جمعه | اسفند ۴, ۱۳۹۶

شاه من و تو

چند روز پیش من و تو مستندی پخش کرد در مورد شاه ایران به نام از تهران تا قاهره. لینک یوتوب
روز آنلاین مقاله ای منتشر کرد.

نوشته شاه من و تو به نوعی حاشیه ای بر برنامه «از تهران تا قاهره» است و همچنین پاسخی به نوشته هایی از دست مقاله ای که لینکش را بالا گذاشتم.

متن من:

نخستین عبارتی که به ذهن‌ام می‌رسد این است: شما چه دادید که چه می‌خواهید !
ما مردم یا شما مردم یا هر کسِ دیگری، پس از ۲۸ مرداد ٣٢، یا پس از این که چرچیل و روزولت و استالین به ایران آمده بودند و شاه ایران هنوز جوان بود و محل به او نگذاشتند! چه داشتیم و چه بودیم که از شاه چه بخواهیم؟
یک بار در شیراز در یکی از بناهای تاریخی و آرامگاه یکی از شاهان تاریخی، جوانی گفت که اینا چون شاه بودند دیکتاتور بودند دیگه! چه فایده!
که انگاری آن زمان نوع حکومتی‌ی پارلمانتاریستی وجود داشته و این‌ها شاه زورگو بوده اند!
این که کسی برنامه های جذاب ساخته را توطئه ای بدانیم که بخواهد چیزی را القا کند درست نمی‌دانم. به هر حال در جامعه‌ی لیبرال و دموکراتی که ادعا و آرزو داریم، استفاده از حربه‌های تبلیغاتی و جذاب‌سازی چیز ناپسندی نیست. یک برنامه و یک آگاهی رسانی و یک تبلیغ، فقط یک برنامه و یک آگاهی رسانی و یک تبلیغ است. و این‌ها چیز های بدی نیستند.
این که بخواهیم بنویسیم روزهای آوارگی شاه، یا با تمسخر بنویسیم بانوی فرهیخته و دانای کل و ناظر غایب، … نشان می‌دهد که این بی‌مبالاتی در رعایت ادب گفتار، مرحله ای است که هنوز هیچ یک از اقشار (عموم، حکومتی‌ها، روشنفکر ها، اصلاح‌طلب‌های داخل و خارج، چپ ها، اپوزیسیون ها، حتا شخص رضا پهلوی) از آن گذر نکرده اند که به مراحل بعدی برسند .
به عنوان مثال، آراسته‌گی و پرستیژی که هویدا یا شاه داشتند، و وقار و لحن کلام و نحوه راه رفتن و ایستادنی که از یک دیپلمات انتظار می‌رود، هرگز در جامعه ی ایرانی مورد توجه و بررسی قرار نگرفت. (از این دست وقار را کم و بیش تنها در شخص محمد خاتمی دیدم پس از انقلاب)
برگردیم سر بحث اصلی: چه داده اید چه می‌خواهید؟ !
اصلن نمی خواهم توهینی به خودمان که مردم این زمان هستیم بکنم. چون بحث مربوط به آن زمان است به مردم آن زمان می‌پردازیم. سوآل ام این است که در سال ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۷، جامعه ی ایران چه درک و برداشتی می توانسته از مفاهیم دموکراسی، آزادی، حقوق شهروندی …
جامعه ای مثل جامعه ی ایران آن موقع، جامعه ای نبود که چیزی بخواهد! جامعه ای بود به شدت فقیر، بی سواد، هرج و مرج و استبداد زده که الیگارشی خان های هر ولایت، از هیچ قانونی پی‌روی نمی کرد .
سیاست های ارضی و برچیدن خان سالاری و تقسیم زمین ها بین مردم و به عبارتی تغییر نام مردم از رعیت به شهروند! از دست‌آورد های این دوره است. سپاه دانش و سپاه آبادانی خود گویای این است که در آن زمان، مردم جماعتی مستاصل و فقیر و فاقد هرگونه امکان و اختیار و آزادی بوده اند .
سواد و دانش هم که نداشته اند. آن وقت شاه مملکت سپاه دانش تشکیل داده که بروند مردم را با سواد کنند. و یکی از مشکلاتی که خودش هم اذعان کرده در جواب خبرنگار انگلیسیی که می گفت شما به جای سرمایه گذاری در نفت و پتروشیمی بروید مردم بی سوادتان را با سواد کنید ایشان گفت که آموزگار به تعداد کافی برای این کار ندارد! آن وقت یکی در قرن بیست و یکم بگوید این آدم دیکتاتور بوده، نمی دانم چه منطقی پشت ماجرا ست !
