دوشنبه | اسفند ۷, ۱۳۹۶

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

 

روخوانی شعر با صدای سهیل قاسمی

 

تصحیح قزوینی غنی

شماره ۴

صبا! به لطف بگو آن غزال ِ رعنا را

که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را

 

شِکَرفروش که عمرش دراز باد چرا

تفقدی نکند طوطی‌یِ شکرخا را

 

غرور حُسن‌اَت اجازت مگر نداد ای گل

که پرسشی نکنی عندلیب ِ شیدا را

 

به خلق و لطف توان کرد صید ِ اهل ِ نظر

به بند و دام نگیرند مرغ ِ دانا را

 

ندانم از چه سبب رنگ ِ آشنایی نیست

سهی قدان ِ سیه چشم ِ ماه سیما را

 

چو با حبیب نشینی و باده پیمایی

به یاد دار مُحبّان ِ بادپیما را

 

جز این قدر نتوان گفت در جمال ِ تو عیب

که وضع ِ مهر و وفا نیست رو یِ زیبا را

 

در آسمان نه عجب گر به گفته‌یِ حافظ

سرود ِ زهره به رقص آورد مسیحا را

 

 

اجرای غزل با صدای فریدون فرح اندوز

 

 

شرح سطر به سطر: سهیل قاسمی

 

صبا! به لطف بگو آن غزال ِ رعنا را

که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را

 

{ای باد ِ} صبا! لطفی بکن و به آن غزال ِ رعنا بگو که تو باعث شده ای که ما (من) سر به کوه و بیابان بگذاریم.

به لطف به زبان امروزی اینجا به معنی «بی زحمت» و «لطفاً» آمده.

در بسیاری از شعرهای حافظ، خطاب ِ شاعر به باد ِ صبا است که پیغامی برای یار ببرد یا عطر ِ روحبخش یا پیغامی از یار برای او برساند.

تو سر ِ ما را به کوه و بیابان دادی. تو سبب شدی که ما سر به کوه و بیابان بگذاریم.

 

شِکَرفروش – که عمرش دراز باد – چرا

تفقدی نکند طوطی‌یِ شکرخا را

 

نمی دانم که چرا شکر فروش (که خدا عمرش بدهد) چرا به حال ِ من (که مانند ِ طوطی یِ شکرخوار هستم) تفقدی نمی کند و پرسشی نمی کند و دلجویی نمی کند. یعنی چرا حال ِ من را جویا نیست و التفاتی به من ندارد.

 

غرور حُسن‌اَت اجازت مگر نداد ای گل

که پرسشی نکنی عندلیب ِ شیدا را

 

ای گل! آیا این غروری که از بابت ِ زیبایی به تو دست داده باعث شده که احوالی از بلبل ِ شیدای خودت نپرسی؟ این غرور ِ حُسن به تو اجازه نمی دهد؟ که از عندلیب ِ شیدا پرسش (احوالپرسی) نمی کنی؟

 

به خلق و لطف توان کرد صید ِ اهل ِ نظر

به بند و دام نگیرند مرغ ِ دانا را

 

اگر می خواهی اهل ِ نظر را بگیری باید با اخلاق ِ خوب و مهربانی آن ها را صید کنی. وگرنه مرغ ِ دانا که فریب ِ بند و دام را نمی خورد. یعنی مرغ ِ دانا را با بند و دام و دام و دانه (در نسخه های دیگر به جای بند و دام، دام و دانه آمده.) صید نمی شود. می گوید همان طور که می دانیم که مرغ ِ دانا با دام و دانه فریفته نمی شود و گرفتار و صید نمی شود، اهل ِ نظر را هم باید با مهربانی و اخلاق ِ نیکو (در برخی نسخه ها بجای خلق و لطف، حُسن ِ خلق آمده) مجذوب و شیفته (فریفته) کرد.

 

ندانم از چه سبب رنگ ِ آشنایی نیست

سهی قدان ِ سیه چشم ِ ماه سیما را

 

نمی دانم که چرا سَهی قدان ِ سیه چشم ِ ماه سیما رنگ ِ آشنایی ندارند. یعنی نشان و اثری از به جای آوردن ِ رفاقت ِ قدیم و آشنایی دادن بابت ِ گذشته ندارند. آشنایی در این بیت به صورت ِ حاصل ِ مصدری خوانده می شود.

 

چو با حبیب نشینی و باده پیمایی

به یاد دار مُحبّان ِ بادپیما را

 

وقتی با حبیب ات می نشینید و با هم باده می نوشید (پیک به پیک می زنید) دوستداران ِ قدیمی که اکنون باد می پیمایند (چیزی برایشان به جای نمانده) را به یاد داشته باش.

