و آشنایی با احساسات و افکار عمومی، که به تاثیر و کاربرد آن در دوره اول ریاست جمهوری آقای خاتمی اشاره کردم، این بار نیز به کمک اصلاح طلب های چپ آمد. حال آن که کابینه احتمالی میرحسین موسوی، با توجه به کسانی که حامی اش بودند، نسبت به کابینه احتمالی مهدی کروبی، وزن و تمایز و اقتدار کمتری داشت.

بروز اختلاف های شدید میان اصولگرایان حامی احمدی نژاد، ایجاد شرایط بحرانی اقتصادی
آشکار بود که عدم پایبندی به اصول و قوانین، مشکلات بسیاری به همراه خواهد داشت. حکایت اشخاصی است که به طور مثال بهداشت را رعایت نکنند، غذا یا چیزهای آلوده بخورند یا کارهایی که مناسب نیست انجام دهند و بگویند حرفهای دکترها مزخرف است من کردم و هیچ اتفاقی هم نیفتاد! واضح است که کسی اگر بهداشت را رعایت نکند، شاید همان لحظه اتفاقی برایش نیفتد. اما چند سال بعد با مریضی هایی رو در رو خواهد شد که از پا می افتد. و آن وقت است که شاید یادش بیاید دلیل ناراحتی ها! شاید هم فکر کند که بدخواهان نظرش کرده اند!
بی یاور شدن دولت فعلی قابل پیش بینی بود. و تا چند وقت پیش با توجه به حذف کامل اصلاح طلبان، به نظر می آمد که دولت بعدی، محل مناقشه اصولگرایان با عناصر دولت فعلی باشد. و رقابت بر سر نامزد ائتلاف اصولگرایان، با نامزد مورد نظر دولت فعلی انجام شود. اعلام حضور هاشمی رفسنجانی امیدی به اصلاح طلبان داد که باز می توانند به شکلی با حمایت مردمی که از اوضاع ناراضی و خسته اند، نقشی در جهت بهبود وضعیت کشور و خروج از انزوا داشته باشند. مردم نیز از این تحول استقبال کرده اند.
محور اصلی مطالبات و خواسته ها بر خلاف سال هفتاد و شش که بر حول آزادی های سیاسی می گشت، امروز باز بر سر مسائل معیشتی و اقتصادی است. چیزی که اکنون دریافته ایم بر خلاف آن چه فراموش کرده بودیم، دولت اصلاحات توانسته بود به خوبی از پس آن بر آید.
حذف هاشمی رفسنجانی و حضور دو کاندیدای اصلاح طلبان (آقای روحانی و آقای عارف) کشور را در برهه ی حساسی قرار داده است که می تواند علاوه بر تغییر وضعیت تک صدایی و ناپاسخگویی فعلی در دولت، باعث آشکار شدن وجه تمایز بین گروه هایی شود که در شرایط فعلی، روحانی و عارف نمایندگی شان می کنند.

انتخابات پیش رو، حضور مجدد دو نحله متفاوت اصلاح طلبی
به باور من، آقای عارف، به نوعی نماینده نزدیکان گروهی از ائتلاف دوم خرداد است که قرابتی با سیاست های توسعه گرایانه آقای رفسنجانی نداشتند و آقای روحانی، نماینده اشخاص نزدیک تر به هاشمی رفسنجانی است.
اگر امروز به این نتیجه رسیده باشیم که هاشمی رفسنجانی نیز مورد وثوق اصلاح طلبان است، جا دارد کسانی که در دولت اصلاحات باعث تخریب و انزوای آقای رفسنجانی شدند، به نحوی در جهت جبران این اشتباه تاریخی خود برآیند.