بعضی کلمه ها و بعضی عکس ها و فیلم ها روی افکار عمومی تاثیر بسیار سریعی دارند. مثلن دیدن فیلم سر بریدن یک آهو توسط یک شخص، که از قضا آن شخص مربوط به قوم یا دسته خاصی باشد، و تکثیر آن، موجی از انزجار عمومی را بر خواهد انگیخت! اما اگر کسی توی فیس بوک عکس پیک نیک اش را بگذارد که دارد کباب سیخ می کند همه برایش کامنت خواهند گذاشت که ای ول… استاد کباب… نوش جون تون… پس ما رو چرا نبردید و… انگاری که این کبابی که یارو سیخ می زند، زبان بسته ای را سر نبریده اند و از اینترنت دانلود شده!
داشتم می گفتم که اذهان عمومی به بعضی چیز ها حساسیت نشان می دهند. و دوست مقاله نویس مان آقای رهبر وقتی نوشته اند که (از یاد ها رفته است روستازاده ی به فغان آمده ای از ظلم خوانین و نامش صفرخان قهرمانی که ۳۲ سال در زندان شاه ماند تا با انقلاب آزاد شد) بگویم از یادها رفته است که ظلم خوانین (جمع خان؟) چیزی بود که با همین انقلاب سپید شاهنشاهی بساط اش برچیده شد .
نکته ی دیگری هم عرض کنم که اپوزیسیون عمده ی آن زمان، (اگر جنبش اسلامی را به طور کل نادیده بگیریم) چپ های توده ای و سایر چپ ها بودند که روشنفکران آن زمان را در بر داشتند. (باز تاکید می کنم جنبش چپ اسلامی و … را در این قسمت از بحث نادیده گرفته ام برای خلاصه نگاری! در این مورد بعدن صحبت می کنیم)
که خب توجیه من این است که در همسایگی شمالی ایران کشور قدرتمندی بود به اسم شوروی، که قصد داشت ایران را تحت سلطه ی خود در آورد و به آب های گرم خلیج فارس از طریق ایران دست یابد، و عناصر حزب توده (که پدرم نیز از هواداران این حزب بوده در آن زمان) علاقه وافری داشته اند که ایران تحت تسلط شوروی باشد یا جسورانه تر بگویم ایران جزوی از خاک شوروی شود.
و خب شاه یک کشور در حال توسعه، چنین کشوری را حتا به عنوان یک خطر نظامی نیز قلمداد خواهد کرد. که کم و بیش چنین انتظاری نیز از آن‌ها می توان داشت. کار تشکیلاتی منسجم توده ای ها و حتا اقدام به مبارزه مسلحانه و نیز سازمان دهی اعتصاب ها و خرابکاری ها توسط حزب توده، اگر دلیلی بر سیاستی که گفتم نیست پس چیست؟
آشکار است که دولت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، حتا خود نیز ادعای دموکراسی و چنین مباحثی را نداشته است! و استبداد و نادیده گرفتن حقوق شهروندان در این سیستم حکومتی امری پذیرفته و تئوریزه است. البته باز من قصد نقد آن سیستم را ندارم که به نظرم چنین شیوه ی حکومتی در کشور وسیع و سردسیری مثل شوروی یا روسیه کنونی، که مهم ترین وظیفه ی حاکم، تامین غذا و کار و حتا زنده بودن هم وطنانش در شرایط بد آب و هوایی آن کشور است، شیوه ای مناسب به حساب می آمده. اما فلسفه ی اپوزیسیونی که به تبعیت از مکتب چنین حکومتی، به نام مبارزه با استبداد شاه به میدان بیایند، دچار تناقض عمیقی است .
و متاسفانه ما هنوز باور نداریم که مکتب سیاسی و اقتصادی شاه آن زمان ایران، و روی کرد نخست وزیری مثل هویدا، بسیار مترقی تر و انسان دوستانه تر از مکاتب منتقدان حکومت در آن زمان بوده .
و عقب تر اگر برگردیم، یکی از دستاورد های شاه، ایجاد قانونی است که در آن، حق رای و انتخاب برای زنان به رسمیت شناخته شده است. و از یاد ها رفته که یکی از دلایل جنبش پانزده خرداد در اعتراض به همین حق رای زنان بوده. که وا اسلاما سر داده شده بود که زن مگر می تواند رای بدهد یا کاندیدای انتخاب شود! حتا در جای کوچکی مثل انجمن های ایالتی و ولایتی .
