جمعه | اسفند ۴, ۱۳۹۶

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

روخوانی شعر با صدای سهیل قاسمی

تصحیح قزوینی غنی

 

شماره ۱

اَلا یا اَیُّهاَ الساقی اَدِر کأساً و ناوِلها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

 

به بوی نافه‌ای ک‌آخِر صبا زْ آن طُرّه بُگشاید

ز ِ تاب ِ جَعد ِ مشکین‌اش چه خون افتاد در دل‌ها

 

مرا در منزل ِ جانان چه امن ِ عیش چون هر دَم

جَرَس فریاد می‌دارد که بربندید مَحمِل‌ها

 

به می سجّاده رنگین کُن گر اَت پیر ِ مُغان گوید

که سالک بی‌خبر نبْوَد ز ِ راه و رسم ِ منزل‌ها

 

شب ِ تاریک و بیم ِ موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ِ ما سبکباران ِ ساحل‌ها

 

همه کارم ز ِ خود کامی به بدنامی کشید آخر

نهان کِی مانَد آن رازی ک‌از او سازند محفل‌ها

 

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ

مَتی ما تَلقَ مَن تَهوی دَع الدنیا و اَهمِلها

 

‌‌

 

‌‌

 

اجرای غزل با صدای فریدون فرح اندوز

 

شرح سطر به سطر: سهیل قاسمی

 

اصل ِ بیت ها را با حروف ِ برجسته‌تر نوشته ام و زیر هرکدام از آن ها شرحی افزوده ام.

 

اَلا یا اَیُّهاَ الساقی اَدِر کأساً و ناوِلها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

ای ساقی، کاسه (پیاله) را به دور بگردان و آن را برگیر. که در نخست، طوری دیده می شد که عشق چیز آسانی است؛ ولی پس از آن مشکل ها افتاد.

به بوی نافهئی کآخِر صبا زْ آن طُرّه بُگشاید

ز ِ تاب ِ جَعد ِ مشکیناش چه خون افتاد در دلها

بو: ۱- امید و آرزو {بو که: باشد که} ۲- شمیم و رایحه و بوی

تاب: ۱- درد و رنج و آشفتهگی، عذاب ۲- طاقت و توان و تحمل {تاب آوردن: صبر کردن، شکیبایی} ۳- پیچ و گره، چین و شکن (در ابروان و زلف و گیسو)

بر باد ِ صبا امید بستیم؛ باشد که بویِ خوشی از طُرّه (گیسوی معشوق) بر ما بیاورد، اما از درد و رنج ِ صبری که برای آن کردیم، چین و شکن ِ زلف ِ آشفته و پیچ‌در‌پیچ ِ خوش‌عطر ِ او خون به دل‌های ما انداخت.

نافه، کیسه‌ئی مشکین به اندازهیِ تخم ِ مرغ که زیر ِ پوست ِ شکم ِ آهوی ختا یِ نَر قرار دارد ودر آن مُشک وجود دارد. بسیار خوش‌بو است.

خون و دل در انتهای بیت، اشاره‌ئی به نافه هم هست زیرا که خونی است که در ناف (دل) ِ آهو جمع می‌شود.

مرا در منزل ِ جانان چه امن ِ عیش؟ چون هر دَم

جَرَس فریاد میدارد که: بربندید مَحمِلها

منزل: ۱- خانه ۲- استراحتگاهی که کاروانها پس از پیمودن ِ راهی به آن میرسیدند و در آن استراحتی میکردند و شب را می گذراندند.

عیش: ۱- زندگی ۲- خوشگذرانی و خوشی و عشرت

منزل ِ جانان: خانه ی معشوق.

من، در خانه‌ی معشوق، خاطری آسوده و امن ندارم که به عیش بپردازم. زیرا مانند ِ کسی که با کاروانی در منزلی اُطراق کرده، زنگوله‌ی چارپایان هر دم به صدا در می آید و اعلام می‌کند که محمل‌ها را بَربندید و آماده‌ی سفر شوید.

