دوشنبه | اسفند ۷, ۱۳۹۶

گفتمان مترقی توافق

گفتمان و صحبت دولت ایران بسیار مترقی تر و روشنفکرانه تر از گفتمان غالب روشنفکری اپوزیسیون شده است دوباره!

شاه یا رییس جمهورت یا نخست وزیرت یا وزیر خارجه ات روشنفکر تر از مطبوعاتی ها و اندیشمندانت باشند سخت است!

 

یادداشت بعد از توافق

البته این بار نه به آن شدت؛ اما این اتفاق زمانی هم که هویدا نخست وزیر بود و شاه ایران اندیشه هایی بسیار مترقی تر از برجسته ترین اقتصاد دانان و روشنفکران سیاسی هم دوره خودش داشت افتاد. چه ایرانی ها و چه غیر ایرانی ها! و این باعث شد که جامعه ی ایران، به نوعی مظاهر تمدن نوین جهانی و پیشرفت و رشد اقتصادی را پس بزند. و برگردد به حالت نکبتی که به آن عادت داشت.

 

اگر به رفتار دیپلماتیک، آداب نشستن، برخاستن، راه رفتن، ایستادن، لبخند زدن، صحبت کردن و … آقای ظریف توجه کنیم، می توانیم به جرئت بگوییم که ایشان جزو این مملکت نیست! یعنی در مترقی ترین و سطح بالا ترین اقشار نخبه و فرهیخته ی ایرانی هم نداریم اشخاص یا حلقه هایی که این گونه مسلط و مبادی آداب بتوانند رفتار کنند. (انگلیسی صحبت کردن در یک جمع بین المللی پیشکش! بخش عمده ای از فرهیخته ترین های جامعه ی ما این سطح رعایت شئون و بحث مستدل و ساختمند را به زبان فارسی هم نمی توانند اجرا کنند.) و خطری که امروز، وضعیت رو به بهبود ایران را تهدید می کند، همین نا هم گونی و نا همخوانی میانگین جامعه با ترمینولوژی و سطح انتظار سیستمی است که جواد ظریف به نوعی نماینده ی آن شده است.

جواد ظریف و دوستانش، بسیار حرفه ای و بسیار مسلط به مسائل چند بعدی روز (حتا مسلط تر از همتایان خودشان در میان سران پنج بعلاوه یک) توانستند گفتمان مورد نظرشان را تثبیت کنند و نظر موافق قدرت های جهانی را جلب کنند. این شیوه ممکن است نقطه ی عطفی در طول کل تاریخ کل جهان باشد و دکترین جدیدی را برای برون رفت از وضع پر تنش فعلی جهان پیش پای اصحاب قدرت بین المللی قرار دهد. (که در این صورت نقش ایران نقش فوق العاده ای خواهد بود.)

این جمله ها، جمله های ظریف است در روزی که می خواست برای آغاز کارش رای اعتماد بگیرد:

«فضا برای کنش گرانی مانند جمهوری اسلامی به طرزی بی سابقه باز شده است.»

«امکان ارتقاء نفود و ظهور ایران بسیار فراتر از یک قدرت میانی و منطقه ای است.»

 

دو سال پیش عرض کردم: «جواد ظریف عجیب این استعداد را از خود بروز داده که به عنوان یک قهرمان ملی و یک راهبر استراتژیک در تغییر مناسبات دیپلماتیک جهانی به نفع ایران، نامی نیکو در تاریخ از خود بر جای گذارد.»

به نظرم اوضاع به همین سمت سوق پیدا می کند.

اما مشکل؟

مشکلی که پیش از این هم رخ نمون شده بود: ایران؛ کشوری با بافت عامه ی دانش گریز و غیر جدی. کسانی که در ماجرای سرنگونی محمدرضا شاه پهلوی نشان دادند که تغییر و بهتر شدن را بر نمی تابند و راغب هستند که برای بهبود اوضاع خودشان، راهی بجز تلاش و سخت کوشی را بپیمایند!

و متاسفانه؛ امروز؛ مردمی که اکثریت آنها حتا قادر نیستند جمله ای را جلوی دوربین به طور کامل و با انشای درست بیان کنند. و مردمی که صحبت هایشان در کوچه و بازار و در رسانه های مجازی، با غریبه ها، بسیار دور از ادب و منطق، و آمیخته با کنایه و متلک، و در بسیاری موارد همراه با درگیری و تنش است. و اکثریت، درک درستی از منطق صحیح کار و تلاش برای کسب درآمد و رویکرد درستی به مقوله کار آفرینی ندارند و الگوی پیشفرض ذهنی شان، در باره مقوله ثروت و کسب ثروت؛ همانا دلالی و واسطه گری، استفاده از رانت و تحصیل ثروت از راههای نادرست شده است.

خطری که امروز جامعه ایران را تهدید می کند همانا هم صدایی و اتحاد نامیمون قاطبه ملت با عناصر فرصت طلب و سوء استفاده گر است. کسانی که با ایجاد ساز و کار درست و منطقی در روابط قدرت و روابط بین المللی و روابط صحیح کار و سرمایه، جلوی فعالیت های آنان گرفته خواهد شد. و جامعه کنونی ایران این استعداد را دارد که بار دیگر گفتمان مترقی ئی که دکتر ظریف و سایر همکارانش در هیئت دولت در پیش گرفته اند و قصد دارند که نهادینه کنند را پس بزند و باز خواسته و ناخواسته در دام ارتجاع بغلتد.