و الان فقط به کاپیتولاسیون اشاره می شود! بالاتر عرض کردم که اذهان عمومی به بعضی چیزها حساس هستند. و پوپولیست ها (منظورم از این معنی، «عوام فریبان» است) همیشه به این جنبه ها استمساک می کنند .
از ده نفر اگر بپرسی کاپیتولاسیون چه بود نه تای شان می گوید این است که سگ آمریکایی در ایران شرافت اش از سرهنگ ایرانی بیشتر است! دقیقن همان پوپولیسمی که اشاره کردم. که با تحریک اذهان عمومی و آوردن اسم سگ (که فی نفسه ناخود آگاه در اذهان تمام ما روشنفکران سمبل یک چیز پست و نجس است)، افکار را بشورانند که شاه چه قدر سر سپرده بود که سگ آمریکایی را بر ژنرال ایرانی ارجح می دانست! و خب می دانیم که کاپیتولاسیون تعریف اش هیچ ربطی به سگ و گربه ندارد .
و خب هنوز هم که هنوز است وقتی در جامعه ی روشنفکری ما می خواهیم چیزی را به کسی حالی کنیم حرفی از خواهر و مادر او می آوریم تا به طور کلی توجیه شود. مثلن وقتی بحث سر هر چیزی به میان آید، یکی می آید می گوید خوبه خواهر و مادر خودت فلان…؟ که رگ غیرت ایرانی اسلامی به جوش آید و غائله ختم شود!
یا موضوع دکتر مصدق که شده پاشنه ی آشیل سلطنت !
دکتر محمد مصدق کسی است که سال ها عکس بزرگی از دکتر مصدق به عنوان قهرمان ملی در اتاق من بود. و کار ایشان در ملی کردن صنعت نفت بسیار ارزشمند. اما به قدرت رسیدن ایشان و حذف شاه کشور، و اتخاذ سیاست هایی که به منزوی کردن اقتصادی ایران انجامید را، مقایسه کنید با سیاست های شاه پس از قدرت گرفتن. و پیشرفت چشم گیر و درخشان اقتصادی و فرهنگی ایران به واسطه ی همین نفت. که درایت می طلبد.
شاه یک کشور هستی و نخست وزیرت به شیوه ای قدرت را در دست گرفته و تو مجبور شده ای از کشور خارج شوی. چه باید بکنی؟ بگویی کار من دیگر تمام؟ یا برگردی و قدرت را به دست بگیری؟ سرجمع کل کودتا چند روز بیش تر به طول نیانجامید. و خون از دماغ کسی نریخت! و نخست وزیرت که طبق قانون آن زمان، قصد براندازی سلطنت ات را داشته، به دلیل اهمیت خدماتی که برای کشور انجام داده، برای این اقدامش تنها از صدارت برکنار شود و به گوشه ای دنج هدایت شود. نکند انتظار داشتید دوباره برگردد و بشود نخست وزیر؟
خب ما چهره ی مستبد، خانوم باز، می‌گسار، بی عرضه، سر سپرده، مضحکه‌ی بازی عروسکی زباله دان تاریخ، نوکر آمریکایی، دماغ دراز، همجنس گرا، بی لیاقت از شاه فقید ایران را از بچه گی تا حالا دیده ایم. یک بار زن این آدم خواست از شوهر سی و چند سال پیش درگذشته اش به نیکی یاد کند. آن را هم شما بر نتاب!
من چندین مصداق آوردم از این که شاه به قدر وسع خود در پایمال کردن حق شهروندی و آزاد زیستن نکوشید .
و من خودم را و نسل پیش از خودم را شرمنده ی شاه نمی دانم. چون ما جاهل بودیم. هنوز هم جاهل هستیم. من شرمنده هستم که هنوز نمی دانیم که آن زمان فریب خوردیم و اصولن بانی و باعث انقلاب ما نبودیم! همان کشورهایی بودند که از وجود یک ایران قدرت‌مند و متمدن و پیشرفته هراس داشتند و با تمام وجود از ظهور یک قدرت نوین اقتصادی، فرهنگی و نظامی در منطقه ای که سود سرشاری عاید شان می کرد بیم‌ناک بودند. که کم کم نه تنها به صورت یک قدرت محلی غیر مطیع، بلکه به عنوان یک پدیده‌ی جدید که نه تنها قطب اقتصادی جدیدی در دنیا می شد، که از لحاظ فرهنگی نیز تمام برنامه های سلطه طلبانه ی آن ها را به چالش می کشید .
