دوشنبه | اسفند ۷, ۱۳۹۶

آنچه خوبان همه دارند

اشاره: در روزهای اول اسفند، می دیدیم که چند وانت میل گرد به پشت بازار ساحلی آستارا کنار رودخانه منتقل می شود. چون نمی دانستیم حکایت چیست زاغک ما سرکی کشید و از کسبه محل جریان را پرسید.

می گفتند دم عید دارند چهار تا میل گرد می اندازند آن پشت که به قول بچه ها گفتنی بگویند: الکی مثلن ما داریم کار می کنیم!

بعد دیدیم که دستگاه پیکور آمد و بعد میکسر ها آمدند، بعد دیدیم که میلگرد ها عَلَم شدند و بعد بتن ریزی شد که چیزی حدود یک متر میلگرد هم از سر بتن ها بیرون زده بود! پیش خودمان گفتیم این پی دو طبقه برای چه چیزی هست؟ که دیدیم به سرعت قسمت بالای این پی بتنی هم قالب بندی شد و ماشین های گردان حمل کننده بتن باز صف کشیدند! و در روزهای عید نوروز، جرثقیل های غول پیکری دیدیم که قوس های بلند و قشنگی را روی رودخانه نصب می کنند.

آن چه می خوانید گفت و گوی ما با مهندس سهیل قاسمی اهل آستارا که اکنون ساکن تهران است اما باز متصل به آستارا. او تحصیل کرده ی عمران در دانش گاه گیلان است و اگرچه یک چهره ی فرهنگی محسوب می شود –به خاطر فعالیت در عرصه ی مطبوعات و ادبیات- اما این بار به عنوان یک پیمان کار با او به گفت و گو نشسته ایم.

س: لطفا خودتان را معرفی کنید و بفرمایید قضیه از چه قرار بوده است.
ج: نخست سلام و عرض ادب و سپاسگزاری می کنم بابت فرصتی که در اختیار من و همکاران ام قرار دادید تا بتوانم از طریق نشریه ی شما توضیحی در باره روند ساخت پل عابر پیاده پارکینگ بازار بزرگ ساحلی آستارا به محضر همشهریان عزیزم عرض کنم.
من سهیل قاسمی هستم. و خوشحالم که سرنوشت، باز من را و همکارانم را به شهرم برگرداند که بتوانیم به قدر وسعت و همت خویش، خدمتی هرچند ناچیز برای همشهریان انجام داده باشیم.
تا جایی که من می دانم، حکایت احداث این پل طولانی است. که سعادت اجرای آن در نهایت نصیب ما شد. پلی بر روی رودخانه ای که در محل تلاقی با دریا قرار دارد. – یاد سطری از شعر شاعر بزرگ شهرمان، اکبر اکسیر افتادم: «در ملتقای شالی و احساس»-
ما (شرکت ارش کارایان) یک شرکت مهندسی و ساخت هستیم که در زمینه ابنیه، راه، ساخت اسکلت فلزی و دیگر شاخه های عمرانی مشغول فعالیت هستیم. دفتر مرکزی ما در تهران واقع است. در سفری که در تعطیلاتی در پاییز سال نود و دو (اگر اشتباه نکنم) به شهرم داشتم، به خاطر گریز از ترافیک مسیر بازگشت، تصمیم گرفتیم یک روز دیرتر به تهران برگردیم. روز بعد از آن تعطیلات، سری به شهرداری آستارا زدم که ببینم چه زمینه ای برای همکاری می تواند وجود داشته باشد. آن موقع ساختمانش هنوز در حال بازسازی بود. در تابلوی اعلانات آگهی مناقصه چند پل فلزی و بتنی دیدم که تاریخ دو مورد از آنها گذشته بود و یک پل عابر پیاده کوچک هنوز سه روز فرصت داشت! با شریکم (آقای مهندس کوروش علی پور که ایشان نیز از همشهریان ما است) تلفنی صحبت کردم و تصمیم گرفتیم به عنوان شروع خدمتگزاری در شهرمان آستارا، در این مناقصه (ولو این که پروژه کوچکی بود) شرکت کنیم. سرنوشت این بود که در آن مناقصه برنده شویم و آن پل را بسازیم. (پل عابر پیاده خیابان کشاورز آستارا که بر روی رودخانه مرداب قرار گرفت) و این شد سرآغاز خدمتگزاری ما برای همشهریان گرامی مان.

