دوشنبه | اسفند ۷, ۱۳۹۶

نهادینگی ارعاب نسخه ویرایش شده

چقدر تنها شده اند!
وقتی گذشته را مرور می کنیم، می بینیم طیف ها و شخصیت های مختلفی بودند که در جبهه مخالف دولت اصلاحات جای می گرفتند و تصمیم ها و گفته های دولت وقت را بر نمی تابیدند و در برابر آن ایستادگی می کردند.
تصوری نیز در اذهان غالب شده بود که گویی تمام اتفاقات و بازی های سیاسی و روندهای فعال را تحت کنترل و سیطره نظام حاکم است و تغییر آن را غیر ممکن می دانستند. اما آشکار شد که همانا ساخت این هاله نفوذ ناپذیر و ترویج و نهادینه کردن آن بوده است که قدرتی پوشالی برای عناصر قانون گریز در چشم ما القا می کرد. و امروز می بینیم که چقدر تنها شده اند!
اگر قدم قدم از آن زمان به این سو بیاییم، گستره ی وسیعی در زمره مخالفان دولت اصلاحات می گنجید. از «علی اکبر ناطق نوری» گرفته تا «علی اکبر ولایتی». از «جامعه روحانیت مبارز» گرفته تا «جمعیت موتلفه». چهره های دیگری را نیز می شد مخالف دولت اصلاحات تلقی کرد. «علی لاریجانی»، «غلامعلی حداد عادل»، «احمد توکلی»، «عبدالله جاسبی»، «حسن غفوری فرد»، «حسن فیروز آبادی» و نامهای زیادی که اکنون به خاطرم نمی آید و شما می توانید بیفزایید.
به زمانی رسیدیم که دولت به دست اصولگرایان افتاد. اما گویا دوران خوش و بش و شادمانی قدرت گیری یکدست و بی رقیب اصولگرایان نیز زیاد به طول نیانجامید. و روزی را دیدیم در جلسه های مناظره انتخابات سال ۱۳۹۲ که شش نفر از هشت کاندیدا، اصولگرا محسوب می شدند و بجز «سعید جلیلی»، جملگی از وضعیت پیش آمده توسط دولت احمدی نژاد، تبری می جستند!
می توان گفت تقریبا همه نام هایی که در این یادداشت به ایشان اشاره کردم امروز از حامیان دولت محسوب می شوند. حاج آقا ناطق، دکتر ولایتی، سرلشکر فیروز آبادی، دکتر لاریجانی، و بسیاری دیگر، نامهایی هستند که امروز در کنار دولت تلقی می شوند و نه در مقابل آن. طیف های متبوع ایشان و بسیاری طیف های محافظه کار و اصولگرا نیز امروز مخالف برجام و مخالف سیاست های دولت نیستند.
اما چه می شود که ما امروز سر و صدای زیادی زیادی می شنویم به عنوان صدای مخالف؟ کمی دقیق تر نگاه کنیم. می بینیم که پژواک و بازتابی که این صدا ها دارد، تناسبی با حجم و محتوا و وزن عاملان تولید صدا ندارد!
دوستان! مخالفان دولت و مخالفان برجام و آه و واویلا گویان از کدام دسته هستند؟ سابقه شان چیست؟ وزنشان در مناسبات چیست؟ البته که همه انسان ها محترم اند و روا نیست صدای اقلیت را خاموش کرد. منتها هر صدایی و هر خواسته ای و هر اعتراضی، می بایست به تناسب وزن و مقدار آن توجه و اهمیت یابد.
در قیاس با اسامی ذکر شده بعلاوه اسامی ذکر نشده و اعضای دولت و حامیان دولت؛ آقایان «زاکانی» و «رسایی» و «کوچک زاده» و «کریمی قدوسی» و « جلیلی» و «بذرپاش» و «شریعتمداری» و چند مجری و کارشناس بی نام و نشان بیست تا سی ساله صدا و سیما که هر روز از صبح تا شب یکی از این افراد را بعنوان مهمان دعوت می کنند و به کرات نظرات مخالف ایشان را در برنامه های مختلف بازنشر می کنند، و سوژه های عوام فریبانه و تخریبی درست می کنند و در قالب لطیفه های بی مزه در برنامه های مختلف پخش می کنند، چه وزنی از اعتبار و سابقه و دانش و تجربه و تاثیرگذاری دارند؟
اما چه سری است که سر و صدایی که تولید می کنند این همه پر طمطراق و مهیب به گوش ما می رسد؟ به گمانم یکی از دلایل آن، همان تصوری است که در ابتدای یادداشتم عرض کردم. تصوری که همه چیز را در کنترل عده ای نامرئی می داند!
یعنی با این که می بینیم که این قدر ضعیف و کم تعداد شده اند، باز هراسی داریم و منتظریم ببینیم واکنش شان چیست!
هوشیار باشیم. نترسیم. فراموش نکنیم که در خیلی موارد، حرف، مشروعیت اش را از انعکاس و همه گیری اش می گیرد. قبول کنید آن ها هیچ قدرتی ندارند اگر زیاد به آن ها بها ندهیم. حامی شاخصی هم ندارند! بنظرم دیگر وقتش است که این نحله را از “دستان همیشه فاتح پشت پرده” به “اقلیت افراطی مخالف دولت” تنزل جایگاه بدهیم!
این حس عجیب نهادینگی ارعاب را کنار بگذاریم.

Tagged with: