جمعه | اسفند ۴, ۱۳۹۶

نهادینگی ارعاب

دنیای رسانه ها، هر روزه پر از اخبار، رویدادها و موضوع های تازه است. هر کدام از آن ها هم به اندازه ای اهمیت دارند. اهمیت بعضی از آن ها از بعضی دیگر بیشتر و بعضی از آن ها کم تر است و قاعدتن تاثیرگذاری و بس آمد انتشار آن ها هم می بایست بسته به میزان اهمیت موضوع باشد.

خصلت های عجیبی داریم! ممکن است دور هم بگوییم که از شخصی یا از گروهی متنفر هستیم. اما وقتی آن شخص یا فردی از آن گروه می آید، به نحو عجیبی سکوت می کنیم یا چیزی خلاف نظر پیش گفته مان ابراز می کنیم. شاید بتوان گفت ترس یا وحشتی نهادینه شده در درون ما باعث می شود در برابر آدم های ترسناک سکوت کنیم. منتها کار گاهی از سکوت می گذرد! به نحوی می شویم بازیچه ی همان قشر!

دو خاطره یادم آمد:

یکی سلف سرویس دوران دانشجویی. گاهی صف زیادی تشکیل می شد که ژتون به دست می ماندیم تا غذا بگیریم. زمان دانشجویی ما تقابلی بود میان دانشجویان عادی، و عده ای که ریش ها و لباسهایشان و رفتارشان و اطوارشان شکل دیگری بود. هیچ از آن ها خوشمان نمی آمد! آخر ِ وقت ِ ناهار بود و من مانند یک شهروند قانون مدار، ژتون ام را ندادم به رفیقم که سر صف بود و رفتم ته ِ صف ایستادم! دو سه نفر مانده بود نوبت من شود و پشت سر من هم صف بلندی بود که یک مرد چند سال بزرگتر از ما، از همان آدم هایی که رفتار و اطوارشان را عرض کردم، آمد و ژتونش را به من داد که غذای او را هم بگیرم. هنوز هم ناراحت ام از این که چرا قبول کردم و چرا اگر قرار بود این کار ناشایست را بکنم، برای کسی انجام دادم که هیچ از قیافه اش هم خوشم نمی آمد!

دومی این که زمانی یک تئاتر کمدی موزیکال رفته بودیم از طرف مدرسه مان. یک حاج آقایی هم آمده بود که الان یادم نیست پست و سمتش چه بود. طبیعی است که کارهای کمدی از این دست، حرف های خنده دار ِ اندکی خارج از محدوده هم می گویند. همین الآن هم یادم است که هر بار بازیگران تئاتر حرف خنده داری می زدند، بی اختیار زیر چشمی نگاهی به آن حاج آقا می انداختم که واکنش اش را ببینم! شاید نگران این بودم که مبادا به مذاق آقا خوش نیاید! هنوز هم احساس ناخوش آیندی از این رفتارم دارم. که اگر من از چنین فردی خوشم نمی آید؛ پس چه اهمیتی داشت که بدانم واکنش او نسبت به چیزی که من حتا کوچکترین مسئولیتی در قبال ِ آن ندارم چیست!

می خواستم عرض کنم که ما چرا باید بی جیره و مواجب، رسانه ی حرف های آدم هایی باشیم که طرفدارشان نیستیم؟

بگوییم بی بی سی و رادیو فردا و دویچه وله و صدای آمریکا و… وظیفه شان انتشار اخبار است و می بایست منتشر کنند. اما این که ما بخواهیم مدام این حرف ها در تلگرام و اینستاگرام و فیسبوک و … بازنشر کنیم، باعث می شود که حرف های یک مشت لات و اراذل مثل آن نماینده ی نصف انسان نصف حیوان مجلس، که گفته اندازه ی جوجه خروس غیرت داشته باشید در مدت کوتاهی به گوش همه برسد.

چه شده که نشسته ایم تفسیر می کنیم که بعله یارو گفت ظریف جاسوس است. خود گوینده جرئت نکرده چنین حرفی را صریح بگوید اما ما این جرئت را به او می بخشیم!

ما چه قصدی داریم از انعکاس این حرف های باطل؟

فراموش نکنیم که در خیلی موارد، حرف، مشروعیت اش را از انعکاس و همه گیری اش می گیرد. قبول کنید آن ها هیچ قدرتی ندارند اگر تحویلشان نگیریم. حامی شاخصی هم ندارند! یک بار هم عرض کرده بودم: « بنظرم دیگر وقتش است که این حضرات را از “دستان همیشه فاتح پشت پرده” به “اقلیت افراطی مخالف دولت” تنزل جایگاه بدهیم!»

این حس عجیب نهادینگی ارعاب را کنار بگذاریم و اجازه بدهیم تا جایی که می توانند عربده بکشند. ما حرف هایمان را پای صندوق زده ایم. و صندوق هم جواب داده است. و وزیر خارجه ما پیغام ما را گرفته است و مشغول رتق و فتق امور است. پنج ماه دیگر انتخابات مجلس جدید است. تکلیف ما با این (بقول آیدین سیار سریع) عناصر «کاف دار» روشن است.