کاری که ما می توانیم انجام دهیم این است که صدای رسای رسانه ای باشیم برای تبیین مسیر راه و تلاش در جهت شناساندن و آشکار کردن مزیت های این راه، در شرایط تاریخی فوق العاده ای که پیش آمده و می تواند زمینه ای باشد برای تحولات مثبت و ماندگار. چیزی که (مثل شانس) ممکن است یک بار در ِ خانه ی آدم را بزند! و کشورهای دیگر در طول تاریخ شان، از فرصت های پیش آمده شان، یک بار استفاده کرده اند. و توانسته اند خود را از جرگه ی ضعفا خارج کنند و در مسیر رشد و توسعه قرار بگیرند.

عکس از سالن برگزاری کنفرانس خبری پیش از اعلام توافق

قرار گرفتن پرچم ایران در میان کشورهای بزرگ جهان را به فال نیک بگیریم. و امیدوار باشیم که این هم نشینی پایدار بماند. نه بعنوان طرف مذاکره! به عنوان یکی از اعضا.

باید قبول کنیم که فرزند ِ نخبه و لایق ِ ایران «جواد ظریف» توانسته است هم سطح و چه بسا قوی تر از همکارانِ آمریکایی و روس و آلمانی و فرانسوی و چینی خود بایستد. بپذیریم لا اقل این بار اگر ما نتوانیم به جایگاهی که آرزویش را داریم برسیم، اشکال از حاکمان ما نیست! اشکال از خودمان بوده. این بار توپ در زمین ِ ما مردم است. سربلند بیرون بیاییم. نشان دهیم که لایق ِ خوب ها هستیم.

۳ Comments

  1. روح اله

    صد در صد همینطوره … نباید میدون رو برای سمسارهای روشنفکرنما خالی گذاشت …

  2. روح اله

    دوباره متن رو خوندم و دیدم که فقط با یه جمله ش موافق نیستم … البته شاید برداشت و خط سیر فکر من هیچ ربطی هم به بحث کلی تو و حرف های ارزشمندی که زدی نداشته باشه ولی خوب میگم … اون جمله اینه : ایران؛ کشوری با بافت عامه ی دانش گریز و غیر جدی …
    البته نه این که با خود عبارت مخالف باشم و اون رو نادرست بدونم ، منظورم نتایجیه که ازش حاصل میشه … خوب خود عبارت که درسته … ولی بحث اینجاست که همه جای دنیا همینطوره … اصلا این تو ذات توده ست … جا داره تاکید کنم که منظور بنده رو بی حاصل بودن روشنگری و یا تلاش برای افزایش آگاهی توده برداشت نکنین … فقط می خواستم بگم من با این جمله مخالفم که راه آبادانی کشور از پایینه … یعنی این عبارت معروف که ما تک تک خودمون رو بسازیم تا مملکت ساخته بشه … نه این که اگه همه خودشون رو بسازن مملکت ساخته نمیشه ها ، فقط مشکل اینجاست که پیدا میشن کسایی که نخوان و یا قادر نباشن خودشون رو بسازن و ممکنه که تعدادشون هم کم نباشه … خوب پس باید مملکت بره به یه منطقه ی توریستی معروف برای تماشای کنسرت ؟ چطور شده که جاهای دیگه ی دنیا با داشتن توده ی ناآگاه در اثر تلاش نخبگانشون به شرایط مناسب رسیدن؟ ( اگه در خصوص مقایسه ی میزان ناآگاهی توده ها بخوای چیزی بگی باید بگم که جواب مستدلی برات ندارم و میزان ناآگاهی رو برابر فرض کردم بدون سند )
    عرض کلی من اینه : ترویج این تئوری که ” باید همه علامه دهر بشن و همه دانشمند علوم سیاسی بشن و همه در حد بیل گیتس کارآفرین باشن و همه بافرهنگ باشن ، همه مودب باشن و … تا مملکت ساخته بشه و بدون انجام این کار شرایط همینه و خلایق هر چه لایق و از این صحبت ها ” دادن آدرس غلطه …

    • ممنونم بابت دقتی که داشتی. ضریب اطمینانی که برای مقایسه ی میزان نا آگاهی توده ها گرفتی منطقی و قابل قبوله. رفتیم به کنسرت ِ لیدی گاگا یک یک باز!
      در باره ی آدرس ِ غلطی که گفتی کامل با تو موافقم. با بقیه ی نوشته ات هم موافقم.
      البته که نمیشه از توده چنین انتظاری داشت. فقط این که باید توضیح بدیم. باید نشون بدیم که هر کار بر قاعده ی خودش است و ما چه مسیری را می پیماییم. یعنی طوری باشد که عده ای نتوانند به بهانه هایی آشوب کنند و توده را با خودشان یک صدا کنند. همین یک کار را نکنند (یعنی نگویند صد رحمت به دوران احمدی نژاد، اون مرد بود و کله خر بود و لاتی بود برای خودش جلوی همه وایمیستاد؛ اما اینا مرد نیستند و سوسول هستند و با منطق و با حساب و کتاب کار می کنند) کافی است!