دوشنبه | اسفند ۷, ۱۳۹۶

چه دانم های بسیار است

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دل ام را دوزخی سازد دو چشم ام را کند جیحون

چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتی ام در اندازد میان ِ قلزم ِ پر خون

زند موجی بر آن کشی که تخته تخته بشکافد
که هر تخته فرو ریزد ز گردش های گوناگون

نهنگی هم بر آرد سر، خورَد آن آب ِ دریا را
چُنان دریای بی پایان شود بی آب چون هامون

شکافد نیز آن هامون نهنگ ِ بحر فرسا را
کشد در قعر ناگاهان به دست ِ قهر چون قارون

چو این تبدیل ها آمد نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بی چون

چه دانم های بسیار است لیکن من نمی دانم
که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون

چند وقت پیش صحبتی وایبری بین دوستانم در گرفت در باره ی این غزل ِ مولوی. دوباره نویسی می کنم و ادامه صحبت را باز می گذارم:

من: از آخر شروع می کنم: که خوردم از دهان بندی یعنی چه؟

جواب یکی از دوستان: بندی از دهان خوردم ( مثل آنچه به دهان اسب و الاغ میزنند تا هم غذا
دانش باشد هم سر به زیر ! ) و برای ارام شدنم هم کفی افیون خوراندند مرا ….که این هم رسمی بوده قدیمی ….

من: الان تصحیح دکتر شفیعی کدکنی را نگاه کردم. کل غزل همین است. فقط مصراع دوم ها را علامت سوآل گذاشته. که تاثیری در کل ندارد و این که این مصراع آخر (مورد بحث) را این طور نوشته:
که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون
و در پانوشت اش هم نوشته: از دهان بندی: از دهان بستگی.

که تعبیری که شما گفتی وحید جان، از این «دهان بستگی» خیلی دلچسب تر آمد به نظرم.

سوآل ِ دیگر من: «دل ام را دوزخی سازد»؛ ی «دوزخی» ی نسبت است یا ی نکره؟ یعنی دل ام را از اهالی جهنم سازد درست است یا دل ام را مثل یک دوزخ کند؟
شاملو این شعر را دکلمه کرده دوزخی را با تعبیر اول گفته اما به نظر می رسد که تعبیر دوم بهتر باشد. نظرتون چیه؟

جواب یکی از دوستان: وقتی دل بجوشد چون دوزخ از شرار و شعله چشمه ی چشم ها جوشام میشوند و رود ها جاری تر میشوند (تصویر کوهستانی ) پس دل و دوزخ و چشم و رود …

من: بله. تعبیر دوم درست تر به نظر می رسد. شاملو از این اشتباه ها داشته. معمولا هم بعد اصلاح کرده. جایی هم در باره شعر خیام درست برعکس این اشتباه کرد: گویند که دوزخی بود عاشق و مست. آن جا تکیه اش طوری بود که یعنی: عاشق و مست می گویند که جهنمی وجود دارد. در صورتی که درست اش این بود: می گویند که عاشق و مست جهنمی هستند. ظاهرن سر «دوزخی» تیک داشته خدا بیامرز

بحث سوم: من متاسفانه یا خوشبختانه تا حالا تجربه ی نشئه گی نداشته ام! ولی این غزل را که خواندم این پیوستگی اتفاقات عجیب و غریب را که دنبال کردم: اول حرف ِ «سودا» زده، بعد سیلاب آمده او را ربوده داخل کشتی انداخته، کشتی توفانی شده، موجی زده کشتی تخته تخته شکافته، تخته ها ریخته این طرف و آن طرف، نهنگه اومده آب دریا رو خورده، آب ِ دریا خشک شده، بیابان شده، بعد بیابان اومده اون نهنگه که آب ِ دریا را بلعیده بوده زده ترکونده، بعدش هم توی خودش فرو کشیده، بعدش نه هامون مونده نه دریا، بعد هم این به خودش اومده که نمی فهمه که چی شد که معلوم نیست چی به چیه… به نظرتان این ها آثار استعمال افیون نیست؟ که سطر آخر هم صریح به همین موضوع اشاره کرده.
غزل معمولا بیت های به هم پیوسته ندارد اما این غزل به نوعی روایت دارد که به هم هم پیوسه است.

جواب یکی از دوستان: می تونه باشه هر چند من شاهدی برای ادعای مصرف مواد مولانا نداشتم.