س: به نظر می رسد که کار با شهرداری آستارا لقمه لذیذی بوده است که شما را ماندگار کرده آقای مهندس! این طور نیست؟
ج: هاهاها! خودتان چه فکر می کنید؟ اتفاقن روزهایی که آن کار را شروع می کردیم، دوستانمان و دوستان دوستانمان بسیار ما را برحذر می داشتند که نکنید و خودتان را درگیر نکنید و اینجا گرفتار می شوید و اذیت تان می کنند و این حرف ها! منتها یکی به خاطر این که پروژه پروژه سبک و کوچکی بود و ریسک مالی چندانی نداشت؛ دوم این که هم من و هم مهندس علی پور علاقه و کشش خاصی به بازگشت به آستارا و انجام کارهایی در شهرمان داشتیم؛ و سوم این که بسته به ماهیت شغلمان، که پیمانکاری ساخت است، و سالهاست که عادت به کار کردن در شرایط سخت و سازگاری با شرایط مالی گه گاه نا به سامان کارفرماهای مختلف داریم، تصمیم گرفتیم درگیر ماجرا شویم. و بالتبع چون فقط یک روز فرصت مطالعه داشتیم و قصد رقابت در شرایطی داشتیم که شرکت های همکار که احیانن قصد شرکت در این مناقصه داشته اند را نمی شناختیم، نظر به این که کارگاه ساخت اسکلت فلزی مناسبی در تهران در اختیار داشتیم که به مااین امکان را می داد که هزینه ها را بسیار کاهش دهیم، پیشنهاد خودمان را با نازل ترین قیمت ممکن تقدیم کردیم که برنده مناقصه هم شد.
فکر نکنید که حاشیه می روم که پاسخ سوآل تان را ندهم! در باره فرمایش تان باید عرض کنم که لقمه ای که فرمودید بیشتر «گلوگیر» بود تا لذیذ! البته آستارا همه چیزش مثل غذایش، لذیذ است. حالا پول توش کم باشد هم مشکلی نیست! خدا برکت بدهد! همان لذت اش کلی می ارزد! ولی گذشته از شوخی، باید این واقعیت را در نظر داشت که شیوه کار کردن و اتخاذ روش صادقانه و مسئولانه در پروژه های عمرانی، تاثیر بسیار مناسبی در مناسبات بین کارفرما و پیمانکار خواهد داشت. ما سعی کردیم که با کارفرمای خودمان صادق باشیم و خودمان را نه پیمانکار، بلکه دوست و مشاوری امین برای کارفرما تلقی کردیم. خب البته منابع مالی شهرداری (و دیگر کارفرمایان محترم) محدودیت هایی دارد و در مقاطعی از اجرای پروژه ها، ما را دچار مشکلات و خلل هایی در زمینه مالی کرده است. اما باید در نظر داشت که هر کارفرمایی، با توجه به وضعیت و روند اجرای پروژه ها، خواه ناخواه اولویت در مساعدت مالی را به پروژه های موفق تر و منظم تر قائل خواهد بود. ما همیشه در کارهایمان سعی می کنیم از این شیوه بهره ببریم. شاید با این شیوه کار کردن هنوز نتوانسته ایم شرکت خیلی ثروتمندی شویم. اما دوستان خوبی اندوخته ایم. در باره کار با شهرداری آستارا هم اوضاع به همین منوال است.

