سه شنبه | مهر ۲۵, ۱۳۹۶

اصلاحات

مقدمه:
این مقاله پس از انتخاب رئیس جمهوری در خرداد نود و دو نوشته شده است.
فضای غالب در جامعه پیش و پس از برگزاری انتخابات، تقابل نومیدی و امید به اصلاح وضع موجود با التجا به صندوق های رای است.
هدف این مقاله، مقایسه روش های برون رفت از وضعیت فعلی کشور و بهبود اوضاع است با رویکرد رجحان بر اصلاح از داخل نظام و با استفاده از توانایی ها و امکانات موجود.

اصلاح
نخستین مطلبی که بر آن شدم تا خارج از بدنه اصلی این مقاله ذکر کنم، زدودن تصوری است که تمام اتفاقات و بازی های سیاسی و روندهای فعال را تحت کنترل و سیطره نظام حاکم می بیند و تغییر آن را غیر ممکن می داند. اگر وقایع تاریخ بیست ساله اخیر را مرور کنیم خواهیم دید که برخلاف آن چه در نگاه اول به نظر می آید، این طور نبوده است که انحصارگرایان همواره
موفق به استیلای خواسته های شان شده باشند.
به باور من، شکل گیری این طیف و قدرت گیری و انحصار قدرتش، در هشت سال گذشته اتفاق افتاد و به جرات می توان گفت عمده ترین جبهه گیری آشکار و رو در روی آن ها با خواسته عمومی، در سال هشتاد و هشت آشکار شد. ایشان در همان یک مورد هم بسیار پر اشتباه ظاهر شدند و موقعیت خطرناکی ایجاد کردند که به سختی از پس کنترل آن بر آمدند. در واقع چنین وضعیتی مطلوب هیچ سیاستمدار و حکمرانی نیست و حتا پس از از سر گذراندن آن، راضی به تکرار آن و ادامه حکومت به این صورت امنیتی نخواهد بود.
در دوره های پیشین، مخالفت ها در حد کارشکنی و ایجاد مشکل بود و هرگز گروه مخالف دولت اصلاحات اقتدار و برتری مطلق نداشت. جالب این است که طیف های زیادی از مخالفان دوم خرداد، امروز به ائتلاف با دولت جدید در آمدند و می توان تحلیل کرد که طیف افراطی و انحصارطلبی که پس از سال هشتاد و چهار به قدرت رسید و مبانی قدرت حکومت تک صدایی را تقویت کرد، سابقه چندانی در دو دهه اول پس از انقلاب نداشته است.
از طرفی بسیاری از میلیاردرهای جدید و شبه نظامی های حامی این طیف، شناخته شده نیستند، جهت گیری سیاسی خاصی ندارند و بیشتر نگران اندوخته ها و حفظ سرمایه های خود هستند.
این تلقی که کسانی وجود دارند که همه معادلات را در دست دارند و هیچ چیز از کنترل و اراده آن ها خارج نیست، تلقی محافظه کارانه و از موضع ضعفی است که چه بسا باعث از دست دادن نهادهایی که طبق چارچوب موجود، قابل تصدی است نیز بشود.
تحمل وجود نظام پارلمانی، صندوق های رای و وانمود کردن به حاکمیت جمهوری، هرچند با استاندارد های دموکراسی واقعی فاصله زیادی داشته باشد، پایبندی ضمنی و تلویحی به معاهدات بین المللی مثل حقوق بشر و انرژی اتمی، گویای این مطلب است که هنوز دیکتاتوری مطلق بر ایران مستولی نشده و ساز و کارهای قدرت نظام، هنوز وابسته به اذعان برخی حقوق هست.
با قبول ادعای گفته شده، ایجاد بهبود در چنین نظامی، از داخل، غیر ممکن نیست و هجوم و حمله از خارج جهت سلب قدرت و اسلحه از این نظام، ضروری به نظر نمی رسد.