من: جایی در مقالات منسوب به شمس تبریزی (کتابی به این نام بود) خواندم. (کتاب را الان ندارم) که در باره ی چیزی به نام «سبزک» نوشته بود که مراد همان حشیش بود. که شمس تبریزی به آن اشاره کرده بود و نکوهیده بود. این افیون هم دلیل جالبی است. من هم تحقیقی در این باره نکرده ام و نخوانده ام. اما همین طوری شفاهی عرض کنم که آن چه به عنوان پادزهر به آن اشاره می شده، صریحن «تریاک» یا «تریاق» نامیده می شود. و استفاده از افیون به این شکل برایم تازگی داشت. از دوستانی که اطلاعاتی دارند خواهش می کنم راهنمایی بفرمایند.

پاسخ یکی از دوستان: اینکه بله … تریاق و تریاک مصرف دارویی فراوان داشته است و در همه جای ادبیات کلاسیک این امر مشهوده … شراب هم البته مصرف دارویی اش در جاهایی همینطور است . استفاده از افیون در جنگ ها هم هست مثلن اسماعیلیان یا جنگ های حسن صباح

پاسخ یکی دیگر از دوستان: سلام دوستان. ممنون از بحثهای جالب مطرح شده. در باب کلمه دوزخی بی گمان یا نکره روایت صحیح است تا در تقابل با جیحون به عنوان منبع و نماد آب قرار گیرد.
واما اون غزل شگفت انگیز مولانا درواقع روایتی است از مکاشفه ای روحانی و ربطی به مصرف مواد نداره. مولانا از این نوع غزلیات نمونه های زیادی داره و اگه اشتباه نکنم دکتر پورنامداریان درباب آنها بحثی کرده.

من: در باره دوزخی یک مورد دیگر (که البته دور از ذهن هم به نظر می رسد)، شاید این تئوری استفاده از مواد مخدر، به نحوی کفه ترازو را به سمت «ی» نسبت سنگین کند. که به نوعی شاعر به قبح عمل اش آگاه بوده و عذاب وجدان از بابت خوردن کفی افیون داشته. چون توجیه هم کرده که «از دهان بندی» کفی افیون خورده! و خب، دوزخی شده. اما این که چرا فقط دل اش دوزخی شده؟ این ادعای من زیاد قابل دفاع نیست!

دوست دوم: سهیل عزیز با جمله منصفانه آخرت موافقم

پاسخ دوست نخست: هر چند مکاشفه روحانی میتونه کاملن درست باشه اما روایت مطرح شده از طرف سهیل رو بیجا نمیدونم …. مگر اینکه بخواهیم حالت تقدس مابانه مولا نا را پیش فرض بگیریم

من: بحث سماع، حرکت های دورانی و هو هو هایی که سینه را از هوا خالی می کند، حالتی از گیجی و عدم تعادل به انسان می دهد. عرض کردم من تجربه ی نشئه گی نداشته ام. اما با روایت هایی که شنیده ام، چنین احوالاتی از بی تعادلی و گیجی به انسان می دهد که احساس می کند نقاط مبهمی از مغزش روشن و فعال می شود. البته هیچ قصد اهانت به مولانا و این بحث ها را ندارم از این صحبت ها ها.

پاسخ دوست دوم: برای تکمیل بحث عرض میکنم که اصولا در طریقت مولانا پدیده هایی چون شاهدبازی و یا تمسک به مخدرات مرسوم نبوده.

من: و بسامد می و شراب در شعر های حافظ بسیار بیشتر از حضرت مولانا است. و خب، شراب و مخدرات با هم زیاد سازگار نیستند.

اگر فکر می کنید نوشته هایم ناخوش آیند یا نا صحیح است بفرمایید تا ادامه ندهم.

پاسخ دوست نخست: این همه دیوانه بازی هم بی کاتالیزور بعید به نظر میاد ….

پاسخ دوست دوم: بسیار مغتنم و قابل استفاده و نشان دهنده پویایی شماست

من: می دانید. به نظرم از این مرحله گذشته ایم که بخواهیم چنین مسائلی را عار بدانیم از صحبت کردن. به طور مثال هیچ ابایی از این نداریم که مطرح کنیم که صادق هدایت یا شاملو یا … مواد مخدر مصرف می کرده اند یا نمی کرده اند!

پاسخ دوست دوم: جان مولانا جان بسیار پرشوری بوده به نحوی که مدعیست شراب را مست میکند و نان حاصل از خاکش نانوا را دیوانه میکند

پاسخ دوست سوم: بحث جالبیه ، راستش تا جایی که می دونم ، در تصوف مخدرات مرسومه ، اما در عرفان خیر ( البته تذکره نویسا اینجوری می گن) به نظر تو مسلک مولانا ، نخوردن و مصرف نگردن مرسومه ، شوریدگیش هم بیشتر به سبک دوم نزدیکتر ِ.

