سه شنبه | آذر ۲۸, ۱۳۹۶

بیست و هشت مرداد

مدت ها بود که می خواستم روایت خودم را از وقایع منتهی به بیست و هشت مرداد هزار و سیصد و سی و دو بیان کنم. قول آن را برای شصتمین سالگرد این واقعه داده بودم که فرصت نشد. دیشب و پریشب در گفتگوی کامنتی فیسبوکی که در صفحه دو نفر از دوستانم در گرفت، تا حدی نوشته هایم را مرتب کردم و حیفم آمد که منتشر نکنم.

سرفصل مواردی که به آنها خواهم پرداخت این است:

  • برکناری دکتر مصدق بعد از بیست و هشت مرداد سی و دو، باعث نشد که جنبش ملی شدن صنعت نفت به عقب باز گردد، بلکه به نیکویی در مسیر پیشرفت و ترقی نیز قرار گرفت. به عبارتی، سیاست های نفتی شاه، منافاتی با آرمان های دکتر مصدق نداشته است و شاه اقداماتی در جهت تامین منافع انگلیس، و آمریکا در بهره مندی ناشایست از نفت ایران انجام نداده است.
  • دکتر مصدق در نبود مجلسی که توسط خود ایشان منحل شده است، توسط شاه عزل می شود اما به آن تمکین نمی کند و شخصی که حکم را آورده، دستگیر و زندانی می کند. و لفظ کودتا، این لحظه معنی پیدا می کند.
  • کشور ایران به روش سلطنت مشروطه اداره می شده و در روابط بین المللی و ساز و کارهای دیپلماتیک با این سیستم حکومت شناخته می شده است. و هر کشوری متحدانی دارد. حمایت آمریکا و انگلیس از به قدرت رساندن شاه، از نوع همین اتحاد استراتژیک برای حفظ حاکمیت کشوری است که نخست وزیر مجلس را منحل کرده و شاه را تارانده است
  • و آمریکا در باره ی نقش خود در وقایع بیست و هشت مرداد سی و دو اغراق می کند. اسنادی که منتشر شده، بیشتر به نقشه های آمریکا در صورتی که عملیات بیست و هشت مرداد موفق نباشد اشاره کرده که با موفقیت این عملیات، نیازی به اجرای آن ها نشده. کمک هایی که در واقع انجام شده بسیار عمومی و ناچیز (در حد هفتاد هزار دلار) گفته شده.

متن مقاله زیر در چارچوب ادبیات رسمی و جدی نیست و قابلیت انتشار در مراجع جدی ندارد. نزدیک به زبان عامیانه نوشته شده و روایت داستان واری از وقایع کرده. اما جدا از این شیوه ی نگارش غیر رسمی، منابع و مراجع نقل قول ها و وقایع تاریخی به دقت درج شده اند.

کودتا

وقایعی که عرض می کنم در فاصله بسیار کوتای (یکی دو ماه) اتفاق افتاده است:
نخست وزیر این کشور از طرف پارلمان این کشور استیضاح می شود. نخست وزیر به جلسه ی استیضاح خود نمی رود و نماینده اش را می فرستد. مجلس جلسه ی استیضاح را به زمان دیگری موکول می کند. در فاصله این زمان تا زمان جلسه مجدد استیضاح، نخست وزیر رفراندمی برای انحلال مجلس برگزار می کند که تا آن زمان مسبوق به سابقه نبوده. شکل برگزاری رفراندوم شکل غیر استاندارد و غیر دموکراتیکی است. صندوق های رای مخفی نیستند و عده ای که «بله» می گویند می بایست در مکانی رای بدهند و عده ای که «خیر» می گویند می بایست در مکان دیگری رای بدهند. این شائبه وجود دارد که نخست وزیر با انحلال مجلس می خواهد که از استیضاح و برکناری خود جلوگیری کند. و محتمل است که به دلیل مخفی نبودن آرا، از حضور مخالفان در محل صندوق «نه» جلوگیری به عمل آید یا ارعاب و تهدید وجود داشته باشد. به هر حال رفراندوم با تعدادی حدود یک دهم جمعیت برگزار می شود و نخست وزیر به استناد آن، مجلس را منحل می کند. به نخست وزیر هشدار می دهند که در نبود مجلس شاه تو را برکنار خواهد کرد. گویا می گوید شاه جرات چنین کاری را ندارد و اگر چنین کاری بکند تمکین نمی کنیم.
کشور مشروطه سلطنتی ایران فاقد مجلس است و شاه، دستور به برکناری نخست وزیر می دهد و حکم را به شبانه به صورت محرمانه به نخست وزیر ابلاغ می کند. نخست وزیر آورنده دست خط و ابلاغ کننده حکم را دستگیر و زندانی می کند.
به باور من، لفظ کودتا، این لحظه معنی پیدا می کند. یعنی سرپیچی نخست وزیر از حکم عزل خود توسط شاه (در زمانی که مجلسی وجود ندارد) و دستگیر و زندانی کردن فرستاده شاه توسط قوه قهریه.
و شاه از کشور خارج می شود.

توجه کنید که شاه برای ساعاتی از کشور خارج می شود. شاه یک کشور به دلیل نافرمانی نخست وزیر و از بیم جان خود، از کشور خارج شده و سپس (بگوییم با کمک متحدان خارجی اش)، بعد از مدت بسیار کوتاهی (خیلی کوتاه) قدرت را در دست می گیرد و به کشور باز می گردد. خواسته ام این است که عبارت کودتای انگلیسی آمریکایی برای بازگرداندن شاه اصلاح شود. شاه برای مدت طولانی (مثلن شش ماه یا یک سال) از کشور خارج نشده بوده که با کودتا باز گردد! شاه یکی دو روز از کشور خارج شد و پس از آن توانست نافرمانی نخست وزیر را سرکوب کند و به کشور باز گردد.