مقایسه عارف و روحانی با معیارهای ذکر شده در مقاله
آقای عارف، به طور مشخص سخنگوی نحله ی مشخصی است که در سخنرانی های خود و در برنامه های انتخاباتی به آن اشاره می کند: دولت اصلاح طلبی. به عبارت بهتر دولت دوم آقای خاتمی.
و با در نظر گرفتن این که هم اکنون اصلاح طلبان و بقایای دولت اصلاحات، تقریبا هیچ نقش و عنصری در نظام حاضر و سایر قوا ندارند، به سادگی می توان حدس زد که بازگشت به قدرت به این شکل، علاوه بر مقاومت های سایر نهادها، دارای مشکلات بازگشت کسانی است که سالهاست با بی مهری کنار زده شده اند. از طرفی نتیجه بررسی فرد به فرد عناصر باقی مانده جبهه اصلاحات، مایوس کننده است.
آقای روحانی، به نوعی فراتر از دسته بندی های موجود وارد صحنه شده است و قابلیت نمایندگی و برقراری تعادل و روابط مناسب میان زعمای شاخه های مختلف را دارد.
زمانه فعلی، زمانه ی بسیار متفاوتی است. اقتصادی – نظامی ها، قانون گریز ها و نئومیلیاردرها، در سال هفتاد و شش به اندازه امروز قدرتمند نبودند. خودسرها نهاد و سازمان چندانی نداشتند و جرات انجام کارهای خلاف قانون و خلاف اخلاق را به صورت عریان و آشکار نداشتند. اوضاع سیاسی و فرهنگی جامعه تا به این حد دچار خفقان و تک صدایی نبود. وضع معاش مردم تا به این حد بحرانی نبود. شاید امروز نیاز به مماشات و معامله های وسیع تر و مدبرانه تری برای اصلاح اوضاع باشد. البته نکته مثبت قضیه نیز این است که مخالفان اصلاحات نیز در آن دوره متحد تر از اکنون بودند. امروز تشتت میان آنان و انزجار و تبری جستن از برخی حرکت های ناشایست، اجازه ی تعامل و جذب سران معتدل تر و منطقی تر آن ها و اصلاح وضعیت به نفع مردم را می دهد.

بهتر بودن انتخاب روحانی در انتخابات ریاست جمهوری سال نود و دو
هدف ما رجعت به ده پانزده سال پیش نیست. هدف ما قرار گرفتن در موضع ضعف نیست. هدف ما مظلوم نمایی و اثبات حقانیت نیست که مردم از ما راضی باشند و بگویند بنده خدا کاری بیش از این نمی توانست انجام دهد. دوست داریم بتوانیم بیش از این هم کاری انجام دهیم.
استراتژی ما کظم غیظ و گذشت مسیحایی برای خجل ساختن دشمنان نیست.
هدف ما بهبود و حرکت رو به جلو و اصلاح ضعف های پیشین است. تلاش در جهت استفاده از تمام امکانات و قابلیت ها. تلاش برای ایجاد دولتی قوی، کار آمد، با سابقه و با نفوذ که قدرت مذاکره و تعامل با مخالفان داخلی خود را هم داشته باشد.
قدرت نفوذ و رایزنی در سطح کلان با روسای سایر قوا و نهادها و از همه مهمتر رهبری. به شکلی که با حفظ روابط نزدیک و دوستانه با قوا، ارائه مشورت و امکان چانه زنی و مذاکره از بالا، جای انفعال و قرارگیری در موضع ضعف و قهر را بگیرد.
توجه داشته باشیم که همیشه کسانی قادر به سوء استفاده از موقعیت شده اند که توانسته باشند از کاستی ها و ناهماهنگی ها و حفره های پیش آمده، به نفع خود بهره برداری کنند.
نزدیکی آقای روحانی به رهبری و نزدیکی ایشان با آقای هاشمی و نزدیکی ایشان به جریان اصلاحات و نزدیکی ایشان به اعتدال و اصولگرایی و علاوه بر این، سابقه طولانی ایشان در سطح مدیریت کلان، کارنامه جامع الاطراف و کم حاشیه ایشان در ایفای نقش های استراتژیک در سیاست خارجی و مسائل داخلی، شرایط فوق العاده ای در ایشان جمع کرده است. حسن روحانی در حال حاضر بهترین گزینه برای برون رفت از بن بست فعلی است.

Tagged with:

۱۳ Comments

  1. حامد ساسانی

    ضمن تایید موضوعات مطروحه در متن مقاله و تشکر از رعایت عدالت و امانت در روایت وقایع مربوط به سالیانی که ما ها به سبب قرارگرفتن در فضای دانشجویی دور از خانواده کاملا در بطنش قرار گرفته و لمسشان کرده بودیم، بایدعرض کنم برخلاف برخی از دوستان که پیشتر اظهار نظر کرده اند “غیر از این از قلم و دیدگاه های سیاسی شما توقع نداشتم”