اگر ما وارثان کشوری هستیم و ثروت و معدن و جاذبه های درآمدی و موقعیت استراتژیک و نفت و گاز و دیگر امکانات مان، این اجازه را به ما می دهد که بتوانیم اقتصاد کشور را اداره کنیم؛
اگر زمانی، یک بار به رشد و توسعه اقتصادی چشمگیری با اتکا به داخل کشور رسیدیم؛
اگر به کشورهای دیگر و اقتصاد جهانی بدهی و وام نداریم؛
پس می توانم بگویم که جزو کشورهای بزرگ و قدرتمند محسوب می شویم.
مطالعه روند پیشرفت کره جنوبی، مالزی، ترکیه، امارات و … و روند تغییر حکومت و سیاست در کشورهایی مثل عراق، افغانستان، پاناما، و کشورهای لیبی، مصر، تونس، سوریه و … با در نظر گرفتن معیارهایی برای مقایسه، از قبیل وضعیت جغرافیایی و سیاسی و اقتصادی و پتانسیل های کشور ها و نقش آن ها در اقتصاد و سیاست جهانی و معیارهای دیگر، بسیاری موارد را برای ما قابل تشخیص و تحلیل و پیش بینی خواهد ساخت.
مدل مقایسه ای کشور ما در شرایط کنونی، کشورهایی مثل عراق در زمان حکومت صدام و افغانستان در زمان سلطه طالبان نیست.
از طرف دیگر، با توجه به ضعف مفرط نهادهای مدنی و اقتصادی غیرحاکم، حذف حاکمیت فعلی توسط حمله خارجی و امحاء ساختار حکومت فعلی با حمله نظامی یا کودتای سازمان دهی شده توسط کشورهای خارجی، باعث از بین رفتن امنیت و عدم شکل گیری نهادهای مدنی و حاکم نشدن دموکراسی در کشور خواهد بود.
با توجه به بسیاری شباهت ها، اصلاحات در کشور اتحاد جماهیر شوروی در دهه نود میلادی را مرور می کنم و خواسته ام این است که در هنگام مطالعه آن، در ذهن تان به مقایسه وقایع با کشور خودمان بپردازید!

روند تغییر حکومت در اتحاد جماهیر شوروی، جدا از اطلاق پیروزی یا شکست آن به سرانجام فروپاشی، روند اصلاحات بود. ایجاد اصلاحات سیاسی و استقرار نهاد پارلمان و قانون گذاری در شوروی، تغییر حکومت شوری به جمهوری، انتخابات، ایجاد مالکیت خصوصی و پایان جنگ سرد، ظرف پنج شش سال بدون جنگ و خونریزی انجام شد.

میخائیل گورباچف، از سال ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۱ بر اتحاد جماهیر شوروی حکومت کرد.
پیش از او، عمده زمان حکومت شوروی در دست افراد معدودی بود: ولادیمیر لنین دو سال، ژوزف استالین حدود سی سال، نیکیتا خروشچف حدود ده سال، لئونید برژنف حدود هجده سال. پس از برژنف، یوری آندروپوف به مدت دو سال و کنستانتین چرننکو به مدت سیزده ماه. به جز خروشچف که پس از کهولت سن و با فشار برژنف مجبور به استعفا شد، صدارت باقی رهبران، با مرگ طبیعی ایشان پایان یافت. دو صدر هیئت رئیسه اخیر، به علت کهولت سن نتوانستند مدت زیادی در صدارت بمانند! هدفم از ذکر این تاریخچه، بیان غیر ادواری و مادام العمر بودن صدارت در شوروی بود.
از زمان تاسیس شوروی، تنها حزب سیاسی آن کشور، حزب کمونیست اتحاد شوروی بود. این حزب تمام جنبه های زندگی اجتماعی شوروی را در کنترل داشت. تمام فعالیت های سیاسی و اجتماعی در کشور طبق نظر این حزب انجام می گرفت و مخالفان این حزب مجازات می شدند. مطبوعات و انتشارات و هنرها نیز در کنترل حزب و دولت بود.
گورباچف نزدیک به آندروپوف بود که پیش از صدارت، معاون برژنف و رئیس کا. گ. ب (یکی از مخوف ترین سازمان های اطلاعاتی و امنیتی تاریخ) نیز بود. با حمایت او ترقی کرد و پس از چرننکو به رهبری اتحاد جماهیر شوروی رسید. هدف ام از ذکر این موضوع، ارائه گذشته گورباچف به عنوان عضوی از داخل نظام بود.