دخالت بیگانه
هر حکومتی، متحدانی در داخل و خارج دارد. یعنی آمریکا و انگلیس و هر کشور دیگری که نام بیاوریم، جزو متحدان ایران بودند. و حکومت ایران، حکومت پادشاهی ایران بود. اصلاح می کنم: پادشاهی مشروطه ی ایران. و در روابط بین الملل و دیپلماتیک نیز با همین ساز و کار شناخته می شده است. اما ادعاهایی که از سوی آمریکا در باره نقش اش در وقایع منتشر شده، به نوعی مبالغه آمیز است.
کرمیت روزولت، که به روایتی مهره اصلی سیا در کودتای ۲۸ مرداد بوده در افشاگری های اخیرش گفته:
ما معادل یک میلیون دلار به ریال پول داشتیم، ولی فقط معادل هفتادهزار دلارش رو خرج کردیم که بیشتر به مهره‌های کلیدی داده شد ”
حدود دقیقه پنج، صدای خود این شخص است. می گوید حدود هفتاد هزار دلار خرج کردیم که بیشترش را هم در زورخونه ها خرج کردیم!

مبلغی که عنوان کرده که به افرادی داده که کودتا را رهبری کنند را می توان این طوری به خاطر سپرد که آمریکا با کت و شلوار رفته سراغ شعبان بی مخ و شش نفر دیگر در زورخانه ها، توی هر جیب بغل کت اش و جیب های کناری کت و دو جیب شلوار هر کدام یک بسته ی صد تایی صد دلاری گذاشته و یک بسته هم دستش بوده که خانه اولین نفر رفته.
هفتاد هزار دلار که به پول امروز می شود دویست و ده میلیون تومان، شد پول؟ شد نقش در کودتا؟
و گویا پولی هم داده بوده به ژنرال فضل الله زاهدی، که از قضا نامرد رفته فرنگستان برای خودش ویلا خریده!

اقداماتی که به واقعیت پیوسته چیزهایی در همین سطح است. و اسناد طبقه بندی شده ای که اخیرا منتشر شده بیشتر حاکی این است که بفرض اگر کودتا به نتیجه نمی رسید ال می کردیم و بل می کردیم و جنگ چریکی علیه مصدق راه می انداختیم و حضور نظامی می کردیم و از لیبی حمله می کردیم و از جنوب ترکیه حمله هوایی می کردیم و شناور از بصره می فرستادیم و از ظهران عربستان نیرو می فرستادیم و چه می کردیم، که خب نیازی نشد! تازه خیلی از اسنادمان را هم چون جا نبود منهدم کردیم و الان نداریم. وگرنه شما نمی دانید که چه اسنادی داشتیم!

وقتی می گوییم با استناد به اسناد منتشر شده، بایستی اسناد را دید و استناد مان را دقیق به نوشته های سند کرد. یعنی بگوییم کجای سند چه گفته و چه دلیل عینی برای صحت آن هست. نه این که یک پوشه بزنیم زیر بغلمان و ادعای قبلی خودمان را تکرار کنیم و بگوییم به استناد آن چه داخل این پوشه هست!
و آن چه من از اسناد دیده ام، کمک مالی در همان حدودی است که عرض کردم، و برنامه های تهدید آمیزی که هرگز عملی نشد. یعنی با سقوط دولت دکتر مصدق دیگر نیازی نشد! اگر چیز دیگری هم هست که ندیده ام، بفرمایید.
اسناد منتشر شده در این لینک هست.

استناد به عذرخواهی مادلین آلبرایت، درست مانند استناد به اخباری می ماند که صدا و سیما در چهارده سال پیش پخش کرده با عنوان عذر خواهی مادلین آلبرایت …!
آلبرایت عذرخواهی کرد یعنی آمریکا مصدق را سرنگون کرده؟ علاوه بر این توجه داشته باشید که آمریکا تا کنون به صورت رسمی و دیپلماتیک در این باره از ایران عذرخواهی نکرده است. ممکن است که اظهارات آلبرایت در سال ۲۰۰۰ یا اوباما در سال ۲۰۰۹ لحن خاضعانه و عذرخواهی واری داشته باشند. اما عذر خواهی رسمی دیپلماتیک نیست.

در متنی که من نوشتم، منظورم مبالغه ی آمریکا در کاری است که انجام شده فی الواقع! وگرنه این اسنادی منتشر کنیم که آن موقع نوشته بودیم که اگر نمی شد ما چه می کردیم و چه می کردیم بحث در باره ی چیزی است که اتفاق نیفتاده . البته من نافی حمایت ایشان از شاه برای بازگشت به قدرت نیستم. و آن را صرفا یک اتحاد استراتژیک برای جلوگیری از اغتشاش و نافرمانی دولت در برابر شاه می دانم.

در حکایتی که تعریف کردم، من هیچ جا به نقش مردم اشاره نکردم. و نگفتم که اوضاع آنقدر سیاه بود که مردم را به خیابان کشید تا بخواهند نخست وزیری را که در دوره نبود شاه اوضاع را سیاه کرده بر کنار کنند و شاه خودشان را به میدان بیاورد؟ کل این اتفاقات در چند ساعت اتفاق افتاده و هنوز خیلی از مردم از این مسائل بی اطلاع بوده اند!

