جمعه | اسفند ۴, ۱۳۹۶

اداره پسا‌ساختار‌گرایانه حکومت

 

بیایید یک کار جدید بکنیم.

دوستان! من در مدتی که این وبلاگ را می‌نویسم دوستان خوبی به دست آورده ام. دوستان‌ِ هر کسی را و علاقه‌ها‌ی هر کسی را از لینک‌هایی که داده، و کسانی که برا‌ی‌اش نظر گذاشته‌اند می‌توان شناخت. خوش‌حال‌ام که کسانی که به من سر می‌زنند، دوستان‌ِ فرهنگی و تحصیل‌کرده و فهیمی هستند.

 

اگر گنده گوزی نباشد، مداری که ما در آن می‌چرخیم، مدار‌ِ سهل و آسانی نیست و می‌توانم نتیجه بگیرم که ما ها، آدم‌هایی هستیم که چیز‌هایی در چنته‌مان هست . و از سر‌ِ بی‌کاری یاد‌داشت نمی‌نویسیم.

 

دوستان‌ِ فرهیخته‌ام! فرهاد گوران، عباس حبیبی ، محمد آزرم، مهرداد فلاح، فرشید فره‌مند نیا، الهام حیدری، کیانوش کریمیان، علی‌رضا بهنام، رضا رستمی، علی قنبری، امید شمس، رضا حیرانی، رضا کردبچه، پیام فتوحیه پور، بهنام بدری، هومن عزیزی و مریم هوله، پگاه احمدی، بهرام نادری و

 

ما (منظورم شما قشر‌ِ فرهیخته‌ی مملکت است نه خودم!) در مورد‌ِ پسا مدرنیته، نقد‌هایی بر مدرنیسم، عدم‌ِ قطعیت، پلورالیزم و رد‌ِ هر گونه روایت‌ِ کلان (فرا روایت) بسیار خوانده ایم. و متاسفانه فقط خوانده‌ایم. شاید برا‌ی این‌که در جمعی آن را به عنوان مطلب‌ِ جدیدی بیان کنیم.

آیا وقت‌ِ آن که بخواهیم موضوعی را بر اساس‌ِ‌ این آموزه‌ها بر‌رسی کنیم، آن‌هم موضوعی اجتماعی و کاربردی؛ فرا نرسیده است؟ آیا واقعن بلد نیستیم که نمی‌کنیم؟

 

گل‌ام: یاشیل احدی مقدم و دوستان‌ِ خوب‌ام که نمی نویسند: علی مهدوی، رشید روشن نژاد، مهدی عبداللهی و … . آیا فکر نمی‌کنید وقت‌اش رسیده؟ چند سال پیش، وقتی روزنامه‌ها بودند، به این دلیل که چرخ‌ِ اصلاحات بچرخد و روزنامه‌ها منتشر شوند و مردم‌ِ بیش‌تری مخاطب‌مان باشند، از نوشتن‌ِ بسیاری چیز‌ها چشم می‌پوشیدیم تا بسیاری چیز‌های دیگر نوشته شوند. الان که دیگر هیچ امیدی به هیچ چیزی باقی نمانده، نیاز به چه ابایی هست؟ ما الان دیگر حد‌اقل‌هایی را باید برای خودمان تعریف کنیم و به هیچ وجه از این حد اقل‌هامان کوتاه نیاییم. مثل آزادی در نوشتن و فکر کردن. اگر روزنامه نداریم، اگر تریبون آزاد نداریم، وبلاگ و سایت‌های اینترنتی که هنوز آزاد هست!