هر کاروانی را کاروان‌سالاری بوده که زمانی را برای استراحت در منزل معیّن می‌کرده و سر ِ ساعت ِ عزیمت، با زنگوله‌ئی اعلام می‌کرده و همه را بیدارباش و آماده باش برای عزیمت (رحیل) می‌گفته.

به می سجّاده رنگین کُن گر اَت پیر ِ مُغان گوید.

که سالک بیخبر نَبْوَد ز ِ راه و رسم ِ منزلها

اگر پیر ِ مغان به تو می‌گوید که سجاده‌ات را با می رنگین کن، این کار را انجام بده! او آگاه است که چه می‌گوید. همان‌طور که کاروان‌سالار (سالک) رسم و رسوم ِ هر منزل و استراحت‌گاهی را می‌داند و تو باید به حرف ِ او گوش کنی تا سفر را به خیر بگذرانی.

شب ِ تاریک و بیم ِ موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ِ ما سبکباران ِ ساحلها؟

دو برداشت ِ متفاوت از این بیت دارم.

یک: توصیفی از وضعیت ِ فعلی‌اش می‌گوید: ما در وضعیتی هستیم که شب ِ تاریک است و بیم ِ موج (توفانی شدن ِ دریا) داریم و گردابی چنین هولناک در پیش داریم. آدمهای سبک‌بار {و آسوده خاطر}ی که در ساحل نشسته‌اند چه خواهند دانست که ما چه حالی داریم و چه می‌کشیم!

دو: شب ِ تاریک و بیم ِ موج و گرداب ِ هول‌ناک، هیچ درکی از حال ِ ما ندارند که آسوده خاطر در ساحل نشسته‌ایم.

(و البته که برداشت ِ دوم برداشت ِ درستی به نظر نمی‌آید. منتها برداشتی بود که از ابتدای نوجوانی نسبت به این بیت داشتم و دل‌ام نیامد که جایی ننویسم‌اش!)

همهکاراَم ز ِ خودکامی به بدنامی کشید آخر

نهان کِی مانَد آن رازی کاز او سازند محفلها

همه‌ی کارهایی که به‌خودکامی انجام‌شان دادم، در نهایت باعث ِ بدنام شدن ِ من شدند.

آن رازی که از آن محفل‌ها می‌سازند هیچ‌گاه پنهان نخواهد ماند. تعبیری که از مصراع ِ دوم دارم، چیزی مثل ِ «عالَم محضر ِ خدا است» را به ذهن می‌آورد. یعنی این‌که کار ِ بد و «خودکامه‌گی» را نمی‌توان پنهان کرد. به‌هر‌حال جایی گفته خواهد شد.

حضوری گر همیخواهی، از او غایب مشو حافظ

مَتی ما تَلقَ مَن تَهوی؛ دَع الدنیا و اَهمِلها

حضور: ۱- حاضر بودن ۲- خدمت در درگاه ِ کسی.

غایب: ۱- کسی که حاضر نیست ۲- کسی که غیبت (بدگویی) می کند.

اگر می‌خواهی که سعادت داشته‌باشی که در حضور و خدمت ِ او باشی، هرگز از او بدگویی مکن. (معنی دیگر: اگر می‌خواهی همیشه در کنار ِ او باشی، هرگز او را رها مکن)

هرگاه به آن چیزی که دوست داری رسیدی (آن‌چه هوای آن را داشتی را ملاقات کردی)، دنیا را به کناری انداز (با دنیا وداع کن) و آن را (دنیا را) آسان بگیر.

