دوشنبه | اسفند ۷, ۱۳۹۶

نسل امروز

از یک یادداشت در وبلاگ ELEVATION. با اجازه ی مولف!
… من یک نسل سومی هستم. آره، موهامو تن تنی میزنم، میکروبی، تیفوسی، به موهام ژل می زنم، گلت می کنم، آره، از این ریش نصفه ها دارم، شلوار جین می پوشم، تی شرت با عکسهای عجیب غریب می پوشم، کفشهای اجق وجق بسکتبالیستها را می پوشم.
… ولی من هیچوقت به اعتقاداتت، به سلیقه ات بی احترامی نمی کنم، مگه اینکه تو این کار را با من بکنی. من هیچوقت نگفتم جان وین هنرپیشه بدی است ، یا بنان و شجریان خواننده نیستند، این شمایید که خواننده های مورد علاقه من را یک مشت دیوانه خطاب می کنید، به آهنگهایشان میگویید آلودگی صوتی، و فیلم “لئون” لوک بسون را بچه گانه می خوانید…
شما به ما یاد دادید که کارهایی که دیگران دوست ندارند را باید در خفا انجام داد. تا خواستم بگم اگر کاری درسته چرا پنهان کاری و اگر غلطه چرا اصلا باید انجامش داد، زدید تو دهنم. ما می خواستیم رو راست باشیم، شما دوست داشتید عیب هایتان را و علاقه واقعی تان را پنهان کنید و حتی عشق را. من نمی خواهم از نسل خودم دفاع کنم، هیچ تعصبی بهش ندارم. فقط می خواستم بگم ما همه مان به یک اندازه مقصریم،آره، ما نسل سوم هستیم، به خودمان افتخار نمی کنیم، ولی خودمان را مقصر هم نمی دانیم.
کامل ِ این یادداشت را در این جا ببینید.
سه شنبه ۲۰ خرداد ۸۲ ما، نسل سوم – مهدی الف.

مدت ها ست که فکر می کنم بچه ها ی چند سال کوچک تر از خودم تفاوت بسیار زیادی با من و نسل ما دارند. در این مورد با خیلی از دوستان و آشنایان صحبت کرده ام همه ی آن ها این حرف را تایید کرده اند. من متولد ۵۷ هستم و ۲۵ سال دارم. بسته به شرایط کارم که کنکور و تقویتی تدریس می کنم، دور و برم بچه ها ی هفده هیژده ساله و بیست ساله زیاد هستند. بچه ها ی سال پایینی دانشگاه را هم دیده ام و با آن ها سر یک کلاس نشسته ام. گویی آن ها دیگر اند و ما دیگر. ما نسبت به آن ها بسیار ساکت تر و تو سری خور تر بودیم. و هستیم. یادداشتی که در بالا آورده ام بهانه یی شد این بحث زنده شود. یکی از همین بچه ها حرف ها یی زده است. ما می خواستیم رو راست باشیم، شما دوست داشتید عیب هایتان را و علاقه واقعی تان را پنهان کنید و حتی عشق را… خواستم بگم اگر کاری درسته چرا پنهان کاری و اگر غلطه چرا اصلا باید انجامش داد، زدید تو دهنم.
برای ما و نسل های قبل از ما اطاعت از بزرگ تر حتا اگر حرف خودخواهانه یا غلطی هم بزند و حتا اگر بدانیم هم، جا افتاده بود. امروز بچه ها می پرسند چرا؟ چرا باید فلان شود. و از انتظار شنیدن پاسخ خسته نمی شوند. این بچه ها حق شان را می گیرند. ما نتوانستیم.
این بچه ها بچه ها یِ این انقلاب و این کلاس ها و این جامعه و این فرهنگ بوده اند. ما دو گانه ایم. مانسل سوخته هستیم. من بچه ها ی کلاس ام را همه شان را دوست دارم. چه دختر هاشان و چه پسر ها شان. می فهمند. دید جالبی دارند. می توانند حقوق خود شان را طلب کنند. اصلن حقوق خودشان را می شناسند. ما نمی شناختیم. اگر هم نتوانند بگیرند، حتمن تلافی می کنند. بی چاره ات می کنند.
زمان ۱۸ تیر کوی دانشگاه زمان دانشجویی ما بود. اما این روز ها نسل امروز وارد دانش گاه شده اند. این بچه ها فرق دارند. هیچ تعارفی با کسی ندارند. تعللی که ما داشتیم ندارند. این ها می توانند کاری بکنند اگر ما نتوانستیم. لای پای شان چیزی هست!