از این داستان اگر بگذریم، ادعایم این است که سیاست های نفتی شاه، منافاتی با آرمان های دکتر مصدق نداشته است. یعنی اگر شاه به قدرت باز می گشت و جریان ملی شدن صنعت نفت را به عقب باز می گرداند، یا اقداماتی در جهت تامین منافع انگلیس، و آمریکا در بهره مندی ناشایست از نفت ایران انجام می داد، این ایراد به شاه وارد بود!

اما برداشت من این است که قصد دکتر مصدق، باقی ماندن در قدرت، و انقراض سلسله پهلوی، و رفتار بر خلاف قانون اساسی کشور بود. از طرفی سیاست های دکتر مصدق باعث بن بست سیاسی و اقتصادی ایران شده بود که عاقبت خوشی را در پیش رو نداشت.
اقدام شاه، اقدامی اصلاحی و در جهت گشودن بن بست ها بوده است و در طول این مسیر، علاوه بر این که جنبش ملی شدن صنعت نفت به عقب باز نگشت، به نیکویی در مسیر پیشرفت و ترقی نیز قرار گرفت. کما این که مصدق نیز هرگز به اعدام محکوم نشد. فراموش نکنیم که ملی شدن صنعت نفت زمانی اتفاق افتاد که شاه، کماکان شاه ایران بوده و دکتر مصدق، به عنوان نماینده کشور پادشاهی ایران در این مناقشه پیروز شده است.

منابع:
نحوه برگزاری رفراندوم انحلال مجلس و اظهاراتی که مصدق در باره جرات نداشتن شاه و عدم تمکین به فرمان عزل کرده اند.

منبع برای جمله ای که در باره غیر استاندارد بودن شکل رفراندوم نوشتم :
در تهران برای موافقان صندوق ­هایی در میدان­های سپه و راه‌آهن و برای مخالفان صندوق­هایی در میدان‌های بهارستان و محمدیه قرار داده شده بود
حسین مکی، کتاب سیاه: سال‌های نهضت ملی از نهم اسفند ۱۳۳۱ تا مرداد ۱۳۳۲، ج هفتم، تهران: انتشارات علمی، ۱۳۷۷

منبع در مورد استیضاح دکتر مصدق و عدم حضور ایشان در مجلس و موکول شدن جلسه استیضاح به روز دیگر

در روز ۱۵ تیر علی زهری از حزب زحمتکشان، دولت را به اتهام شکنجه متهمان پرونده قتل سرتیپ افشار طوس، استیضاح کرد. در روز ۱۸ تیر، وزیر کشور، در مجلس حاضر شده و با اعلام اینکه نخست وزیر کسالت دارد، خود را مامور نخست وزیر دانست. در این جلسه نمایندگان مخالف اعتراض کردند که نخست وزیر دو سال است در جلسات مجلس حاضر نشده است. همچنین حائری زاده تاکید کرد که در شش دوره ای که در مجلس بوده، سابقه نداشته، نخست وزیر، (حتی رضاخان) هنگام تعیین وقت استیضاح، به جای آنکه خود بیاید نماینده به مجلس بفرستد. در پایان روز ۲۳ تیرماه ۱۳۳۲ برای استیضاح معین گردید.

۱۸ Comments

  1. علی

    با نوشته ات کاملا موافقم. خیلی موافقم. دقیقا واقعیاته البته به صورت کلی. نظرات توحید هم تا حد زیادی از یک زاویه دیگه درسته. این جریان همیشه ی تاریخ مورد اختلاف خواهد بود چون زاویه دید آدمها بهش می تونه نتایج درست و متنوعی رو بده

  2. بخت شاهی

    سهیل جان ممنون از این که مرا هم به بزم شبانه تان دعوت کردی و شرمنده از این که فقط به خواندن نظریات دوستان و نوشیدن چای اکتفا کردم و چیزی در چنته برای ارائه در این خصوص نداشتم … حتی کامنت های دوستان را هم طبق عادت مالوف نلایکیدم تا تعداد بالای نوتیفیشن ها حواستان را پرت نکند … درکل استفاده ها کردم چه از نظر مباحث مطرح شده و چه از نظر درستی دیالوگ بین طرفین بحث … فقط یک سوال برایم مطرح شد و آن این است که چگونه به درستی و بی طرفی منبعی که مطالعه می کنید و یا در بحث ها به آن استناد می کنید پی می برید؟ اگر همه دوستان لطف کرده جواب دهند ممنون می شوم .

    • حقیقتش بیشتر مواقع پی نمی برم! سعی می کنم کنار هم قرار دهم شاید این وسط چیزی دستم را بگیرد!

    • توحید

      به حضور شما عرض کنم که بنده در مورد تاریخ معاصر برای اینکه تصویر درستی از روند وقایع و حال و هوای همون زمان داشته باشم سراغ منابع دست اول می‌رم. نوشته‌ها و خاطرات شخصیت‌هایی که در اون زمان سر کار بودند. مشخصا مجموعه‌های تاریخ شفاهی به خصوص سایت تاریخ شفاهی «هاروارد» که شامل مصاحبه‌هایی با مقامات دوران پهلوی هست که خیلی مفیده. اما در مورد کتاب‌ها سعی می‌کنم تا جایی که می تونم سراغ کتاب‌هایی برم که ضوابط آکادمیک در نوشتن‌شون رعایت شده باشه، از نظر ارجاعات و منابع. ترجیحا نویسنده شخصیت دانشگاهی باشه و چه بهتر اگر استاد ِ صاحب کرسی تاریخ باشه و به صورت تخصصی و دانشگاهی کارش تاریخ باشه مثلا کسایی مثل دکتر آبراهامیان، مازیار بهروز، عباس امانت یا کتاب های دکتر محمد موحد. و تاجایی که بشه از کتابها و مقالات سفیر و دیپلمات و محقق و روزنامه نگار یا حتی استاد رشته های غیر از تاریخ علاقه مند به تاریخ و تاریخ نویسی فاصله می گیرم. حتی کتاب‌های دکتر میلانی رو هم با احتیاط مطالعه می‌کنم. در کل تاریخ موضوع سختیه و به قول سهیل باید تا می تونیم بخونیم و هرچقدر هم که بخونیم برای رسیدن به تصویر و تحلیل درستی از وقایع هنوز خیلی کمه.