من: خوشحال خواهم شد اگر مقاله یا تحقیقی در باره سابقه مصرف مواد مخدر در ایران و تاریخچه ورود یا آشنایی با آن (چه به صورت دخانیات یا خوراکی یا …) در دست دارد به دست من هم برساند.

من در پاسخ به دوست سوم: بله. و در بطن این غزل به ابراز احساس گناه و ناخشنودی شاعر در مصراع آخر «که خوردم از دهان بندی از این دریا کفی افیون» اشاره کردم.

جالب است. در متنی مصراع آخر: از این دریا کفی افیون نوشته شده. که کف، با دریا متناسب است. مثل کفی از موج دریا.

پاسخ دوست دوم: درواقع اصل مطلب این هست که اصلی کلی وجود نداره مورد به مورد فرق میکنه. در باب مولانا باید توجه داشت که او تباری فقهی نیز دارد و یکی از بزرگترین فقهای مذهب حنفی است و تا آخر عمر نیز فتوای فقهی صادر میکرد

پاسخ دوست سوم به دوست دوم: درسته که به صورت مطلق نمی شه گفت ، اما روش رو عرض کردم ( از جزییات بگذریم ، هر دو گروه هدف نهایشون فانی شدن بوده و هست ) اما از دو آبشخور متضاد ِ هم….

پاسخ دوست دوم به من: مدخل افیون را در جلد دوم دانشنامه ادب فارسی از انوشه ببینید

پاسخ دوست سوم به دوست دوم: درسته دوست عزیز. تاکید من هم از بابت روش بود یعنی تجربه اشراق از طریق استعمال مخدر مقبول شمس و مولانا نبوده

اما باید تاکید کنم که دست زدن به منهیات شرعی در میان شعرا و عده ای از صوفیه رایج بوده. بیگمان کسانی چون شعرای دوره اول شعر فارسی از جمله فردوسی و دیگران شیفته شراب و از معتادین درجه اول به آن بوده اند.

همچنین انوری سنایی و حافظ هم به زعم حقیر لبی به خمره رسانده و کله ای به آب شنگولی داغ کرده اند. از شاهد بازی امثال شیخ اجل سعدی نیز شواهد متقنی در دست است!

من: و اضافه می کنم که مواد مخدر جزو منهیات شرعی نبوده هرگز

دوست دوم: اما حلال شرع هم نبوده!

یک مقاله بسیار شیرینی هم مرحوم اخوان ثالث درباره تصویرهای حاصل از مصرف حشیش در میان شاعران دوره صفوی داره در کتاب در حریم سایه های
سبز

من: بیشتر دنبال این هستم که بدانم که از دوره کدام شاعر به بعد مصرف مواد مخدر در ایران و در بین شعرا رواج داشته.

دوست دوم: این کتاب نوعی دایره المعارف مفید در حوزه اصطلاحات و موضوعات ادب فارسی. البته جلد دومش

دوست سوم: سهیل جان اگه مثه براهنی (مقدمه ی ظل الله) دنبال تئوری ِ توطئه یی که حتمن دست ِ امپریالیست درکاره که هیچ‌، اگه نه تا بود ، بین نویسندگان رواج داشته….

دوست دوم: اگرچه با قطعیت نمیتوان چیزی گفت اما کلمات مربوط به این حوزه در قدیمیترین نمونه های شعر فارسی دیده میشود اما به زعم حقیر افیون و تریاک برخلاف شراب در دوره صفوی است که عمومیت استعمال مییابد.

قبایل سکا که رستم درواقع پهلوان آنهاست حشیشیان قهاری بودند. مستی و نشیگی و راه های تجربه آن قدمتی به تاریخ تمدن دارد.

ضمن آنکه حشیش و تریاک گویا اصولا هدیه شرق به غرب باشد. البته با احتیاط عرض میکنم.

من: در باره نحوه استعمال چه؟ دود کردنش هم قدیمی است؟

دوست دوم: این هم رباعی شاه تهماسب صفوی به مناسبت ترک حشیش و تریاک:

یکچند پی زمرد سوده شدیم

یکچند به یاقوت تر آلوده شدیم

آلودگیی بود به هر رنگ که بود

شستیم به آب توبه آسوده شدیم

سکاها از دود استفاده میکردن. اما در دوره اسلامی بیشتر خورده میشده. اما تاریخ تدخین رو دقیق نمیدونم اما کسروی رساله ای در این مورد داره

دوست سوم (خطاب به من): ما که تخصص مون رو می دونی، رفقای دیگه هم اینجا ، درسته دکتر هستند، اما بیشتر ادبیات و فلسفه، بعید می دونم تو بحثهای داغ این روزها در ادبیات و فلسفه (در سطح جهانی ) چندان در نحوه ی مصرف مخدرات و نئشه جات تمرکز ِ خاصی وجود داشته باشه ، چه خوبه که اینقدر دقت می کنی برادر….

