جمعه | اسفند ۴, ۱۳۹۶

کوی دانشگاه

ساعت نزدیک یک شب بود. پنج شنبه ۲۲ خرداد. از سید خندان که می آمدیم گفتیم شب است از داخل شهر بیاییم.
رسیده به سر کردستان دیدیم چند تا ماشین پلیس ایستاده اند. کج کردیم به فاطمی. از خیابان رهی معیری که رد می شدی به طور واضحی نصفه شب راه بندان بود و ماشین پلیس خیلی زیاد به چشم می خورد. حدود سه چهار دقیقه یی که آن جا بودیم به جرات من ۱۵ بار صدای گلوله شنیدم. برادر بزرگ ترم پشت رل بود. دور زد و برگشت. برای رسیدن به ستارخان مجبور شدیم تا میدان انقلاب پایین بیاییم و از زیر رد شویم. جلوی دانشگاه تهران هیچ خبری نبود.
خانه که رسیدیم لباس عوض کردیم. نزدیک ساعت دو بود که از زیر پل تاج راه افتادیم. از زیر پل آزمایش راست گرد به طرف پل گیشا را بسته بودند. پیاده راه افتادیم. نگهبانان بانک ها و اماکن دولتی آماده باش ایستاده بودند. تک و توک پلیس ها یی ایستاده بودند که کاری نداشتند. جلوتر پل گیشا را ماموران بسته بودند و اجازه عبور از بالای پل را نمی دادند. زیر پل راه بندان عجیبی بود و صدای بوق ماشین ها انگاری که عروس می برند. جلو تر رفتیم. خواستیم از فاطمی بالا بیاییم. خیابان های موازی پایین چهار راه امیر آباد پر بود از سربازان و ضد شورش های آماده باش. در همهن خیابان شاید صد وانت و چندین ماشین پر سرباز دیدیم که آماده باش بودند. یک اتوبوس پر از نیرو هم دیدم. بوی گوگرد بدی می آمد. خیابان امیرآباد از شدت اشک قابل تحمل نبود. گویا چند ساعت پیش گاز اشک آور زده بودند. اصلن حال خوبی نبود. البته کمی دیر رسیده بودیم ما و درست نمی دانم پیش از آن چه شده. اما از چهار راه امیرآباد بالاتر نمی گذاشتند بالا برویم. داخل کوی نتوانستیم بشویم.
نیرو خیلی زیاد بود. خیلی تابلو زیاد بودند. قرق کرده بودند. انگاری خیلی جدی گرفته بودند. انصار هم زیاد بودند. قیافه ها ی آن ها فرق کرده. مثل اول ها هم شکل نیستند. چند تا به چشم ام خوردند. اصلاح کرده و تر و تمیز و مثل مردم عادی. که سخت شناخته می شوند.
بوی بدی می آمد و چشم ها مان اشک می آمد. کاری نداشتیم و همه چیز تمام شده بود. برگشتیم.
داخل کوی دانشگاه بچه ها بعضی ها جوراب به سر کرده اند. از بیرون سنگ ها یی می آمد داخل کوی که آهن تیر چراغ برق را قر می کرد. گویا به سر و کله ی چند نفر هم خورده است. بعد سنگ انداز ها پشت سپرها ی ضد شورش ها قایم می شده اند و . روز پیش بچه ها موکت های خواب گاه را بسته بودند به هم و سپر سنگ های لباس شخصی ها می کرده اند. و از پشت پتو کوکتل مولوتوف می انداخته اند. گویا روز پنج شنبه برد با دانش جویان بوده است.
امروز گویا بعد از بازی تاج و پرسپولیس قرار است دوباره شروع شود. اگر توانستم شب که برگشتم. اگر برگشتم. گزارش می کنم.