 

دوستان‌ِ خوب ام! سپهر قاسمی، ندا رحمانی، سعید ملیح پور، وحید آل بویه، نیما قاسمی و داوود ملک‌زاده… ؛ آیا فکر نمی کنید که دیگه وب‌لاگ نویسی و یافتن‌ِ مطلب ِ جذاب، کار‌ِ سختی شده؟ یا این‌که دیگه اون‌قدر جذابیت نداره که آدم مثلِ ‌سابق رو‌ش وقت بذاره؟ ترجیح نمی‌دادید موضوع‌ِ داغی باشه که بیارزه روش وقت گذاشت و فکر کرد؟

 

دوستان‌ِ خوب‌ام! هدا ایزدی، فرشته احمدی، فاطمه حق وردیان، کیمیا، شیوا و رویا از ایران امروز، ال الا، آشپز‌خانه‌ی آنیما، رهای آبی، لیلا عاقلانه شما که هم خواننده دارید، هم مطلب‌ِ جدید برای همیشه، هم بیش‌تر از بقیه به مسایل‌ِ اجتماعی اهمیت می‌دهید، زیبا تر نمی‌بینید که از این امکانی که دارید، در موردی استفاده کنید که حد اقل احساس کنیم در زنده‌گی روز‌مره مان، وضع‌ِ اجتماعی مان و … تاثیر دارد و وب‌لاگ مان را از این حالت شخصی اش به حالتی اجتماعی تر سوق می‌دهد؟ البته اگر قصد مان از نوشتن وبلاگ، چیزی جز این نباشد

 

 

بیش‌تر مان در مورد‌ِ عقاید و فلسفه‌های جدید، بسیار خوانده و نوشته ایم. آیا ارزش‌اش را دارد که جمع شویم و یک کار‌ِ تئوریک‌ِ جمعی کنیم؟ یاد‌داشت‌ِ قبلی‌ی من را ببینید؟ سعی کردم یک مقاله‌ی خلاصه در بیاورم از آموزه‌هایی در مورد هرمنوتیک و … . خودم خنده‌ام گرفت. این حرف‌ها را به قدری تکرار کرده‌ایم که خودمان و خواننده‌گان مان نیز همه‌ی آن‌ها را از بر شده‌اند! خاصیت‌ِ خاصی هم ندارد! به خوبی می‌دانیم که این آموزه‌ها بیش‌از آن که ادبی باشند،‌ فلسفی و اجتماعی هستند.

 

 

موضوعی را مطرح کنیم: ما در مورد مدرنیته، مظاهر آن و آن چه که بر اروپا گذشت و آن را مدرن کرد می‌دانیم. به‌خوبی هم می‌دانیم. نیک هم می‌دانیم که ما خیلی عقب هستیم. از نظر زمانی. یعنی این که ما هنوز بخواهیم سعی کنیم که تاریخ‌ِ آن‌ها را تکرار کنیم وقت‌ِ زیادی از ما بگیرد. تازه هم! ما می‌دانیم بسیاری از فرآیند‌ها‌یی که در آن‌جا اتفاق افتاد زاید بود و می‌توانیم آن‌ها را اصلاح کنیم. یک سوآل: آیا ما می‌توانیم روند‌ِ تدریجی‌ی تکامل‌ِ‌ مدرنیته را دور بزنیم؟ یعنی عقب مانده‌گی مان را با آموزه‌های جدید بر طرف کنیم. آن‌ها آن موقع نمی‌دانستند این‌ها را اما ما الان می‌دانیم. بیایید این را بر‌رسی کنیم.

 

