جمعه | اسفند ۴, ۱۳۹۶

روزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخاست

روخوانی شعر با صدای سهیل قاسمی

تصحیح قزوینی غنی

شماره ۲۰

 

روزه یک‌سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

می زِ خُم‌خانه به جوش آمد و می‌باید خواست

 

نوبه‌یِ زُهد فروشان ِ گران‌جان بگذشت

وقت ِ رندی و طرب کردن ِ رندان پیدا ست

 

چه ملامت بُوَد آن را که چنین باده خورَد

این چه عیب است بدین بی‌خردی وین چه خطا ست

 

باده نوشی که در او روی و ریایی نَبُوَد

به‌تر از زُهد فروشی که در او روی و ریا ست

 

ما نه رندان ِ ریا ییم و حریفان ِ نفاق

آن که او عالِم سِرّ است بِدین حال گُوا ست

 

فرض ِ ایزد بِگُزاریم و به کَس بد نکنیم

وان‌چه گویند روا نیست، نگوییم روا ست

 

چه شَوَد گر من و تو چند قَدَح باده خوریم

باده از خون ِ رزان است نه از خون ِ شما ست

 

این چه عیب است ک‌از آن عیب خِلَل خواهد بود

وَر بُوَد نیز چه شد مردم ِ بی‌عیب کجا ست

 

 

اجرای غزل با صدای فریدون فرح اندوز

 

 

تصحیح پرویز ناتل خانلری

 

شماره ۲۵

 

روزه یک‌سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

می زِ خُم‌خانه به جوش آمد و می‌باید خواست

 

نوبه‌یِ زُهد فروشان ِ گران‌جان بگذشت

وقت ِ رندی و طرب کردن ِ رندان بر جا ست

 

چه ملامت بُوَد آن را که چنین باده خورَد

این چه عیب است بِدین بی‌خردی وین چه خطا ست

 

باده نوشی که در او روی و ریایی نَبُوَد

به‌تر از زُهد فروشی که در او روی و ریا ست

 

ما نه مردان ِ ریا ئیم و حریفان ِ نفاق

آن که او عالِم سِرّ است بِدین حال گُوا ست

 

فرض ِ ایزد بِگُزاریم و به کَس بد نکنیم

وان‌چه گویند روا نیست، نگوئیم روا ست

 

چه شَوَد گر من و تو چند قَدَح باده خوریم

باده از خون ِ رزان است نه از خون ِ شما ست

 

این چه عیب است ک‌از آن عیب خِلَل خواهد بود

وَر بُوَد نیز چه شد مردم ِ بی‌عیب کجا ست

 

اختلاف نسخه ها بر اساس تصحیح خانلری

 

بیت یکم:

می ز میخانه | می و میخانه

 

بیت دوم:

توبه ی زُهد فروشان گرانجان

وقت شادی و طرب کردن رندان برخاست | طرب کردن رندان پیداست (متن تصحیح قیاسی است).

 

بیت سوم:

چه ملامت رسد آنکس که چو ما باده خورد / این نه عیب است بدین بی خردی این نه خطا ست

چه ملامت خورد آنکس که چو ما باده نخورد / این نه عیب است بدین بی خردی و این (کلمه نا خوانا) نه خطاست.

 

بیت چهارم:

باده خواری که درو هیچ ریائی نبود

رو و ریا ست.

 

بیت پنجم:

ما نه رندان ریائیم

انک او

بدین حال | بدین قول

 

بیت ششم:

بگزاریم و بدی هم نکنیم

 

بیت هشتم:

این نه عیبست کزین عیب

بی عیب خداست.

 

حافظ شیراز به روایت احمد شاملو

 

شماره ۵۲

 

 

 

روزه یک‌سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست.

می به خُم‌خانه به جوش آمد و، می‌باید خواست!

 

نوبت ِ زُهد فروشان ِ گران‌جان بگذشت

وقت ِ شادی و طرب کردن ِ رندان بر خاست.

 

چه ملامت بُوَد آن را که چو ما باده خورَد؟

این نه عیبی ست بر ِ عاشق ِ رند و، نه خطا ست.

 

باده نوشی که در او روی و ریائی نَبُوَد

به‌تر از زُهد فروشی که در او روی و ریا ست.

 

چه شَوَد گر من و تو یک دو قَدَح باده خوریم؟ –

باده از خون ِ رزان است، نه از خون ِ شما ست!

 

این نه عیب است ک‌از آن عیب خِلَل خواهد بود؛

وَر بُوَد نیز چه شد؟ – مردم ِ بی‌عیب کجا ست!

 

ما نه یاران ِ ریا ئیم و حریفان ِ نفاق

آن که او عالِم سِرّ است بر این حال گُوا ست! –

 

فرض ِ ایزد بِگُزاریم و به کَس بد نکنیم

وان‌چه گویند روا نیست، نگوئیم روا ست!

 

 

#

 

حافظ از عشق ِ خط و خال ِ تو سرگردان است

هم‌چو پرگار، ولی نقطه‌یِ دل پا بر جا ست!

 

حافظ به سعی سایه

غزل های مشکوک | شماره ۲

 

روزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخاست

می ز خمخانه به جوش آمد و می‌باید خواست

 

نوبه‌یِ زهد فروشان ِ گران‌جان بگذشت

وقت ِ شادیّ و طرب کردن ِ رندان بر خاست

 

چه ملامت بوَد آن را که چنین باده خورَد

این چه عیب‌است بدین بی‌خردی وین چه خطاست

 

باده‌نوشی که در او روی و ریایی نبوَد

بهتر از زهد‌فروشی که در او روی و ریاست

 

ما نه مردان ِ ریا ییم و حریفان ِ نفاق

آنکه او عالِم سرّ است برین حال گواست

 

فرض ِ ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم

وانچه گویند روا نیست نگوییم رواست

 

چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم

باده از خون ِ رزان است نه از خون ِ شماست

 

این چه عیب است کزان عیب خلل خواهد بود

ور بوَد نیز چه شد مردم ِ بی‌عیب کجاست

Tagged with: ,