س: برگردیم به حکایت پل بازار بزرگ ساحلی.
ج: بله. عرض می کردم. یکی از پل هایی که همان سال اول موفق به شرکت در مناقصه اش نشدیم، به دور بعد کشیده شده بود. در پاییز سال ۹۳ در نوبت بعدی همان مناقصه شرکت کردیم و با همان رویکرد، قیمتی را پیشنهاد کردیم که با اختلاف چشمگیری نسبت به شرکت کننده دوم، برنده مناقصه شد. ضمن جلسه ای که با شهردار محترم آستارا جناب آقای کوهی داشتیم، ایشان تاکید بر انجام هرچه سریع تر این پروژه و تکمیل آن تا نوروز سال ۹۴ داشتند. این شرکت ضمن درک خواسته ها و اهداف عالیه کارفرمای محترم، اجرای هر چه سریع تر این پروژه را در دستور کار قرار داد و در کوتاه ترین زمان ممکن، همزمان نسبت به ساخت اسکلت فلزی پل در کارگاه ساخت خود در تهران؛ و اجرای عملیات خاکی و عملیات ساخت فونداسیون و پدستال ها همت گماشت.

س: این پل نسبت به پل های دیگر عابر پیاده (از جمله پلی که خودتان در آستارا ساخته اید) بسیار بزرگتر است. دلیل این که برای عبور عابر پیاده، پلی به این بزرگی در نظر گرفته شده چیست؟ مگر ماشین از روی آن می گذرد؟
ج: ببینید! این پل، بر روی رودخانه ای به عرض بیش از چهل متر طراحی شده است که در وسط پل هیچ پایه ای وجود ندارد. یعنی پلی به دهانه بیش از چهل متر! برای تحمل بار در دهانه های بلند، نیاز به تکنیک ها و تمهیدات خاصی است که یکی از آنها اجرای پل های قوسی می باشد. البته باید عرض کنم که نقشه پل طراحی شده به همین شکل به شرکت ابلاغ شده است و بنده در مقام اظهار نظر در باره مسائل طراحی این پل نیستم. منتها به صورت عمومی و برای روشن شدن موضوع عرض می کنم. اگر بنا بود که پل با ابعاد کوچکتری ساخته می شد، می بایست یک پایه دیگر در میانه رودخانه اجرا می شد که جدا از صعوبت اجرای عملیات حفاری و شمع کوبی و اجرای فونداسیون در میان آب، باعث تغییر در شکل فعلی رودخانه می شد که در مجموع اتفاق خوشایندی نبود. از طرفی نظر شهرداری محترم بر این بود که این پل به صورت الِمان جدیدی برای زیبایی شهر نیز ایفای نقش کند. مضافا این که این پل برای مسیر حرکت مسافرانی پیش بینی شده که خودروهای خود را در ضلع شمالی رودخانه پارک می کنند و به سمت بازار ساحلی برای خرید و گشت و گذار در رفت و آمد می باشند. و خواهید دید که عرض مفید عبور پل، چهار متر است که در مقایسه با پل های کوچک، عرض بسیار زیادی است و قابلیت تردد با چرخ دستی (برای حمل کالاهای خریداری شده به سمت خودروهای مهمانان) به راحتی وجود خواهد داشت. از طرفی، پل در یکی از زیبا ترین نقاط شهر قرار گرفته است و پیش بینی می کنیم که محل مفرحی برای کسانی باشد که قصد عکس گرفتن از طلوع زیبای آفتاب در آستارا را دارند یا کسانی که برای تماشا و تفرج می آیند یا حتا کسانی که بخواهند قلابی هم به درون رودخانه بیندازند! از طرفی شکل زیبای قوسی این پل که نورپردازی های زیبایی هم برای آن در نظر گرفته ایم، جلوه و منظره ی زیبا و بدیعی به طبیعت دلنشین اطراف آن خواهد داد.