تلاش ها و اصلاحات این فرد، باعث پایان جنگ سرد شد و یگانگی سیاسی حزب کمونیست را پایان داد.
اصلاحات او به گلاسنوست (باز بودن) در زمینه آزادی های فردی، پروستریکا (دوباره سازی) در زمینه اصلاحات اقتصادی و اسکورین (شتاب) در زمینه توسعه اقتصادی معروف است.
تا آن زمان، در دولت شوروی مالکیت خصوصی وجود نداشت. او با قانون کوپراتیوها مالکیت خصوصی بر بعضی کسب و کارها از جمله رستوران ها، مغازه ها و شرکت های تولیدی کوپراتیو (تعاونی) را ایجاد کرد. آزادی بیان بیشتر از قبل شد، بسیاری از محدودیت های نشریات برداشته شدند و هزاران نفر از زندانیان سیاسی آزاد شدند.
روند دموکراسی با انتخاب های چند کاندیدایی و کاهش کنترل حزب کمونیست بر حکومت ایجاد شد.
در این دوران کنگره نمایندگان خلق به عنوان نهاد جدید مقننه تاسیس شد و انتخابات کنگره در سراسر شوروی برگزار شد.
در سال نود، انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد و او به عنوان نخستین رئیس جمهور اتحاد جماهیر شوروی برگزیده شد. لازم به ذکر است که تا پیش از آن، دبیر کل حزب کمونیست، صدر هیئت رئیسه اتحاد جماهیر شوروی بود و انتخابات آزاد در کار نبود.
افزایش ارتباطات و تجارت با غرب از زمان او آغاز شد. لازم به یاد آوری است که تا آن زمان رفت و آمد با شوروی امری بسیار دشوار و تقریبا نا ممکن به شمار می رفت.
در زمان او، نیروهای شوروی از افغانستان خارج شدند. هیچ ربطی به رشته سخن ندارد اما نیک به خاطر می آورم که اوضاع در افغانستان پس از خروج نیروهای شوروی تا چه حد به آشوب کشیده شد و این آشوب ها و جنگ های داخلی در نهایت منجر به ظهور طالبان در افغانستان شد. و نمی دانم به چه دلیل وضعیت ایران پس از حمله نظامی یا دخالت احتمالی کشورهای دیگر جهت سرنگونی رژیم حاکم را سرنوشتی مشابه افغانستان آن زمان می بینم.
حذف دکترین برژنف و آزادی ملل بلوک شرق در تصمیم در مسایل خارجی که توسط گورباچف اعمال شد، به نوعی باعث سرنگونی کل دولتهای کمونیستی و انقلاب در اروپای شرقی شد و در نهایت با حذف استیلای شوروی بر کشورهای اروپای شرقی جنگ سرد عملا به پایان رسید.
وارد مباحث نقد نکات منفی زمامداری گورباچف و شکست او نمی شوم. هدف ام نتیجه گیری زیر است:
در کشوری که پشت پرده آهنین قرار داشت و مراوده ای با دنیا نداشت و از لحاظ نظامی و اقتصادی به قدری قوی بود که هیچ وابستگی و نیازی به دنیای خارج از خودش حس نمی کرد و یکی از دو ابرقدرت جهان بود، بدیهی است که هیچ جنگی نمی توانست قادر به ایجاد دموکراسی و آزادی شود. اما اصلاحات توانست چنین دستاورد هایی داشته باشد.
هر طوری که بخواهیم در مورد این فرد و اقداماتش قضاوت کنیم؛ چه بخواهیم او را گماشته غرب در شوروی برای تخریب و حذف ابرقدرت شرق قلمداد کنیم، چه بخواهیم کارنامه اصلاحات اقتصادی او را تاسف بار و مملو از مشقت برای مردمش توصیف کنیم، چه بخواهیم ایجاد آزادی بیان و نشریات را به ضرر او و باعث ایجاد موج ناسیونالیسم در جمهوری های جدا شده که در نهایت به فروپاشی شوروی انجامید تلقی کنیم؛ قابل انکار نیست که اضمحلال یک قدرت بلامنازع غیر پاسخگو و تمامیت خواه که سطح وسیعی از دنیا را در تسلط خود داشت و با سیستم های امنیتی و جداسازی مردم اش از سایر دنیا و با اتکا به قدرت نظامی و سیاسی مخوف خود قادر بود تا هر تصمیمی در سطح جهان را تحت تاثیر خود قرار دهد، در جهت ایجاد صلح جهانی و ایجاد دنیایی بهتر، بسیار موثر بوده است.
روند آزادی و دموکراسی ایجاد شده در این سطح وسیع از جهان، بازگشت پذیر نیست و همه این اتفاقات مهم، مرهون شخصی است از داخل نظام شوروی که بدون جنگ و خونریزی، دنیا را آرام تر ساخت.