باد و باده را جناس زیبایی آورده که به نوعی صنعت تضاد هم در آن نهفته است. در «باده پیمودن» و «باد پیمودن» هم بن ِ فعل ِ «پیما» در دو معنی متفاوت (پیما ی اول به معنی ی باده در پیمانه آوردن و به خوشی نوشیدن و پیمای دوم به معنای باد در نوردیدن و باد پیمودن و کنایه از عمل ِ بیهوده و از سر خالی دستی کردن) آمده است.

 

جز این قدر نتوان گفت در جمال ِ تو عیب

که وضع ِ مهر و وفا نیست رو یِ زیبا را

 

تنها یک عیب بر جمال و زیبایی تو می توان گرفت و آن این است که اصولاً مهر و وفا برای زیبارویان و برای رو ی ِ زیبا مقرّر (وضع) نشده است. یعنی زیبا رویان در سرشتشان مهر و وفا نهاده نشده است.

 

در آسمان نه عجب گر به گفته‌یِ حافظ

سرود ِ زهره به رقص آورد مسیحا را

 

این عجیب نیست اگر که بر اثر ِ شعر های حافظ، سرود ِ زهره در آسمان مسیحا را به رقص در بیاورد.

 

تقطیع هجایی برای تشخیص بحر عروضی:

 

U U / – U – U / – – U U / – U – U –

مفاعلن / فعلاتن /  مفاعلن / فعلن

یا:

ت تن ت تن / ت ت تن تن / ت تن ت تن / ت ت تن

sa baa be lot / f(e) be goo ean / ga zaa le rae / na aa raa

ke sar be koo / ho bi yaa ban / to daa de eii / ma aa raa

 

تصحیح پرویز ناتل خانلری

 

شماره ۴

 

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را

 

شِکَرفروش که عمر ش دراز باد چرا

تفقّدی نکند طوطی‌یِ شکرخا را

 

غرور ِ حُسن اجازت مگر نداد ای گل

که پرسشی بکنی عندلیب ِ شیدا را

 

به خلق و لطف توان کرد صید ِ اهل ِ نظر

به بند و دام نگیرند مرغ ِ دانا را

 

چو با حبیب نشینی و باده پیمائی

به یاد دار مُحبّان ِ بادپیما را

 

ندانم از چه سبب رنگ ِ آشنائی نیست

سهی قدان ِ سیه چشم ِ ماه سیما را

 

جُز این قَدَر نتوان گفت در جمال ِ تو عیب

که وضع ِ مهر و وفا نیست رو یِ زیبا را

 

در آسمان نه عجب گر به گفته‌یِ حافظ

سماع ِ زهره به رقص آورد مسیحا را

 

 

 

 

اختلاف نسخه ها بر اساس تصحیح خانلری:

 

بیت اول:

سر براه و بیابان

 

بیت سوم:

غرور حسنت

اجازت نمی دهد ای گل

که پرسشی نکنی

 

بیت چهارم:

بلطف و خلق

توان صید کرد اهل نظر | صید کاهل نظر

نهند دام و مگیرند | دام بگیرند

 

بیت پنجم:

حبیب نشستی و باد پیمائی

محبان باده پیما را

 

بیت ششم:

سبب بوی آشنائی

 

بیت هفتم:

بر جمال

که صنع مهر و وفا | که رنگ مهر و وفا

 

بیت هشتم:

بآسمان

در آسمان چه عجب

گر بگفتن حافظ | گر ز گفته ی حافظ

سرود زهره

آورد زلیخارا

 

 

حافظ شیراز به روایت احمد شاملو

 

شماره ۵

 

صبا به لطف بگوی آن غزال ِ رعنا را

که: «سَر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را.

 

جُز این قَدَر نتوان گفت بر جمال ِ تو عیب

که خال ِ مهر و وفا نیست رو یِ زیبا را.

 

غرور ِ حُسن اجازت مگر نداد – ای گل –

که پرسشی نکنی عَندَلیب ِ شیدا را؟

 

به خلق و لطف توان کرد صید ِ اهل ِ نظر،

به دام و دانه نگیرند مرغ ِ دانا را.

 

چو با حبیب نشینی و باده پیمائی

به یاد آر مُحبّان ِ بادپیما را!»

 

 

ندانم از چه سبب رنگ ِ آشنائی نیست

سَهی قدان ِ سیَه‌چشم ِ ماه سیما را.

 

شِکَرفروش، که عمر ش دراز باد، چرا

تفقّدی نکند طوطی‌یِ شِکَرخا را؟

 

 

در آسمان نه عجب گر به گفته‌یِ حافظ

سرود ِ زُهره به رقص آورد مسیحا را!