من که مقاله ی یا مطلب پژوهشی ِ خاصی در این مورد ندیدم ….شاید تو رشته های دیگه مثلن تاریخ بشه چیزی پیدا کرد… یافتی به ما هم خبر بده

دوست دوم: ضمنا درباره حشیش و استعمال آن در طرق تصوف و به ویژه در طریقت قلندریه به کتاب قلندریه در تاریخ استاد شفیعی کدکنی هم نگاهی بکنید. ممنون.

من: ممنونم. عصر جمعه ی فوق العاده ای بود. بسیار آموختم

حالا… دوستان ِ خوب ام. اگر چیزی قابل ِ ادامه دادن می بینید، منتظر ِ نظرهای شما هستم.

Tagged with:

۱۵ Comments

  1. مهدی ت

    اول که واقعن شعر غریبیه.با اون جریان روایت پیوسته که گفتی و خاصه جالب گفتی و موافقم.دوزخی رو هم ی نکره میخونم من.دهان بندی رو هم بلد نبودم که از توی کامنتها یاد گرفتم.در مورد سبزک منم خونده بودم یه جایی توی مقالات شمس اگه اشتباه نکنم.فقط مطمین نیستم از نکوهش.میشه گشت.بنظر همون حشیش میاد.بعد اینکه مولوی حالا تلخک یا سبزک میزده یا نه در تخصص من نیست اما به هرحال دائم ال”های” بود ظاهرن! این بود انشای من

  2. بخت شاهی

    فکر می کنم ایده ی اصلی کار ” تبدیل های گوناگون ” و ” غرق شدن چون در بی چون ” بوده که باید بیشتر بهش پرداخته بشه و احتمال میدم قبول کنین که با داشتن این ایده دیگه برای مهندسی کردن این تبدیل ها یک ذهن خلاق بدون افزودنی های مجاز یا غیر مجاز هم جواب میده .
    نهنگ هم چیز عجیب و غریبی نیست و در تصوف یه المان جاافتاده و مرسومه و اگه اشتباه نکنم به قضیه ی یونس نبی ربط داره … کلا اینقد روده درازی کردم تا عرض کنم که واقعا خلق این غزل نیاز به دوپینگ نداره .
    دوزخی هم هر دو نظر مقبوله به نظر من .
    پر خون و مجنونی هم که اومده من رو یاد نی نامه انداخت: نی حدیث راه پر خون می کند قصه های عشق مجنون می کند.
    حالا دوستان این ارتباط رو هم تو رمزگشاییهاشون مد نظر داشته باشن شاید کمکی بکنه …نمی دونم چرا شک کردم شعر رو درست نوشتم یا نه
    البته در مورد دوزخی نظر بنده به ی نسبت نزدیکتره
    {و من جواب دادم:} منم دوست دارم «ی» نسبت باشه!
    {و او جواب داد:} منم دوستت دارم… {یعنی آخرش هستیم ما ها}…

  3. مهدی ت

    شمس: «یاران ما به سبزک گرم میشوند. آن خیال دیوست. خیال فریشته خود چیزی نیست. خاصّه، خیال دیو. عین فریشته را خود راضی نباشیم. خاصّه، خیال فریشته. دیو خود چه باشد تا خیال دیو بود؟! چرا خود یاران ما را ذوق نباشد از عالم پاک بینهایت ما؟ آن مردم را چنان کند که هیچ فهم نکند، دنگ باشد…»

    • ممنونم ازت واقعن. لازم داشتم الان ببینم این متنی که توی نوشته هایم هم بهش اشاره کردم و نمی دانستم از کجا باید پیدا کنم. (یعنی حسش نبود توی گوگل بگردم!) پس درست یادم مانده بود. نکوهیده است. گفته خیال دیو. آن مردم را چنان کند که هیچ فهم نکند. دنگ باشد.