س: بعد از این پروژه، در آستارا چه پروژه هایی در دست اجرا خواهید داشت؟
ج: حقیقتش طوری شده که با تحولات اقتصادی و سیاسی پیش آمده، سخن گفتن در باره آینده کار دشواری است. هر چند من بسیار خوش بین و امیدوار به آینده ی پیش ِ رو هستم. در باره پروژه های در دست ِ اجرا در آستارا، هنوز که پروژه ای به طور جدی در دستور کار قرار نگرفته. اما در این مدت فعالیت، متوجه نکته های جالبی شده ام. یکی از آن ها این که در آستارا اجرای اسکلت فلزی برای ساختمان، تقریبن هیچ مورد استقبال قرار نمی گیرد. ما ناگزیر شدیم پیچ و مهره های فلنج های پل را نیز از تهران تهیه کنیم و ارسال کنیم. یا به طور مثال روزی لنگ یک متر تیرآهن شماره ۲۲ بودیم برای اصلاح یکی از قطعات همین پل، که با مراجعه به آهن فروشی های شهر آستارا، حتا یک متر هم نیافتیم. و علت آن این بود که در آستارا اسکلت فلزی که چنین تیرآهنی در آن استفاده شود ساخته نمی شود. پرس و جو که کردم دلیل ِ آن را باور ِ نادرست ِ عمومی مبنی بر نامناسب بودن ِ اسکلت فلزی در آب و هوای رطوبی آستارا می گفتند. که البته تاکید می کنم باور درستی نیست. کما اینکه در عسلویه و در رطوبت مثال زدنی آن، سازه های اسکلت فلزی به خوبی اجرا می شوند و مشکلی هم پیش نمی آید! منتها من دلیل اصلی را در نبود سازنده ماهر سازه های فلزی و نبود نصاب و جوشکار ماهر سازه های فلزی یافتم. و چون کیفیت ساخت و نیز کیفیت جوش و اتصالات در سازه های فلزی اهمیت زیادی دارد، سازندگان و مالکان ترجیح می دهند که به طور کلی از خیر آن بگذرند و دست به دامان سازه های بتن مسلح می شوند. که می دانیم سرعت اجرا و تکمیل ساختمان های اسکلت فلزی بسیار بیشتر از سازه های بتنی است. شاید با ارائه نمونه هایی نظیر همین پل فلزی قوسی زیبا در شهر آستارا، موفق شویم ذائقه و سلیقه مالکان و سازندگان را به سمت استقبال از اسکلت فلزی سوق دهیم و به عنوان یک شرکت مجری و سازنده اسکلت های فلزی، جایگاهی در عرصه ساخت و ساز در آستارا برای خود فراهم کنیم.

پل قوسی آستارا

س: گفتید در باره آینده خوشبین هستید. مایلید فضای صحبت را عوض کنیم؟ می خواهم بپرسم آینده ی آستارا را چگونه می بینید؟ کمی از اسکلت و فلز و بتن مسلح بیرون بیاییم!
ج: بله. شاید که آینده از آن ِ ما! در باره ی آینده خوش بین هستم.
نوروز ِ امسال مشغول ِ نصب ِ پل در آستارا بودیم. هم به چشم می دیدم و هم احساس می کردم و هم از دوستان و همشهریان می شنیدم که امسال نسبت به سال های پیش ضعیف تر بوده و مسافرهای کمتری در ایام نوروز به آستارا آمده اند.
ببینید! طبیعت همه چیز به آستارا بخشیده است. موقعیت ِ جغرافیایی، آب و هوا، مرز، راه بین المللی، دریا، بندر، جنگل، کوه، منظره، گردشگر، بازار بزرگ ساحلی و مرزی، جامعه ای با فرهنگ و با سواد و خنده رو، منابع ِ مناسب و ….
شما ببینید شهرهای هم جوار ِ ما، شهرهای نوار ساحلی گیلان و مازندران، یا به جرئت عرض می کنم در مقیاس ِ کشوری، کدام یک از شهر ها همه ی این امکانات و موهبت ها را یک جا دارد؟
کدام شان هم مرز ِ زمینی دارد که بتوان هم مراودات ِ تجاری داشت و هم مراودات ِ گردشگری؟
هم مرز ِ دریایی دارد برای پهلوگیری کشتی هایی که بتوانند تا قلب اروپا تبادل کالا و مسافر داشته باشند؟
کدام شان؟ هم کوه دارد، هم جنگل دارد، هم دریا دارد، هم تالاب دارد، هم دریاچه دارد، هم هوای معتدل و مناسب و چهارفصل دارد، هم زمین ها و محصولات کشاورزی دارد، هم آبزیان و طیور دارد، هم بازار ساحلی دارد، هم شرکت های کوچک و متوسط صادرات و واردات محصولات دارد؟
کدام شان بافت جمعیتی با سواد و با فرهنگ و مهمان نواز و خوشرو و معاشرتی و خوش برخورد و آرام هم دارد؟کدام شان سی سال است گاز شهری دارد؟