      • البته من تعصبی روی تاریخ دان بودن شخص ندارم. کنار هم می چینم. من شاعرانه تر برخورد می کنم! جمله ها و کلمه ها و عبارت ها را بررسی می کنم!

        • بخت شاهی

          سهیل دقیقا این حرفی بود که من می خواستم بهت بگم … اصلا هنرمند جماعت که وارد تاریخ و سیاست بشه همینه

  3. صفحه میزگرد را که سپهر لینک اش را گذاشته بود خواندم. هرچند دیشب بخش عمده ای از آن ها را که سپهر کامنت کرده بود خواندم. بحث خواندنی و جامعی بود. خوشحالم که صحبتی که دیشب (نصفه شب) بین ما چند نفر بعد از خستگی کار روزانه (که هیچکدام شغلمان با این مسایل مرتبط نیست) و نگرانی بدخوابی برای روزمرگی صبح (امروز) خیلی کم حاشیه تر و آرام تر و محترمانه تر از میزگرد افراد حرفه ای و متخصصی مثل داوود هرمیداس باوند و فریبرز رییس دانا و موسا غنی نژاد و محمدصادق جنان صفت بود. زنده باد ما جوان تر ها!

  4. مهدی

    و این جمع شدن‌های گاه به گاه و مباحثه با تأکید روی اسناد و مراجع و مدارک یک سرمایه ارزش‌مند هست. حتما بحث‌هایی را با موضوعات مشابه در اطراف مان مثلا در یک میهمانی دیده‌ایم، اصلا قابل مقایسه نیست با آن‌چه که در این‌جا می‌گذرد. من هم خرسندم از بودن در چنین جمعی.

  5. توحید

    در مورد این روایت چند نکته رو هم بنده ی حقیر عرض می کنم:
    ۱- در مورد اینکه کودتای ۲۸ مرداد وقفه ای در روند ملی شدن نفت ایجاد نکرد. به نظرم حرف درستی نیست. قرارداد ایران و کنسرسیوم که در نتیجه مذاکرات دکتر امینی در سال ۳۳ منعقد شد در واقع ادامه همون قرارداد لغو شده با شرکت نفت ایران و انگلیس بود منتها با سرپوش ها و رنگ و لعاب هایی که ماهیت قرارداد رو پنهان کنه. هرچند محدوده ی مناطق نفتی تحت کنترل کنسرسیوم محدود شد اما همچنان مقدار تولید و چگونگی فروش نفت تولیدی و ریز حساب و کتاب ها در قدرت و اختیار دولت ایران نبود. این تغییر مثل مورد مشابه در زمان رضا شاه فقط کمی شرایط قرارداد رو بهبود داد اما کنترل تولید و فروش رو چنان که قانون ملی شدن می گفت در دست دولت ایران قرار نداد. اتفاقا خود شاه هم تا مدتها از این موضوع ناراحت بود. اون روند پشرفت و ترقی ملی شدن که می فرمایی تا سال های ۵۰ -۵۱ محقق نشد. در این زمان بود که شاه به هر ضرب و زوری بود تونست اختیار تولید و فروش نفت رو تا حد خیلی زیادی از دست کنسرسیوم خارج کنه. پس قرارداد کنسرسیوم منعقد شده در بعد از کودتا با تقریب زیاید بازگشت به معاهده ی سال ۱۹۳۳ زمان رضا شاه و نقض قانون ملی شدن بود. جلد سوم کتاب ارزشمند خواب آشفته ی نفت دکتر محمد موحد شرح خیلی شیوا و مستندی از ماجرا ست
    ۲- اما در مورد انحلال مجلس این وسط چند اتفاق از قلم افتاده. می‌دونیم که مجلس مخفی‌گاه زاهدی شده بود که نقشش در قتل رئیس شهربانی دولت مصدق فاش شده بود. زاهدی اینکار رو با همکاری کاشانی و بقایی انجام داد. مصدق در همون موقع معتقد بود عده‌ای از نماینده‌های پیگیری طرح استیضاح‌اش – که بیشتر به روند تحقیقات قتل افشار طوس ربط داشت- از طرف خارجی‌ها پول گرفتند و بعدها اسناد منتشر شده هم این قضیه رو ثابت کرد با این حال مصدق ابتدا مجلس رو منحل نکرد. بلکه از نمایندکان حامی جبهه ملی خواست در اعتراض به این روند استعفا کنند و مجلس رو از اعتبار بندازند. در پاسخ به درخواست مصدق نمایندگان جبهه‌ ملی و حتی بخشی از نمایندگان مستقل استعفا کردند و جلسات مجلس از حدنصاب افتاد تا مصدق بتونه بهانه‌ای برای طرح انحلال پیدا کنه. مجلس نمی تونست به دلیل نرسیدن به حد نصاب تشکیل جلسه رسمی بده برای حل این مشکل مصدق رفراندوم برگزار کرد. هر چند این همه پرسی به روال متقلبانه ای – علنی بودن آرا در هنگام رای گیری!- برگزار شد. بر سر اینکه آیا فکر و استراتژی مصدق برای انحلال مجلس کار درستی در اون مقطع بوده یا نه هر کسی بر اساس اطلاعات و تحلیل و موضع‌اش نظری داشته و داره. چنان‌که خلیل ملکی همون موقع به مصدق گفته بود این راهی که شما داری می‌ری به جهنم هست اما ما تا جهنم هم با تو می‌آیم و بعدها هم گفته بود مصدق با چنین نفوذی در مجلس که نمایندگان با اشاره‌اش استعفا کردند با اون مجلس کارهای بیشتری می‌تونست انجام بده. این‌ها دیگه تحلیل های تاریخی و سیاسی هستند. اما روند وقایع از قبل از طرح استیضاح شروع شده بود.
    ۳- در مورد فرمان شاه و وجاهت قانونی‌اش بحث‌های زیادی از طرفین مطرح شده و سوابق مختلف و متضادی از هر دو وجه قضیه در تاریخ مجلس مشروطه وجود داره. مخالفان قانونی بودن فرمان شاه به اصل چهل و چهار و چهل و پنجم متمم قانون اساسی استناد می‌کنند. اصل۴۵ ام می‌گه: کلیه قوانین و دستخط‌های پادشاه در امور مملکتی وقتی اجراء می‌شود که به امضای وزیر مسئول رسیده باشد و مسئول صحت مدلول آن فرمان و دستخط همان وزیر است و اصل چهل و چهارم: شخص پادشاه از مسئولیت مبری است وزراء دولت در هرگونه امور مسئول مجلسین هستند. موافقان قانونی بودن فرمان شاه هم مهم‌ترین استنادشون به اصل چهل و ششم هست که درش اومده: عزل و نصب وزراء به موجب فرمان همایون پادشاه است. پاسخ طرف مقابل با استناد به محتوی دیگر اصول این هست که شاه بعد معرفی وزرا به مجلس و رای نماینده‌ها فقط فرمان نصب یا عزل رو توشیح می‌کنه و اعمال قدرت شاه در عزل و نصب کابینه با روح قانون مشروطه سازگار نیست
    ۴- در مورد اینکه مصدق قصد سرنگونی نظام پهلوی رو داشت اتفاقا همه ی شواهد خلاف این نظر هست. اتفاقا مصدق با پشنهاد دکتر فاطمی در فاصله ۲۵تا ۲۸ مرداد در مورد تشکیل شورای سلطنت و اعدام حامیان دربار مخالفت کرد، دستور خلوت کردن خیابان ها از حامیان حزب توده که مجسمه شاه رو پایین کشیده بودند داد به سوگندی که روی قرآنی برای شاه نوشته بود که اقدامی علیه حکومت اش نخواهد کرد وفادار موند. از قضا مهم ترین انتقاد بخشی از ملیون و حزب توده به مصدق در اون دوران این بود که چرا قصد سرنگونی شاه رو نداشت.

    • فقط توضیحی عرض کنم که عبارتی که در باره متوقف نشدن روند ملی شدن صنعت نفت نوشتم، منظورم این بود که نشانه ای از خیانت شاه در سرنگونی مصدق و بازگرداندن سلطه ی انگلیس و احیانا آمریکا به سفره ی نفت ایران ندیده ام. که فکر کنم شما هم با من موافق باشی در این زمینه. یعنی این فرضیه که انگلیسی ها (و آمریکایی ها) شاه را علم کردند تا بتوانند روند ملی شدن صنعت نفت را به عقب باز گردانند و به چپاول نفت ایران ادامه دهند، فرضیه ی نادرستی از آب در آمد.
      در مورد بند ۲ نوشته توحید هم ضمن (چه بنویسم؟ بنویسم ضمن تایید؟ آخه بگو تو تایید کردی تایید شد؟) منظورم این است که با توجه به وقایعی که نوشته اید و تلقی ام که فضل الله زاهدی مهره ای مشکوک به حامی منافع انگلیس بوده، هنوز نمی توانم دخل شاه را در این واقعه و دلیل تصمیمش را بفهمم. یعنی اگر بپذیریم که شاه دست نشانده ی انگلیسی ها نبود، چه دلیلی داشته که شاه و مصدق در این وضعیت رو به روی هم قرار بگیرند؟ شاه، جوان بود و خام. اما این که چرا مصدق که پیر کاردانی بوده است به این شکل رو در روی شاه قرار می گرفته؟ حرف هایم خیلی عوامانه است. اما من به دنبال وجه افتراق می گردم و نمی توانم لجاجت و خودخواهی مصدق را کتمان کنم. در کارنامه ی شاه خیانت یا وطن فروشی یا حرکت در جهت تامین خواسته ی بیگانگان نمی یابم.

      • توحید

        عرض شود که به نظرم واقعیت تاریخی ادامه تسلط تقریبا بی حد و حصر شرکت های آمریکایی و انگلیسی بر نفت ایران تا مقطع اوایل دهه ۵۰ هست. کودتا و برگشتن شاه به قدرت خیال آمریکایی ها و انگلیسی ها رو از تهدید نشدن دیگر قراردادهای نفتی تا مدتی راحت کرد. در مورد ماهیت و جزئیات خود کودتا با توجه به پیچیده و طولانی بودن شرح داستان کتاب جدید دکتر آبراهامیان با عنوان «کودتا» رو پیشنهاد می کنم که مفصل به بررسی شواهد و اسناد جدید پرداخته اند. من هم به سهم خودم از سهیل عزیز که زحمت نوشتن روایت اش رو کشید و بانی این بحث شد و دیگر دوستان نادیده تشکر می کنم
        http://nashreney.com/content/%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7

        • در مورد بند ۴ نوشته هایت با توجه به حرف های تو و اعترافی که در باره ی مطلب سپهر کردم ناگزیر از عقب نشینی هستم!
          و خطر توده ای ها در این مورد در بحث های ما بسیار کم مطرح شده است که خائنانه ترین وجه شان نخست در زمان ایجاد بلوا و اعتصاب های مقابل سیاست های (موازنه منفی) دکتر مصدق بود. و مرحله ی بعد، که به یکباره حامی مصدق شدند! که مصدق به قدری خطر از بابت این حمایت حس کرد که حاضر شد سرنگون شود اما در دام حمایت توده ای ها نیفتد!
          این کار را یک بار هم بعد از انقلاب کرده اند! زمانی که از سیاست های امپریالیزم مهندس بازرگان به دامن سوسیالیسم ضد امپریالیستی امام خمینی غش می کردند!

  6. سپهر

    http://staycovered.us/8945/%D9%85%DB%8C%D8%B2%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%B1%DB%8C%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%8C-%D8%BA%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF.html
    پیشنهاد می کنم آن لینک میز گرد را بخوانید. فکر می کنم سه تا آدم آکادمیک و تا حد زیادی منطقی خیلی خوب موافقت و مخالفت شان را با سیاست های مصدق بیان کرده اند. بگذریم از این که جاهایی به هم می پرند. اما به نظر من بسیار ارزشمند است متن این میز گرد. سهیل عزیز، از این که باعث شدی من در این مورد بیش تر بخوانم ازت ممنون ام. دوستان عزیز در مورد ویکی پدیا هم به خاطر این گفتم که متنی می تواند باشد که می تواند به مدارک و یا مستنداتی اشاره نکند. سایتی است کمابیش شبیه فیس بوک که هرکسی می تواند هر اراجیفی را در آن منتشر کند. همان گونه که برای کتاب های تاریخی که مستند نیستند هم فقط ارزش خواندن رمان قائل می شویم. راستی از لطف دولت تدبیر من خیلی سخت صفحات را باز می کنم. برگشته ام به همان فری گیت! فیلتر شکنی چیزی سراغ ندارید؟

  7. مهدی

    مهدی:
    سهیل این که مصدق صبر می‌کرد صبح بشود و نصیری را بازداشت کند، به لجاجت دو برادر بیشتر شبیه شد تا استدلال!
    تو نصفه شب دزد بیاد درِ خونه‌ات، ساعت ۷:۳۰ می‌ری دادگستری شکایت تقدیم می‌کنی که بعدش ۳ بار اخطار بفرستند دمِ درِ خونه طرف؟ یا بیر یوموروخ آغزئن‌نان ناللیارسان؟
    در عرفِ همه کشورها مسایل مربوط به امداد یعنی ۱۱۰، ۱۱۵ و ۱۲۵ به صورت ۲۴ ساعته هستند. یک چیزی مثل حکومت نظامی هم که در زمان شاه بارها اتفاق افتاد باید در ساعتی اعلام می‌شد که به اطلاع مردم برسد. نه این که ساعت ۱۱ شب اعلام کنند و صبح مردم غافلگیر بشوند.
    ساعتِ نیمه‌شب ساعتِ خواب است. یعنی اگر مصدق در رو باز نمی‌کرد (و می‌تونست باز نکنه) با این دستاویز که عذر شرعی داشته و پیش از اذان رفته غسل کنه، یک آفتابه همایونی می‌گرفت روی حکمِ ملوکانه‌ی اضطراریِ نیمه‌شبیِ از روی وقت‌شناسی و وظیفه‌شناسی اعلیحضرت محمدرضا شاهنشاه آریامهر (خومِینی نَن خامنه‌ای نین مدظله‌العالی سینه گؤلمؤشدؤک!)
    پس آدام بالاسی کیمین باید در ساعتِ کاریِ روزِ غیر تعطیل این کار رو می‌کرد، که نکرد. همان احتمالی که از بزرگ‌نمایی سازمان جاسوسی آمریکا در انتشار اسناد هست، همان‌قدر تخفیف و تعدیل هم احتمالش خواهد بود.
    وقتی بیاییم بگیم که شاه اگر مصدق رو عزل کرد و نشد این همه برنامه‌ریزی عملیاتی حالا چه هفتادهزار دلار باشه چه یک میلیون دلار بالاخره یک جای کار می‌لنگه.
    اگر قرار بود دیپلماتیک باشه فوقش قدرت‌های بزرگ می‌گفتند ما دولت غیرقانونی مصدق رو به رسمیت نمی‌شناسیم و سفیرها رو فراخوانی می‌کردند.
    در ضمن پادشاه اگر پایگاهِ عامِ مردمی نداشت طبیعی بود که با یک تلنگر مصدق ساقط شود. ولی این طور نبود. مصدق پایگاهِ خواص را داشت و شاه پایگاه عوام و در نهایت شاه به دلیل یا بگوییم پشتیبانی مردمی یا بگوییم سکوتِ مردم در طرفداری از مصدق ماندگار شد.
    مملکتی که یکی از تک‌ستاره‌های آثار سینمایی‌اش قیصرِ مسعود کیمیایی باشد در آن زمان، انتظار داری شعور و تمدن و گفتگو حالی‌اش بشود؟ همین الان هم حالی‌اش نمی‌شود خیلی جاها چه برسد به ۶۰ سال پیش!.
    در مورد ویکیپدیا من هم حدس می‌زدم که ایراد بگیرند. ولی من می‌گویم در مباحثاتی که در سطحِ ما انجام می‌شود و طبیعتا نتیجه مباحثاتِ ما مبنای حقوقی و الزام آور ندارد، ویکیپدیا یکی از مقبول‌ترین مرجع‌ها هست.
    وقتی که هیچ مرجع دیگری نداریم. طبیعی هست که اگر مثلا یکی مثل ما از مرجعِ معتبرِ مستند بررسی کند می‌تواند غلط‌های احتمالی یک مرجع عمومی مثل ویکیپدیا را تصحیح کند و وقتی که چنین دسترسی‌هایی نداریم می‌توانیم ویکیپدیا را به عنوان یک مبنای حداقلی دمِ دست در فضای مجازی بپذیریم.
    هر وقت در سالنِ کتابخانه ملی یا دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران نشستِ مان را برگزار کردیم آن موقع مرجع‌هایی در سطح اعتبار آن‌جا استفاده می‌کنیم.
    فصل دهمِ کتاب «نگاهی به شاه» عباس میلانی مربوط به همین موضوع هست. بماند که شاه را به خوبی آنالیز کرده.
    تصور می‌کنم کتاب عباس میلانی که در سال ۲۰۱۳ منتشر شده و طبیعتا اسناد و مدارک قابل توجهی را هم به دست آورده پیش از نوشتنِ کتاب. چون بخشِ قابل توجهی از آن اسناد سال‌ها پس از حوادث مربوط شان منتشر شده اند.
    در موردِ قیصر البته می‌دانی که می‌دانم که ۴۵ سال پیش بوده نه ۶۰ سال پیش. منظورم این بود تا سال‌ها بعد از حادثه ۲۸ مرداد، فرهنگ و هنرِ ما یک نمونه درخشانش این است. کافی است ۴ تا فیلم ۶۰-۵۰ سال پیش ممالکِ متمدن را هم ببینیم و با سینمای امروز مان مقایسه کنیم، حساب دست‌مان می‌آید. فرهنگ و هنرِ ۵۰ سال قبل‌مان پیشکش.

