جمعه | اسفند ۴, ۱۳۹۶

انتخاب حق است

رای ندادن به اعضای شورای نگهبان در انتخابات مجلس خبرگان، نه وهن شورای نگهبان است و نه فتنه!
اشخاص فارغ از مسئولیت ها و مقام های خودشان خود را در معرض قضاوت مردم قرار می گیرند.
انتخاب حق مردم است. واقع بین باشیم. مردم را از عواقب رایی که خواهند داد نترسانیم. خودمان را در معرض قضاوت ایشان قرار دهیم.

تحلیلی خواندم که نومیدانه نوشته بود که شرکت در انتخابات و رای دادن باعث شده که قدم به قدم از خواسته های خود عقب بنشینیم. و نوشته بود که بجای اینکه ما با رای مان نظام را اصلاح کنیم، نظام رای ما را اصلاح کرده! باید عرض کنم که خیر. ما یک مسیر فرسایشی را نپیموده ایم. ما یک بار سال هشتاد و چهار زمین خوردیم و باز برخواستیم. حکایت ما امروز حکایت یک تاجر ورشکسته است که دوباره از زمین گرم شروع کرده و کم کم دارد جمع می کند که مثل قدیم بتواند سر پا بایستد. مسیر از دوم خرداد تا با امروز یه منحنی پیوسته با شیب ملایم (!) نبوده. ما یک گسست؛ یعنی یک ورشکستگی در سال هشتاد و چهار داشتیم. یک بار هم سال هشتاد و هشت می خواستیم بلند شویم که تصادف کردیم! بعدش در بستر بیماری بودیم. حالا پا شده ایم کم کم داریم معامله های کوچک کوچک می کنیم تا بلکه بشویم همان تاجر قبل از ورشکستگی.

چرا به ری شهری و نجف آبادی رای می دهیم.
روزهای تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری سال هفتاد و شش من نخستین بار با نام شناسنامه ای ری شهری آشنا شدم: محمد محمدی نیک.
سیدمحمد خاتمی و آقای ری شهری هر دو خاستگاهشان «مجمع روحانیون مبارز» بود و آقای ناطق نوری از «جامعه روحانیت مبارز». زواره ای کاندیدای چهارم آن دوره هم تمایل به جناح ناطق نوری داشت.
آن موقع یک تلویزیون رنگی پارس بیست و شش اینچی داشتیم که بالا هشت تا دکمه لمسی داشت برای هشت تا کانال! هشتمی برای ویدیو بود!
همان موقع هم ری شهری همسو با خاتمی تلقی می شد. پس از آن هم آقای (آیت الله) خلخالی بابت پیروزی خاتمی تبریک گفت. (او هم خاستگاهش مجمع روحانیون مبارز بود) و «مسعود بهنود» همان موقع مقاله ای نوشت با عنوان «گلوله بد است» و از این که با خلخالی همزمان از پیروزی خاتمی خرسند است ابراز ناخشنودی کرد و متن مقاله اش (با توجه به آن چیزی که به عقل آن روز های خودم فهمیده بودم و الان به یاد دارم!) این بود که همرایی و همدلی خوب است. اما بایستی از عده ای مانند خلخالی که دستشان به خون آلوده است اعلام برائت کرد. گلوله بد است!
موضوع دیگری که یادم می آید (شاید قابل اثبات نباشد) این که به یاد بیاوریم که صدای آمریکا هم (مثل لاریجانی که مثال زدید) آن روز ها تمام قد از ناطق نوری حمایت می کرد.
عین عبارت اش یادم است: سفر رئیس مجلس مقتدر ایران به روسیه و …
بچه که نیستیم (البته آن موقع بودم!) مشخص بود که صدای آمریکا و بی بی سی هیچ حمایتی از خاتمی در راستای پیروزی نکردند. نخست بکل او را نادیده می گرفتند و سپس مدام بر طبل نومیدی می کوفتند و این که قضا را نمی توان تغییر داد. (گویا قضا این بود که ناطق اکبر میشه!!!) اما تغییر کرد.

اگر لاریجانی را با برنامه «هویت» قضاوت می کنیم، در نظر بگیریم که «حسن روحانی» هم از نزدیک ترین افراد به ناطق نوری بود. در نظر بگیریم که «هاشمی رفسنجانی» و ناطق نوری هر دو از طیف (راست سنتی) بودند. یادمان باشد که چپ های سنتی و مجمع روحانیون مبارز تضاد آشکاری با رفسنجانی داشتند. یادمان بیاوریم که «میرحسین موسوی» تقابل انکار ناپذیری با «هاشمی رفسنجانی» داشت. همچنین با دیگران. یا بفرض «مهدی کروبی» و «غلامحسین کرباسچی» را زمانی به هیچ طریقی نمی شد همسو تلقی کرد. اما همسو شدند!

همیشه آنها منفعت طلبانه فکر کرده اند. چرا یک بار هم ما این کار را نکنیم؟
تلقی منفعت طلبانه مثلن این که بگوییم:
ما «ری شهری» را به مجلس خبرگان می فرستیم که در روزی که باید یک رای بدهد، رایی بدهد که بهتر از رایی باشد که یکی مثل «مصباح» می خواهد بدهد.
وگرنه عضو مجلس خبرگان رهبری بودن چه حُسن و خاصیتی دارد که ری شهری یا دری نجف آبادی یا امامی کاشانی یا … بدون رای ما آن را نتوانند به دست بیاورند؟