کشور ما البته که هنوز به قدرت و دیکتاتوری شوروی در آن سالها نرسیده است. و این اوضاع را برای تغییر ما بسیار ساده تر خواهد کرد. اساس سیستم اقتصادی ایران نیز بر پایه ارتباط با جامعه جهانی است. قدرت نظامی و کشورهای تحت سلطه ای هم نداریم (اگر داشتیم هم از دست دادیم!) که حاشیه امنیت کافی برای کسانی که سعی در تبدیل ایران به چنین سیستمی دارند فراهم کند.
تنها بازمانده کشورهایی که با اتکا به چنین ساز و کاری قصد حکمرانی دارند کشور کره شمالی است و حتا چین هم مدتها است که با اصلاحات اقتصادی، دارای مراودات وسیعی با دنیای خارج شده است.

از یاد نبریم که واقعیت های موجود در کشورهای چین و شوروی، که یکی پر جمعیت ترین کشور دنیا و دیگری وسیع ترین کشور دنیا به حساب می آمدند و سیر کردن شکم شهروندان در وضعیت جغرافیایی و محدودیت ثروت ملی که در آن به سر می بردند، نیاز به تسلط بسیار وسیعی از جانب دولت حاکم بر تمام وجوه اداره کشور داشت و کشور ما با توجه به جمعیت و وسعت و ثروت ملی اش به هیچ عنوان یک کشور بحرانی با انبوه جمعیت و کمبود منابع به حساب نمی آید و نیازی به چنین سیستم مدیریتی توتالیتری ندارد.

در انتهای مقاله ام، از مقایسه با سایر کشورها بیرون می آیم و شاعر مسلکانه جملاتی اضافه می کنم:
صاحبان قدرت و سرمایه، در وضعیت فعلی در کشور ما، از اعمال فشار امنیتی و استفاده مستقیم از اسلحه دست برداشته اند و سران نیروهای نظامی، پس از دوران جنگ، رو به استفاده از منابع به دست آمده در جهت حفظ و تحصیل سرمایه و قدرت از طریق فعالیت های عمرانی و ساخت و ساز گسترده آورده اند.
سرمایه گذاری صاحبان قدرت و سلاح و سرمایه در زیرساخت های عمرانی و تجاری، ساخت و سازهای گسترده تجاری و تفریحی به طور مثال در غرب تهران، ساخت پاساژهای تجاری در سراسر شهر، یا ساخت شهرک عظیم و پرخرج و گسترده تجاری سیاحتی تفریحی در شاندیز مشهد، و سایر پروژه های عمرانی کوچک و بزرگ، نشان از استقبال این گروه قدرتمند از رونق اقتصادی ایران و ایجاد فضای بازتر جهت گسترش مراودات بین المللی تجاری و توریسم و نیز گسترش سطح آزادی های فردی و اجتماعی دارد. به هر حال در بازار ورشکسته و خمود فعلی، مراکز تجاری موجود نیز رونق و گردش سرمایه قابل قبولی ندارند و اضافه شدن مراکز جدید، مستلزم گشایش های بیشتری است.

اگر در نظر بگیریم که حکومت، در وضعیت پیش آمده در سالهای اخیر، خود را در بن بست دید و تصمیمش بر لغو سیاست های توتالیتر نظامی و عقب نشینی از سیاست تبدیل به حکومتی شبیه کره شمالی یا یکی از اقمار چین گردیده است، و اگر فرض کنیم که تمایل حکومت به واگذاری قدرت به تکنوکراتی چون قالیباف بود که علاوه بر حفظ توتالیته سیاسی، قادر به ایجاد فضاهایی برای رونق اقتصادی و خروج از بن بست فعلی باشد، و از طرفی دیگر مایل به وقوع اتفاقاتی چون وقایع بعد از خرداد هشتاد و هشت که نظام را در خطر آشوب داخلی و جبهه گیری جهانی قرار می داد نبود، شرکت مردم در انتخابات، این فرصت را به مردم داد تا با روی کار آمدن دولتی که علاوه بر اصرار بر ایجاد فضا برای رونق اقتصادی و خروج از بن بست فعلی، به طور کامل و بی قید و شرط تابع حفظ منافع و قدرت و انحصار تمامیت خواهان نیست، بتوانند علاوه بر خروج از بحران اقتصادی، زمینه هایی از آزادی های فردی و اجتماعی در یک نظام اندکی دموکراتیک تر را نیز تجربه کنند.
اگر اکنون به عنوان یک شهروند ایران، باید بدانم از آینده چه می خواهم، نخستین خواسته ام در جهت رفع تنش و تقابل میان دولت جدید با نظام سرمایه دار و قدرتمند موجود در کشور است. به نحوی که به جای مقابله و مبارزه های فرسایشی، از این ظرفیت موجود نیز در راستای شکل گیری حاکمیتی بهتر و کم تنش تر استفاده شود. در مرحله بعدی، با مذاکره و تعامل با ارکان قدرت، علاوه بر احتراز از تقابل، می توان راه هایی برای ایجاد معاملاتی پیدا کرد که هر دو سمت سود برده باشند.