 

 

تقطیع هجایی برای تشخیص بحر عروضی:

 

U / – – – U / – – – U / – – – U – – –

مفاعیلن / مفاعیلن /  مفاعیلن / مفاعیلن

یا:

ت تن تن تن / ت تن تن تن / ت تن تن تن / ت تن تن تن

 

اَ لا یا اَی | یُ هَس سا قی | اَ دِر کَأ سَن | وَ نا وِل ها

کِ عِش قا سان | نِ مُو دَو وَل | وَ لی اُف تا | دِ مش کِل ها

 

ea laa yaa eay / yo has saa qii / ea der kae San / va naa vel haa

Ke ees qaa san / ne moo dav val / va lii eof taa / d(e) mos kel haa

 

 

 

 

تصحیح پرویز ناتل خانلری

 

شماره ۱

 

اَلا یا اَیُّهاَ الساقی اَدِر کأساً و ناوِلها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

 

به بوی نافه‌ای ک‌آخِر صبا زان طُرّه بُگشاید

ز ِ تاب ِ زلف ِ مشکین‌اش چه خون افتاد در دل‌ها

 

به می سجّاده رنگین کُن گر اَت پیر ِ مُغان گوید

که سالک بی‌خبر نبْوَد زِ راه و رسم ِ منزل‌ها

 

مرا در منزل ِ جانان چه امن ِ عیش چون هر دَم

جَرَس فریاد می‌دارد که بربندید مَحمِل‌ها

 

شب ِ تاریک و بیم ِ موج و گردابی چنین هائل

کجا دانند حال ِ ما سبک‌باران ِ ساحل‌ها

 

همه کارم ز ِ خود کامی به بدنامی کشید، آری

نهان کِی مانَد آن رازی ک‌از آن سازند محفل‌ها

 

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ

مَتی ما تَلقَ مَن تَهوی دَع الدنیا و اَهمِلها

 

 

اختلاف نسخه ها بر اساس تصحیح خانلری

 

بیت دوم:

به بوی نافه ی زلفی کزو گیرد دل آرامی (دلارامی)

زان زلف بگشاید

ز تاب جعد

ز تاب آتش عشقش

چه خون افتاده

 

بیت سوم:

ز رسم و راه

 

بیت چهارم:

مرا در مجلس جانان

 

بیت پنجم:

شبی تاریک

چنین سائل

بساحلها

 

بیت ششم:

کشید آخر

آن کاری

کزو سازند

 

بیت هفتم:

مشو غایب ازو حافظ

ازو غافل مشو حافظ

ز ما غافل مشو حافظ

 

حافظ شیراز به روایت احمد شاملو

 

شماره ۱۳

 

اَلا یا اَیُّهاَ الساقی! اَدِرْ کأساً وَ ناوِلْها!

که عشق آسان نمود اوّل، ولی افتاد مشکل‌ها!

 

همه کارم ز ِ خود کامی به بدنامی کشید. آری

نهان کِی مانَد آن رازی ک‌از او سازند محفل‌ها؟

 

به بوی نافه‌ئی ک‌آخِر صبا زان طُرّه بُگشاید

ز ِ تاب ِ زلف ِ مُشکین‌اش چه خون افتاد در دل‌ها!

 

شب ِ تاریک و بیم ِ موج و گردابی چنین هایل –

کجا دانند حال ِ ما، سبک‌باران ِ ساحل‌ها!

 

مرا در منزل ِ جانان چه امن ِ عیش؟ چون هر دَم

جَرَس فریاد می‌دارد که «بربندید مَحمِل‌ها!»

 

 

#

 

به می سجّاده رنگین کُن گر اَت پیر ِ مُغان گوید،

که سالک بی‌خبر نبْوَد زِ راه و رسم ِ منزل‌ها.

 

 

#

 

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ

مَتیٰ ما تَلْقَ مَن تَهْویٰ دَعِ الدُّنیا وَ اَهْمَلها.

 

 

حافظ به سعی سایه

 

شماره ۱

 

اَلاٰ یا اَیُّها الساقی اَدِرْ کأساً و ناوِلْها

که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها

 

به بویِ نافه‌ای کاخر صبا زان طرّه بگشاید

ز تاب ِ جعد ِ مشکینش چه خون افتاد در دلها

 

به می سجّاده رنگین کن گرت پیر ِ مغان گوید

که سالک بی‌خبر نبْوَد ز راه و رسم ِ منزلها

 

مرا در منزل ِ جانان چه امن ِ عیش چون هر دم

جرس فریاد می‌دارد که بربندید محملها

 