      • مهدی ت

        آره درست نوشته بودی. نکوهیده. خود مقاله که لینک دادم رو بیخیال ولی توش چند تا تکه از حافظ و مولوی و غیره در همین باب داره.
        http://s-erfani.kashanu.ac.ir/files/site1/user_files_168fb1/admin-A-10-1-51-997b280.pdf
        حبّه ی خضرا !! (در رباعی منسوب به حافظ)

        • مرسی. تحقیق جالبی به نظر می رسد فایل پی دی افی که لینک کرده ای. «روش های خلسگی شمنیسم در برخی از فرقه های تصوف»
          اگر نگفته بودی روی لینکت کلیک نمی کردم. فکر می کردم فقط لینک رفرنس آن جمله ی شمس تبریزی است. بروم بخوانم ببینم چه نوشته است

  4. توحید

    اولا اینکه خیلی ممنونم ازت که این گفتگوی مفید رو با ما به اشتراک گذاشتی. اتفاقا ذهن من هم این روزها خیلی درگیر این غزل عجیب مولوی بود. اون تصویرهای عجیبی که از جیحون و نهنگ و هامون تعریف میکنه نمی تونه بدون دوپینگ به دست اومده باشه
    در ضمن امیداورم اون کتاب اخوان رو که یکی از دوستانت بهش ارجاع داده پیدا کنم. باید جالب باشه

  5. مجتبا

    اساساً ایشون تجربه خوردن آبجو نداشته یه کم کف دیده فکر کرده افیون داره میزنه
    به دریا بنگرد عریان، دو بیتی می زند بالا/ به او گفت اون شبی مولا، لب دریا بکش قلیون

  6. بخت شاهی

    اولا باید عرض کنم معتقدم که اگه مولا چیزی زده باشه چیزی از ارزش هاش کم نمیکنه … اینو گفتم تا فکر نکنی قصد دفاع دارم.
    دوما نمیگم چیزی زده یا نه اما ادعا میکنم خلق آثاری از این دست حتما نیازی به استعمال حشیش نداره (تریاک که فازش جداست و چنین قابلیتی ایجاد نمیکنه)
    سوما طبق شنیده ها فکر میکنم اون جریان سیال ذهنی که حشیش ایجاد میکنه یه کم با این تمثیلهای قوی و مرتبط که تو این غزل اومده فرق داره
    دهان بند : اون تعبیر دهان بند اسب خوب بود اما در معنای دور تعبیر عمو بهرام هم زیبا بود, در باور سنتی مردم منطقه ی ما هنوز رفتن سراغ دعانویسهاو سرکتاب باز کردن و گرفتن دعاهایی از قبیل شیرین دعا , دهان بند و … به تناسب مشکلی که خودشون میدونن یا دعا نویس از سرکتاب کشف می کنه متداوله
    اما برداشت من از دهان بند به مثابه افیون , باورهای دینیه که برای هر ” چه دانستم ” یک جوابی داره که نباید پارو از اون درازتر کنی و فراتر فکر کنی .با این دید مولوی اولین کسیه که دین رو به عنوان افیون توده معرفی کرده , با وجود دیندار بودن خودش

  7. سعید م

    اعجاب روایت است این غزل
    افیون هم پربی ربط نیست به اعجاب این روایت، دریایی و افیونی که کفی از آن‌ها نماند

  8. بهرام

    چه آدم هاى بسیارى هستند که میدانند، اما من جزو آنان نیستم و نمیدانم، چرا که بعنوان دهان بندى (دهان بندى دعایى و یا سحرى بوده که با نوشتن آن دهان این و آن را میبستند و وادارشان میکرده اند به سکوت) من یک کف مشت از آن دریاى افیونى خورده ام و دهانم بسته شده است

    • این تعبیر دهان بندی را نمی دانستم. با این تعبیر خیلی جالب می شود. فقط این که به نظرم مصراع اول «چه دانم های بسیار است» منظورش اینه که نا دانسته ها و معما های زیادی هست؛ لیکن من نمی دانم. و «آدم های بسیاری هستند که می دانند» درست نباشد.

      • بهرام

        چه، دانم هاى بسیارى ست لیکن من نمیدانم…
        با بودن کلمه ” لیکن” میخواهد تقابل نادانى خود با آن دانایى ها را برساند اما اینطور که تو میگى میشه:” چقدر معما و ندانسته تو دنیا وجود داره اما من نمیدونم…”
        اما با تعبیر من میشه:” چقدر دانسته در جهان وجود داره اما من نمیدانم” در این گزاره من تقابل ” لیکن” وجود داره اما در گزاره تو نه…
        و تازه باید این تقابل رو مطرح کنه که بخواد توى مصرع دوم علتش رو بیان کنه. چرا من نمیدانم؟ براى اینکه اجازه ندارم سخن بگویم، دهانم را بسته اند… من میدانم اما نمیتوانم حلاج وار، اسرار هویدا کنم..

  9. وحید

    توهمات بعد از مواده. عمیقا معتقدم که همینه. تفسیرش نکن، مثل اینه که بخوای فیلم سورئال رو تفسیر کنی.