و کم خرج ترین و کم خطر ترین راه برای‌شان این بود که شخصی که پوشش اش شبیه لباس قرون وسطائی ها بود را با استفاده از احساسات توسعه نیافته و جهل مرکب و نا آگاهی ی نهادینه شده و تاریخی مردمی فقیر و بی سواد، که هنوز نتوانسته بودند جلوه ها و مظاهر زندگی مدرن و متمدن را هضم کنند، جایگزین چنین قدرت شگفت انگیزی کنند، و پس از آن طی جنگی ویرانگر، همه ی ساخته ها و زیرساخت ها را ویران کنند و همه اندوخته های توان تسلیحاتی و نظامی آن کشور را در چنین جنگی بر باد دهند. و بکنندش مخروبه .
دیگر نه کشوری بود که بخواهد جزو پنج کشور ثروتمند و قدرتمند دنیا باشد، نه به قدری قوی که نتوانند به‌اش حمله کنند، نه کسی که بخواهد معادلات و محاسبات‌شان را در غارت نفت و معدن و انرژیی که در این منطقه نهفته است بر هم بزند. بعدش نه اوپک اوپک سابق بود و نه در خاور میانه، کسی بر خلاف اهداف آن‌ها حرفی می زد یا حرکتی می کرد .
حقوق شهروندی و آزاد زیستن، چیزی بود که شاه فقید ایران به ایران آورد و سعی در آموختن آن به مردم داشت. که خب واقعن ما مردمی که آن زمان بودیم، نمی‌توانستیم پا به پای پیشرفت‌های کشورمان فرهنگ‌مان را توسعه دهیم. و خب پناه آوردیم به ارتجاع.
دوست دارم نوشته ام را با دقت دوباره بخوانید. و از من بپرسید که دلیل فلان ادعایم چیست. و توضیح بخواهید. که مثلن چرا ادعا می کنم که آزادی و حقوق شهروندی و … را شاه به ایران آورد. یا بپرسید چرا بر این باورم که سیستم شاه بسیار مترقی تر از منتقدان‌اش بود. یا بپرسید که چرا ادعا می کنم که انقلاب و جوشش مردم ایران هیچ ربطی به خواسته های آزادی خواهانه و دموکراتیک و … نداشت. که مردم اصلن چنین چیزهایی را آن موقع نمی فهمیدند. الان هم نمی خواهند!
من در نوشته هایم و در مقایسه هایم، هرگز هرگز هرگز برای دفاع از آن رژیم، از این رژیم مثال نیاوردم. و جدا از هر عملکردی که رژیم بعد از انقلاب داشت، صرفن به بیان اقدامات رژیم گذشته پرداخته ام. و باز صراحتن می گویم که من در قیاس با این ها، ایشان را بالا نمی‌نشانم. صرفن جای‌گاه ممتازی که ایشان در آن برهه از تاریخ ایران داشتند را تبیین کردم.
بعضی از دوستان ارزش مند م هم این مقاله را منتشر کرده اند در صفحه های شان. که شائبه ی بدی نمی توانم در مورد شان داشته باشم. به نظرم این ها نشان از نا آگاهی ی ما جامعه است. ذهن ما قابلیت این را دارد که به سادگی فریب بخورد.
منظورم این است که این مباحث، با ابراز نظر های متفاوت، و افزایش آگاهی، بر خلاف خیلی مباحث دیگر به نتیجه می رسند. و برآیند نظر جامعه تغییر می کند. کما این که نسبت به چند سال پیش خیلی تغییر کرده. و چیزی که من نوشتم، در همین راستا بود. که به زبانی خیلی نرم و غیر جدی، روی داد ها را صرفن از دیدگاه دیگری هم نگاه کنم.
البته کاری که من و تو کرد هم همین است. قصد تنویر افکار عمومی! خیلی هم خوب. اگر در مورد چیزی نیاز به نظر یا تایید مردم داریم، خب، دل شان را به دست آوریم. اگر نداریم هم که خب چرا باید اهمیت بدهیم!
اتفاقن دوستان من هم گفتند این برنامه ها بو دار است. و من و تو اول خودش را محبوب کرده تا این چیز ها را به مردم القا کند! و من نظرم این است که این خیلی خوب است که به مردم اهمیت دهی و خودت را در دل آن ها جا کنی و آن وقتی که حرف ات در نظر آن ها مهم شد، حرف ات را بگویی. و این خیلی خوب است. نه؟