تک تک ِ این معیار ها را با هشتپر مقایسه کنید؟ با اردبیل مقایسه کنید؟ با انزلی مقایسه کنید؟ با شهر های استان مازندران مقایسه کنید؟ با جزیره ی زیبای کیش مقایسه کنید؟ با بندرعباس مقایسه کنید؟ با بوشهر مقایسه کنید؟ با قشم مقایسه کنید؟ با شهر های استان های مرکزی ایران مقایسه کنید؟ با کردستان مقایسه کنید؟ با خراسان مقایسه کنید؟
آنچه خوبان همه دارند آستارای ما یک جا دارد.
طبیعت و خداوند، به ما همه چیز داده است. بی دریغ هم داده است. نمی پرسم ما به طبیعت چه داده ایم! می پرسم تا چه حد شکرگزار و بهره بردار نعمت هایی شده ایم که طبیعت ارزانی ما داشته است؟
به جرئت می گویم. هر شهری از این کشور ِ پر گهر، برای توسعه و بالندگی یا برای بقای حیات و تامین مایحتاج اولیه، چشمش به دست ِ یاری و مساعدت ِ دولت باشد، آستارا نیست. آستارا می تواند به تنهایی و با بهره گیری از امکانات ِ خدا داده اش، هم مایحتاج ِ اولیه اش را فراهم کند، هم توسعه یابد، هم بالنده شود و هم به یاری ی هم وطنان اش در آید.
مثالی عرض می کنم: شاید جوان تر های ما یادشان نباشد. سال های پیش از فروپاشی شوروی، آستارا را می شد شهری کوچک و دور افتاده و محروم قلمداد کرد. اما پس از بازگشایی مرزها چه؟
چه کسی به آستارا کمک کرد؟ «تخته بازار» یا «بساط» یا «بازارچه ساحلی» یا «بازار بزرگ ساحلی» امروزی مگر آن روز ها خودجوش و به دست ِ خود ِ مردم ساخته نشد؟ مگر مسافر ها خودشان با پای خودشان به آستارا نیامدند؟ مگر اوضاع ِ معیشتی ی بسیاری از همشهریانمان بهتر نشد؟
مثال ِ دیگری می زنم: مگر چه حمایت و سرمایه گذاری و تبلیغات خاصی برای جذب گردشگر برای شهر انجام شد؟ این تعداد گردشگر که در تعطیلات و در نوروز و در تابستان ها به شهر ما سرازیر می شوند را ما چه کرده ایم که می آیند؟ چه امکانات و چه جاذبه ای برای ایشان ایجاد کرده ایم که می آیند و می آیند و باز می آیند؟ که امسال کمی شاکی بودیم که چرا امسال کمتر آمده اند!
فکر کنم توانسته باشم منظورم را از «طبیعت همه چیز به آستارا داده است» و «آستارا می تواند بدون چشم داشتی به بودجه های دولتی توسعه یابد» را بیان کنم.

بخش دوم و پایانی گفت و گوی در شماره آینده

متن و عکس در وبسایت رسمی شرکت ارش کارایان