  2. هر چند که دیر شده، اما باید خیلی خیلی سریع جو شهر را انتخاباتی کرد و مردم منفعل را به صحنه کشاند. ائتلاف عارف و روحانی و ورود خاتمی و رفسنجانی به صحنه و کارناوال های انتخاباتی به سرعت می تواند طرف مقابل را در مقابل عمل انجام شده قرار دهد. اشتباه می کنم؟

  3. چهار سال پیش همین موقع ها، واهمه از تقلب و دست بردن در آرا مطرح بود. منتها در قالب کارهایی که پیش تر انجام شده بود. یعنی در حد چند میلیون. و قصد از مشارکت همه این بود که آرا به قدری زیاد باشد که نتوان در آن دست برد. ما پیش بینی نکرده بودیم که ممکن است اعلام نتایج به طور کلی و از اساس جدا از نتیجه حاصله باشد. به همین دلیل است که اعتراض به نتیجه بسیار گسترده تر از دوره های پیش بود. این بار ما مردم تقصیری نداشتیم!
    دفعه ی پیش، برگزار کننده انتخابات (وزارت کشور) مربوط به دولتی بود که ذینفع در انتخابات بوده. یعنی وزارت کشور نتیجه آرا را به نفع دولت متبوع خود اعلام کرد. و اختلالات ارتباطی قطع تلفن همراه و پیام کوتاه و اینترنت و رسانه ها را وزارت ارتباطات و مخابرات همان دولت انجام داد.
    این بار نامزد مورد نظر دولت رد صلاحیت شده است و به نظر نمی رسد جلیلی یا هرکدام دیگر از نامزدها ارتباط تنگاتنگی با دولت برگزار کننده انتخابات داشته باشد. با این حساب برداشت من این است که برنامه اجرا شده برای احمدی نژاد دوره قبل، برای جلیلی در این دوره قابل تکرار نیست.
    مشکل اصلی من الان سکوت خیلی عجیب احمدی نژاد در مورد رد صلاحیت رحیم مشائی است. از همان نوع سکوت و مماشات با کارناوال های شب های پیش از روز انتخابات که سبزها تا دیر وقت در خیابان انجام می دادند.
    از طرفی شنیده ام ستادهای انتخاباتی مشائی تبدیل به ستادهای جلیلی شده اند.
    از این موضوع اگر بگذریم و این احتمال را نادیده بگیریم، موضوع دیگر این است که شور انتخاباتی، بر خلاف چهار سال پیش به هیچ وجه در این دوره در سطح شهر دیده نمی شود.
    فکر کنم سیاست بر این است که خود مردم به شکلی که چهار سال پیش در انتخابات شرکت کردند این بار شرکت نکنند، و در عمل اصلاح طلب ها نتوانند رای مردم را به دست بیاورند و شخصی مثل قالیباف که چهره عمل گرا تر و معتدل تری از خود نشان می دهد، با تکیه به آرای حاصله بالا بیاید. زیاد بودن تعداد نامزد ها هم کمک می کند تا انتخابات به دور دوم کشیده شود و این بار بر خلاف چهار سال پیش و تقریبا شبیه هشت سال پیش، قهر و انفعال عمومی، انتخابات را بسیار آرام تر از دوره ی گذشته و در دو مرحله ختم به مقصود کند!

  4. در این فرصت باقیمانده کوتاه، نه فرصتی برای برانگیختن جامعه هست که رای بدهند، نه فرصتی برای واشکافی تفاوت های این دو گروه. امیدوارم فرصتی بشود که بتوانیم به بحث در مورد قضایایی بپردازیم که خیلی مختصر مفید در این مقاله آمده اند.
    منطقی که من داشتم این بود که الان دنبال کسی هستیم که صرفن اصلاح طلب نباشد! یعنی خواسته ها در حد یک گروه اصلاح طلب ِ شکست خورده تنزل پیدا نکند. و کسی باشد که با راست مدرن ها و عمل گرا ها هم رابطه نزدیکی داشته باشد. چون اگر این گروه از اصلاح طلبان را اگر از اصلاح طلبان کم کنیم چیز زیادی باقی نمی ماند

  5. سعید ق

    خیلی تحلیل خوبی بود با اینکه مجبور شدی خیلی جمع و جور راجع به ماجراهای دولت اصلاحات بنویسی اما تقریبا با تمام نظراتت موافقم.