  8. سپهر

    ۱- ویکی پدیا دانش نامه آزاد است و همه می توانند در آن مطلب بنویسند.
    ۲- حکم وقتی قانونی است که در ساعت اداری و رسمی ابلاغ شود نه با یک دست خط آن هم نیمه شب. دلیل دستگیری حامل نامه هم همین بوده.
    ۳- همه مان هم می دانیم که مجلس آن زمان بد تر از مجلس حالای ما انتصابی بوده و نه انتخابی و طرح استیضاح نخست وزیری که صنعت نفت را ملی کرده است خیلی از نمایندگان واقعی مردم بعید است.
    ۴- قصد انقراض سلسله پهلوی از طرف مصدق نظریه ایست که تو صادر می کنی و دلایلی هم برای آن نداده ای.
    ۵- این که آمریکایی ها و انگلیسی ها در ارایه اسناد رسوایی خودشان اغراق می کنند دیگر چیزی ست که نمی توان هضم کرد. مگر آن دولت ها کسخل هستند یا مازوخیست! که بگویند ما در سیاست داخلی کشورایران دخالت کرده ایم و عذر میخواهیم! شاید هم از ادامه نخست وزیری دکتر مصدق خوشحال هم بودند!
    ۶- در واقع، مصدق در دورانی نخست وزیری را در اردیبهشت ۱۳۳۰ پذیرفت که ایران از عوارض بسیاری از قبیل بحران مدیریتی، فقر، قحطی خصوصا قحطی نان و نیز اشغال توسط قوای بیگانه، رنج می برد.از زمانی که ایران توسط قوای متفقین اشغال شد و رضا شاه را از سلطنت خلع کرده پسرش را بعلت پذیرفتن بی چون و چرای شرایط متفقین جانشین وی کردند، تا ۱۲ اردیبشت ۱۳۳۰ که مصدق نخست وزیری را پذیرفت، یعنی در طول یک دهه پر تلاطم، ایران شاهد تعویض ۱۱ نخست وزیر، ۳۱ کابینه و ۱۴۸ وزیر بود. در این شرایط نمی توان گفت قانون اساسی به خطر می افتد یا مجلس دموکراتیک را منحل کرده است. این آدم داشت اصلاحات انجام می داد و طبیعی ست کسانی که متضرر می شدند با او و دکتر فاطمی و هم فکرانشان در مجلس مقابله می کردند. یادمان باشد مصدق نخست وزیری را با شرایطی قبول کرد و اختیارات تامی برای این سمت خواست که تصویب شد یکی از شروطش ملی کردن صنعت نفت بود.
    ۷- اگر نگران تحریم های آن زمان قحطی و فقر هستی، بد نیست راجع به سیاست اقتصادی موازنه ی منفی مصدق نیز بد نیست کمی بخوانی.
    ۸- در این که شاه آدم بزرگ و وطن دوستی بوده شکی ندارم و در این که سیاست های اقتصادی درخشانی داشته نیز. اما دل بستگی ام به شاه باعث نمی شود چشم ام را بر روی برخی حقایق ببندم.