شب ِ تاریک و بیم ِ موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ِ ما سبکباران ِ ساحلها

 

همه کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر

نهان کی مانَد آن رازی کزو سازند محفلها

 

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ

مَتیٰ ما تَلْقَ مَن تَهویٰ دَع ِ الدُّنیا وَ اَهْمِلها

 

 

ترجمه فارسی منثور و منظوم بیت های عربی

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

 

اَلا یا اَیُّها الساقی اَدِرْ کأساً و ناوِلْها

ساقیا پیمانه ای به گردش آور و بر ما بپیمای

به گردش آر جامی را و ما را دِه تو ای ساقی

 

مَتیٰ ما تَلْقَ مَن تَهویٰ دَع ِ الدُّنیا وَ اَهْمِلها

چون به دیدار ِ آن که خواهان اویی رسیدی جهان را بدرود گوی و رها کن

دیدی چو رو یِ جانان، بدرود کن جهان را

 

دیوان خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی قدس سره العزیز باهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی بسرمایه کتابخانه زوار چاپ «سینا» تهران

دیوان خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی باهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی

 

کتاب دیوان خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی بکوشش ح. پژمان از نشریات شرکت تضامنی علمی - و کتابفروشی ایران 1318 چاپخانه شرکت تضامنی علمی

کتاب دیوان خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی بکوشش ح. پژمان از نشریات شرکت تضامنی علمی – و کتابفروشی ایران ۱۳۱۸ چاپخانه شرکت تضامنی علمی

 

 

برگرفته از تصحیح ابوالقاسم انجوی شیرازی

این بخش (تصحیح زنده یاد انجوی شیرازی) با پیشنهاد و به همت دوست گرامی سید حمید صدر تهیه شده و در وبسایت قرار گرفت.

حافظ انجوی، غزل ۱*:

اَلا یا اَیُّهاَ الساقی اَدِر کأساً و ناوِلها (۱)
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

به بوی نافه‌ای ک‌آخر صبا ز آن طُرّه بُگشاید
ز ِ تاب ِ جَعد ِ مشکین‌اش چه خون افتاد در دل‌ها!

مرا در منزل ِ جانان چه امن ِ عیش چون هر دَم
جَرَس فریاد می‌دارد که «بربندید مَحمِل‌ها!»

به می سجّاده رنگین کُن گر اَت پیر ِ مُغان گوید
که سالک بی‌خبر نبْوَد ز ِ راه و رسم ِ منزل‌ها

همه کارم ز ِ خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کِی مانَد آن رازی ک‌از او سازند محفل‌ها**

شب ِ تاریک و بیم ِ موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ِ ما سبکباران ِ ساحل‌ها

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ
مَتی ما تَلقَ مَن تَهوی دَع الدنیا و اَهمِلها

۱٫ آنان که این مصراع را از یزید ابن معاویه دانسته اند، به خطا رفته اند
«قزوینی ــ مجله ی یادگار ــ سال اول ــ شماره ی ۹»
در آثار شعرای عرب، قریب بدین مضمون، بیتی است از ابوالفضل عباس ابن احنف، شاعر معاصر هارون الرشید:
یا ایها الساقی ادر کأسا واکرر علینا سیدالأشربات
«شرح دیوان احنف ــ ص ۶۳ ــ چاپ بغداد ۱۹۴۷»
دوست محترم آقای الکساندر میچلی A. Miceli مستشرق ایتالیایی و مترجم حافظ، از راه لطف، این یادداشت را در اختیار مصحح دیوان نهادند. (پایان پاورقی حافظ انجوی)

*ترتیب غزل های حافظ انجوی، به ترتیب حروف اول است.
**اختلاف با حافظ قزوینی در ترتیب ابیات ۵ و ۶٫
***در ترجمه ی انگلیسی J. R. Newell ، ترتیب ابیات، به نظر منطقی تر از هر دو تصحیح است. رجوع شود به:
http://www.thesongsofhafiz.com/newell.htm