باز هم طولانی شد نوشته ام و باز هم پراکنده! زیاده گو شده ام!

Tagged with:

۱۹ Comments

  1. دارم به نتیجه های جالبی می رسم. سازش با فعالیت های عمرانی و اقتصادی سپاه گام نخست روحانی در پرهیز از تقابل بین قدرتمندان و دولت بود. به نوعی معامله که: من که نمی توانم پول و سلاح شما را بگیرم. الان ضرورتی هم ندارد! شما پولتان مال خودتان و فعالیت اقتصادی تان را بکنید. در عوض کاری با سیاست و مسایل راهبردی من نداشته باشید. کمک کنید کمک می کنم. دیدیم که سپاه هم تکذیبیه اش را در مورد حرف های زنگنه در روز رای اعتماد دنبال نکرد. فقط فکرم درگیر تهدید محسنی اژه ای است در مورد فاسدان اقتصادی. البته تعامل با سپاه باعث کم قدرت شدن قشر بازجو آدمکش ها خواهد شد. نه؟

  2. جواد ش پاسخ

    چه خیالات باطلی دارید دوستان ساده دل !
    کامینگ سون به خودتان میآیید

  3. رضا ش پاسخ

    ولی خدایی سهیل جان با این زحمتی که ما کشیدیم کمتر از ۵ تا وزارتخونه انصافا ظلمه!! راستی ممنون از متنی که نوشتی و تحلیلی که ارائه دادی. پاینده باشی

    • یه زمونی مرغ و پلو برای خودش عظمتی داشت! این جمهوری اسلامی برای مرغ هم اعتبار نذاشت! ترب پلو بخوری خوشمزه تر و خاصیت دار تر از مرغ سفیده! حالا حکایت ما ست! تا چند وقت پیش یکی اگه تو حرفه ی خودش خیلی با سواد و با درایت بود یا تو دانشگاه استاد خیلی خوبی بود می گفتند در حد معاون وزیره یارو! توی این هشت سال از بس بلبشو بود وضعیت کابینه و تغییر وزیر و تصدی وزیرهای بی لیاقت که دیگه لفظ وزیر از مرغ و پلو هم بی آبرو تر شده! چه رسه به معاون وزیر

  4. توضیحی بنویسم که قصدم شبیه سازی ایران فعلی و شوروی زمان گورباچف نیست. منظورم این بود که شوروی بعنوان ابرقدرت شرق وقتی از درون اصلاح شد و توتالیته بسیار قوی تری در آن حاکم بود می توان نتیجه گرفت که ایران فعلی بسیار شدنی تر است اصلاحش از درون

  5. جواد ش پاسخ

    این اخلاق هایم را ببخش ! من هم رأی دادن عوامانه ی تو را خواهم بخشید (به شوخی) … هرچند می دانم با درایت رأی داده ای نه با هیجان مقطعی. بنابراین تو در حوزه ی انتقاد من نیستی فعلا. روی سخن من با کسانی ست که یا امت هیتلر شده اند یا خود پینوکیو …. البته تو (سهیل قاسمی) هنوز جواب مرا نداده ای… بی شوخی و بی پیش داوری و هرگونه شناخت قبلی، شما فقط جواب کامنت ها را بده… طفره نرو که چشمها ناظرانند.

    • خیلی سخت بود تالیف و خلاصه سازی این یادداشتم. حرف های خوبی هم توش هست! فکر کنم در جایی استدلالی که در مورد عقب نشینی توتالیترها و گریز از تکرار رسوایی هشتاد و هشت نوشتم و جایی که باعث حد اکثر استفاده ما از فرصت پیش آمده بابت حذف افراطی های نسل دوم توسط حاکمیت و حضور پیش بینی نشده عمومی در جهت تغییر آرا از قالیباف به روحانی نوشتم به نوعی پاسخی بر همین طرز تلقی تو باشد.