الان ما رسانه‌یی در دست داریم به نام‌ِ اینترنت با امکانات‌ِ فوق‌العاده. از جمله سیستم‌ِ کامنتینگ، این که نظر‌ِ من اول روی شبکه می‌رود و بعد صاحب‌ِ وب‌لاگ آن را می‌بیند! یا این‌که من بدون خرج‌ِ چاپ‌ِ کتاب و منتظر‌ِ نوبت ِ روزنامه بودن، هر موقع از شبانه روز که اراده کنم،‌ می‌توانم با تمام‌ِ دنیا ارتباط برقرار کنم. رساندن‌ِ نوشته ام به دست‌ِ مخاطب سخت نیست. نه نیاز به کیوسک روزنامه دارد و نه کتاب‌فروشی و نه پست و نه … . مهم تر این که هنوز نیازی به رعایت‌ِ قوانین ِ زیبا و جامع‌ِ کشور م ندارم. آزاد ام. حتا می‌توانم با نام‌ِ مستعار مطلب بنویسم. (این یعنی تجلی‌ی‌ِ واقعی‌ی مرگ ِ مولف!) از انواع اقسام امکانات‌ِ دنیای‌ِ مجازی می‌توانم بهره مند شوم: هایپر تکست، استناد‌ِ مستقیم به منبع‌ِ سخن با لینک، استفاده از موسیقی، صدا، انیمیشن، عکس، فیلم‌ِ مستند، اتاق‌های بحث و کنفرانس‌ِ مجازی‌ی خصوصی و عمومی‌ی‌ متعدد با لحاظ‌ِ مسایل ِ اجرایی‌ی‌ یک جلسه‌ی کنفرانس و بسیاری چیز‌های دیگر. نیازی هم به علافی در راه‌رو‌های ممیزی‌‌ی فلان اداره ندارم.

 

آیا نباید از این امکان بیش‌تر از این استفاده کرد؟ همه، درگیر ایم. اما آیا نمی‌توانیم مشغله‌ها‌ی نوع‌ِ دوم‌مان را به یک موضوع‌ِ کاربردی تر اختصاص دهیم؟ این طوری، آدم احساس ِ لذت‌ِ بیش‌تری می‌کند که کار‌ِ دنباله‌داری را با هم‌کاری‌ی دوستان‌‌ِ دیده و ندیده اش انجام می‌دهند.

 

برای شروع:

وب‌لاگ‌ِ شبح، وب‌لاگ قوی و جالبی است. مدت‌ها‌ست که می‌شناسم‌اش. عجیب‌است که از بر و بچه‌های ما کم‌تر کسی به آن‌جا دیده ام که سر بزند. موضوع‌ِ بسیار جالبی را بر‌رسی کرده‌است. این که بعد از تغییر‌ِ رژیم، ما چه کار می خواهیم بکنیم. در مورد آزادی‌ی بیان نوشته. یعنی چیزی مثل‌ِ منشور در آورده و آن را به بحث گذاشته. تا دیروز که نگاه‌اش کردم بیش‌تر از سیصد نظر بود. (البته ۳۰۰ نفر مختلف نبودند، همان آدم‌ها نظر‌های مختلف می‌دهند!) حتمن آن را ببینید. هرگز نمی‌گویم که ما از آن‌هایی که آن‌جا نظر گذاشته اند آدم‌های با اطلاع‌تر یا با سواد تر یا به‌تری هستیم. اما بیاییم بعد از این که آن وب‌لاگ و نظرات‌ِ آن‌ها را (به عنوان‌ِ یک نمونه‌ی آماری‌ی کوچک) بر‌رسی کردیم، نظر‌ِ خودمان را بر اساس‌ِ آن‌چه که ما خوانده ایم و می‌دانیم و عموم از آن اطلاعی ندارند، بسط دهیم و مرتب کنیم. ببینیم انحراف‌معیار‌ نظر‌های عمومی از آن چه‌قدر است. و ببینیم اصلن تا چه‌حد می‌توانیم با عقاید مان رو راست باشیم. این علاوه بر این‌که ما را در ادعایی که داریم محک می‌زند، کاری است که نتیجه‌یی هم دارد. خدا را چه دیدی؟ شاید شدیم تئوریسین‌هایی که برای اولین بار به روش ِ پسا‌ساختار‌گرایانه بتوانیم حکومتی را به دست بگیریم و اداره کنیم!

به این لینک که در مورد آزادی بیان است و در سایت شبح مطرح شده حتمن برویم و جواب‌اش را اگر صلاح دیدید، این جا هم بگذارید. بچه‌های آن‌جا (که آدم‌های روشن‌فکری هم هستند) در طول همین نظر سنجی‌ها بار ها به جان هم افتادند. ببینیم ما هم این طوری می‌شویم؟