  6. مسعود رستاوند

    شرمنده ام سهیل جان ، مناظره امشب را که دیدم نظرم عوض شد. دلایلش را هم در استاتوس خودم نوشتم. فرقی نمی کنه به هر حال هیچکدام از این دونفر از صندوق بیرون نمی آیند. احتمال برنده شدن غرضی از همه بیشتره چون خیلی از مرحله پرته و حتی نمی دونه که قیمت نفت در سازوکار جهانی تعیین میشه و ربطی به کارآمدی یا ناکارآمدی وزیر نفت ایران نداره . دو دقیقه وقت بهش می دن ، یک دقیقه و پنجاه ثانیه قران و شعر می خونه بعد میگه : ای داد … وقتم تموم شد !!؟

    • بله دیدم استتوستو مسعود. نسیه تو اینجا می خری نقدتو میری جای دیگه؟

      • مسعود رستاوند

        رای من چون تئوریکه هیچ کمکی به این دونفر نمی کنه. مقاله تو به اشتراک می ذارم که صدای مخالفین هم شنیده بشه . بله ، ما اینچنین لیبرال دمکراتی هستیم .

  7. سیاوش ق

    سهیلم، تبریک می گویم به این قلم فصیح وشیوایت ، فکر نمی کردم این گونه قلمزن حرفه ای در عرضه ادبیات نگارش و البته سیاست باشی.تیز بینی و تحلیل های تاریخ معاصر ت قابل تقدیر است داداش گلم.
    و امادر مورد محتوای متن با ارزش بالایت، فکر نمی کنم هیچکدام از خود این سیاستمدارانی که در متون بالا از آنها نام بردی قدرت و توان و سواد این تجزیه تحلیلها را بصورت منطقی و هدفدار داشته باشند . سیاستهای کشور ما عمدتا با دیدهای سطحی و روزمره تعیین وبلافاصله تعویض می شود بدون اینکه دلیل و منطق و یا هدف معینی پشت آن باشد ، صرفا گذران وقت و تسکین و یا عقده گشایی های دردهای کهنه و ترس از آینده است……………

    • سیاوش عزیز خیلی خیلی خوشحالم کرداین تعریفی که از نوشته ام کردی. موافقم. مدیران ارشد ما ضریب هوشی و سواد فوق العاده ناامیدکننده ای دارند.

  8. مسعود رستاوند

    چکیده ی جامعی بود. دستت درد نکنه . حذف و نادیده گرفتن تدریجی رفسنجانی توسط دوم خردادی ها تفسیر دوگانه ای دارد . از یک طرف نوعی بی تدبیری به حساب می آید که یک متحد قوی را زود هنگام و پیش از آنکه جای پایشان محکم شده باشد پس بزنند .احتمالن خیلی به خودشان اعتماد داشند آن روزها و بازی را برده می دیدند. از طرف دیگر رفسنجانی پیشینه ی کاملن پاکی نداشت و احترام گذاشتن به اصول و رعایت قواعد بنیادی حکم می کرد که جریان اصلاحات تکلیف ایشان را روشن کند تا در آینده بتواند بگوید کثیف بازی نکردیم. …
    نقش مردم را خیلی پررنگ کرده ای . واقعن ما در چنین مملکتی زندگی می کنیم که شعور سیاسی از آن فوران می کند و مردم می توانند تاثیر گذار باشند ؟
    سهیل جان باعث شدی من تصمیم بگیرم در تئوری به روحانی رای بدهم . در عمل ممکن است روز موعود حوصله رفتن تا پای صندوق و صف ایستادن را نداشته باشم. ولی تو بدان که قلبم با روحانی است .

    • دیروز کلی جواب نوشتم برات مسعود خان چرا نیومده؟ اولین کامنتت این که: تعبیر اولت را بیشتر پسندیدم. در مقاله به قبل از مقطع رفسنجانی و اینکه رییس مجلس شان که بوده و چپ ها که مخالف رفسنجانی بودند به کی سمپات بودند نپرداختم که بحث بیخ پیدا نکند! بهر حال خودشان انقدی خوشنام نبودند که رفسنجانی ناپاک شان باشد
      در مورد مردم خب اسم ها را که بخواهی بگریزی کارکردش را باید بدهی کس دیگر که ساخت متن ات مشوش نشود! من دادم مردم! ولی به هر حال جاهایی می توان ازشان کارکردهای جالبی گرفت
      حالا که حال شرکت نداری دستکم مقاله ام را منتشر (شیر) کن دو تا دیگه شاید نظرشون عوض شد!