  6. جواد ش پاسخ

    ما در اثر سالها تجربه ی تلخ دریافتیم که مردم دنیا ساده و تو سری خورند و عقلشان به چشم شان می باشد و همچنین دنیا خر تو خر است.
    اگر ما از حماقت مردم استفاده می کنیم، گناه از ما نیست. چشمشان کور، دندشان نرم اگر شعور دارند بزنند و پدرمان را دربیاورند.

    اما حالا که ریگی به کفش دارند و قلندر پرستند، پس فضولی موقوف.
    بی خود صورت حق به جانب به خود نگیرند. زیرا حق نتق کشیدن ندارند.
    ما هم بیکار نمی نشینیم و با قصه ی بی بی گورک سرشان را گرم خواهیم کرد.

    چنان آنها را به گذشت و فقر و فاقه و صوفی گری و مرده پرستی و گریه و با بافور و تو سری خوری می کنیم که دست روی دستشان بگذارند و بگویند: باید دستی از غیب برون آید و کاری بکند. این دست هم دست ما خواهد بود.
    چرا علم شریف تاریخ تکرار می شود ؟
    برای اینکه وقاحت ها, پستی ها،مادرقحبگی ها پشت سر هم تکرار می شود.
    (توپ مرواری. صادق هدایت)

    آنها که به “شور و شادمانی” مقطعی مردم، بیش از “منافع درازمدت ” اهمیت می دهند
    از یاد نبرند که؛ هیتلر هم شوری عظیم در ملت آلمان برانگیخت
    و پینوکیو هم بعد از کاشتن سکه هایش شادمان بود

    • جواد؟ من یه متن جدی نوشتما؟ توپ مرواری و پینوکیو؟

      • جواد ش پاسخ

        سهیل جان ! “صادق هدایت و هیتلر و پینوکیو” به مرانب جدی تر از جو زدگی های امروز من و تو هستند. لطفاً بدون پیش داوری، فقط متن ها را بخوان، و به آن چه که می خوانی فکر کن و جواب بده. اشتباهی کرده ای و رفته ای در صف عوام الناس قرار گرفته ای. امیدوارم بتوانم این را به تو مفهوم کنم

        • من بر اساس تجزیه تحلیلی که دارم تصمیم گرفته ام. و نسنجیده ام که آیا اینطوری عوام الناسی است و ضایع است و اونطوری روشنفکری است و متفاوت است و خوب است. آن چه حقیقت دارد این است که من قلبن تو را دوست دارم و به خوبی هم می شناسم ات. با همه این اخلاق هایت!

  7. مسعود س پاسخ

    من مشکوکم سهیل . فکر می کنم هنوز برای نتیجه گیری زوده. تمثیل رو که قبول ندارم ، اصلن و ابدن ! هیج دو کشوری شبیه هم نیستند. فراموش نکن که ما داریم از ج.ا حرف می زنیم ، با ویژگیهای منحصر به فرد خودش . مثلن در کدامیک از این جاهایی که مثال زدی یک لمپن احمق تونسته به ریاست جمهوری برسه ؟ این ثروتها و منابع طبیعی هم صاحبانش رو قدرتمندتر و پابرجا تر میکنه . مگرنه اینکه هر چقدر پولدارتر باشی خدمه بیشتر و وفادارتری می تونی استخدام کنی

    • نمی دانم قیافه ی آندروپوف یا چرننکو یادت می آید یا نه؟ بخاطر اینکه رهبران حزب باید انقلاب اکتبر را دیده باشند یکی یکی این آدم ها را رهبر می کردند و اینها بقدری پیر بودند که بعلت کهولت می مردند. اگر این را شبیه کارهای احمقانه ای که گفتی طبقه بندی نمی کنی پس چیست؟ البته شما اصل مطلب را گفتی. چون اصلا و ابدا تمثیل را نمی پذیری طبیعتن به نتیجه مشترکی نخواهیم رسید. اگر درصدی شباهت بدهی به جاهای خوبی می رسیم.
      در مورد خدمه ی ثروتمندان گفتی. ثروتمندان و قدرتمندان بهرحال آدم هستند و قدرت شان را از خدم و حشم شان می گیرند. از طرفی اکثر نابودی های قدرتمندان از طمع و خیانت همین خادمان و محافظان نشات گرفته است.

پاسخی بگذارید