 

 

حافظ به سعی سایه

 

شماره ۶

 

صبا به لطف بگو آن غزال ِ رعنا را

که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را

 

شِکَرفروش، که عمرش دراز باد، چرا

تفقّدی نکند طوطی ِ شکرخا را

 

غرور ِ حسن اجازت مگر نداد ای گل

که پرسشی نکنی عندلیب ِ شیدا را

 

به خلق و لطف توان کرد صید ِ اهل ِ نظر

به دام و دانه نگیرند مرغ ِ دانا را

 

چو با حبیب نشینی و باده پیمایی

به یاد دار مُحبّان ِ بادپیما را

 

ندانم از چه سبب رنگ ِ آشنایی نیست

سهی قدان ِ سیه چشم ِ ماه سیما را

 

جز این قدَر نتوان گفت در جمال ِ تو عیب

که وضع ِ مهر و وفا نیست رویِ زیبا را

 

در آسمان نه عجب گر به گفته‌یِ حافظ

سرود ِ زهره به رقص آورَد مسیحا را

 

دیوان خواجه حافظ شیرازی که از روی نسخه خطی مورخ بسال 827 هجری قمری نقل شده است. باهتمام این بنده سید عبدالرحیم خلخالی بسرمایه کتابخانه کاوه طهران در مطبعه برادران باقرزاده بطبع رسید آبان ماه 1306 هجری شمسی

دیوان خواجه حافظ شیرازی که از روی نسخه خطی مورخ بسال ۸۲۷ هجری قمری نقل شده است.
سید عبدالرحیم خلخالی
آبان ماه ۱۳۰۶ هجری شمسی

 

حافظ انجوی، غزل ۱۰:

صبا! به لطف بگو آن غزال ِ رعنا را (۱)
که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را

شِکَرفروش که عمرش دراز باد چرا
تفقدی نکند طوطی‌یِ شکرخا را؟

غرور حُسن‌ اجازت مگر نداد ای گل (۲) (ق: حُسن اَت)
که پرسشی نکنی عندلیب ِ شیدا را؟

به خلق و لطف توان کرد صید ِ اهل ِ نظر
به بند و دام نگیرند مرغ ِ دانا را (۳)

چو با حبیب نشینی و باده پیمایی (ق: بیت ۶)
به یاد آر مُحبّان ِ بادپیما را

ندانم از چه سبب رنگ ِ آشنایی نیست (ق: بیت ۵)
سهی قدان ِ سیه چشم ِ ماه سیما را

«جز این قدر نتوان گفت در جمال ِ تو عیب» (۴)
که خال ِ مهر و وفا نیست رو یِ زیبا را (ق:وضعِ)

در آسمان نه عجب گر به گفته‌یِ حافظ
سرود ِ زهره به رقص آورد مسیحا را

 

پاورقی ها:

۱٫ سفر گزیدم و بشکست عهد قربی را
مگر به حله ببینم جمال سلمی را «ظهیر ص ۱۲»

کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را
بروید از دل ما فکر دیّ و فردا را «مولانا ص ۱۴۶»

اسیر شیشه کن آن جنیّان دانا را
بریز خون دل آن خونیان صهبا را
شکرفروش چنین چُست هیچ کس دیده ست؟
سخن شناس کند طوطی شکرخارا «جزو یکم ص۱۳۱»

اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت از تو میسر نمی شود ما را «سعدی، طیبات»

طبیب شهر چه تصدیع می دهد ما را
که کس نیافت به حکمت علاج سودا را «خجندی ص۱۸»
(پایان پاورقی انجوی)

۲٫پژمان و قزوینی: غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل…
(پایان پاورقی انجوی)

۳٫بعضی نسخه ها: به حسن خلق توان کرد…به دام و دانه نگیرند…
تکمله: ما به تبع نسخه ی قزوینی «به خلق و لطف…» و «به بند و دام…» را اختیار کردیم؛ در حالی که نسخه بدلِ «به حسن خلق…» و «به دام و دانه…»به شیوه ی حافظ نزدیکتر است. «حسن خلق» ترکیب حافظی ست. چنان که در غزلی دیگر گوید:
به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد
ترا در این سخن انکار کار ما نرسد
ایضا:
حسن خلقی ز خدا می طلبم روی تو را
تا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود
(پایان پاورقی و تکمله ی انجوی)

۴٫جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب
که مهربانی از آن طبع و خو نمی آید «سعدی، بدایع»
(پایان پاورقی انجوی)

*مآخذ و منابع مربوطه:
ـ دیوان ظهیر فاریابی به تصحیح تقی بینش، مشهد، ۱۳۳۷
ـ کلیات سعدی، چاپ میرخانی
– دیوان کمال خجندی به تصحیح و اهتمام عزیز دولت آبادی، تبریز، ۱۳۳۷

Tagged with: ,