    • نخست موردی که در ردیف ۲ مطرح کردی:
      طبق قانون اساسی حاکم بر آن دوره:
      اصل چهل و ششم: عزل و نصب وزراء به موجب فرمان همایون پادشاه است.
      اصل چهل و نهم: صدور فرامین و احکام برای اجرای قوانین از حقوق پادشاه است بدون این که هرگز اجرای آن قوانین را تعویق یا توقیف نمایند.
      می توان چنین تفسیر کرد که صدور فرامین و احکام برای اجرای قوانین (از جمله عزل نخست وزیر طبق اصل چهل و ششم قانون اساسی) از حقوق پادشاه است. و بعد از بدون این که… را به این گونه: صبر برای دمیدن صبح و ساعت اداری، اجرای قوانین را تعویق می نمود که شاه به خاطر این که اجرای قانون را تعویق ننماید، شبانه حکم را ابلاغ کرده است.
      از طرفی شاه یا نخست وزیر یا وزیران در شرایط اضطراری موظف به انجام وظیفه (ولو در تعطیلات یا ساعات غیر کاری) می باشند. توجه داشته باشیم که دستگیری تیمسار نصیری توسط دکتر مصدق هم در نیمه شب انجام گرفته است و طبق روالی که شما مطرح کردید می بایست صبر می شد تا صبح انجام شود!
      مورد ردیف ۱:
      دوست دیگری نیز در مورد استناد به ویکی پدیا چنین اعتراضی داشت. توضیح این که در مواردی که من لینک از ویکیپدیا آورده ام صرفن به این خاطر بوده که بحث ما در فضای مجازی است و درج منابع نیز ناگزیر به شیوه ی هایپر تکست بوده است. ارجاع من به ویکی پدیا، صرفا در مواردی بود که متن مشروح مذاکرات مجلس در آن درج شده است. یا در جایی که نقل قولی از شخصی در باره ی واقعه ای که در تاریخ اتفاق افتاده در آن نوشته شده است. و منبع چاپی آن نیز با ذکر مشخصات نشر، درج گردیده است.
      در حالت کلی تر اگر نگاه کنیم، کتاب نیز چیزی است که به دست انسان نوشته می شود و به عبارتی همه می توانند کتاب یا مجله یا روزنامه منتشر کنند. یعنی این که کتاب به صورت چاپ افست منتشر شود، دلیلی بر حقانیت و ارجحیت آن نیست. که البته با شرایط فعلی و قبلی ممیزی نشر و …، اعتبار کتابی که مجوز نشر گرفته، وابسته به سیاست حاکمه ای است که به آن مجوز نشر می دهد! و از این بابت ویکی پدیا یا هر وبسایت دیگری آزادی بیشتری در اختیار نظر های مختلف در یک موضوع دارد. منظورم این است که این که هر کسی بتواند نظری بنویسد، دلیل بر بی اعتباری نظر ها نیست. خوشبختانه ما آموخته ایم (یا سعی داریم بیاموزیم) که نظر ها را بدون قضاوت در مورد نگارنده یا حمایت کننده ی آن، بخوانیم و بررسی کنیم و برگزینیم. و اظهار نظر ِ من (که روایت ِ داستان وار و عامیانه ای از وقایع از نظر خودم نوشته ام) متزلزل کننده ی قداست یا رکن ِ هیچ شخص یا نظامی نیست.
      این که استناد به ویکی پدیا یا سایت بی بی سی یا سایت منتشر کننده اسناد طبقه بندی شده ی آمریکا در باره ی وقایع بیست و هشت مرداد را صرفا به این دلیل که ویکی پدیا دانشنامه ی آزاد است و بی بی سی استعمار پیر است و سایت فلان منتسب به فلان جا ست از اساس نپذیریم صحیح نیست. من روایت و نظری نوشته ام. و مسئول نظرات خودم هم هستم. این صفحه نیز صفحه ی کم بازدید کننده ای است که تاثیری در سرنوشت اجتماع ندارد. اما من حق دارم که بدون این که اخلالی در هیچ موضوعی ایجاد کند، در صفحه ی شخصی ی خودم، مقاله ای که حاوی طرز نگاهم است منتشر کنم. و از دوستانم (چون تو) انتظار دارم که اگر محبت می کنی و نوشته ام را می خوانی و نظری می نویسی، خوشحالم کنی و نوشته های من را بسنجی.
      در مورد ردیف ۴:
      بله. حق با شماست. دلیلی ارائه نداده ام. سعی می کنم به زودی در این باره بیشتر بنویسم. در این باره الآن سکوت می کنم و می پذیرم که مقاله از روال منطقی به دور است. دیشب، برای این موضوع در صفحه ی یکی از دوستان، برای این برداشت خودم، نقل قولی از آیت الله کاشانی بعد از سقوط دولت دکتر مصدق را مطرح کردم که گفته بود که مصدق قصد بر اندازی نظام پهلوی را داشت و گفته بود که نظام جمهوری مناسب ایران نیست. که در این مقاله حذف اش کردم چون مرجع معتبری نبود! مسائلی در ذهن ام بود که مرا به این تلقی رسانده. که جمع و جور می کنم و صحیح تر مطرح اش می کنم.
      در مورد ردیف ۳:
      طبق قانون اساسی، شاه می توانسته مجلس شورای ملی و مجلس سنا را در آن واحد منحل کند. اما نخست وزیر چنین اختیاری نداشته است. یعنی نخست وزیر می توانسته به دلیل تشخیص توطئه، یا ظن به اجیر شدن نمایندگان مجلس توسط انگلیسی ها یا هر عامل دیگری، از شاه درخواست انحلال مجلس و برگزاری انتخابات مجدد نماید. که این کار را نکرد. دکتر مصدق مدت ها بود که با شاه دیدار نمی کرد. اگر از این موضوع نیز بگذریم و کدورت میان این دو شخص عالیرتبه مملکت را نادیده بگیریم، راهی که مصدق در پیش گرفت (رفراندوم) به نوعی التجا به رای مردم بود. خیلی هم خوب. یعنی تو به مجلس بد گمان هستی، و امیدی به اصلاح اوضاع از جانب شاه که اختیار خنثا کردن غائله از طریق انحلال مجلس را دارد هم نداری. به مردم مراجعه می کنی و طبق اختیارت، رفراندوم برای انحلال مجلس برگزار می کنی. با خودمان رو راست باشیم. یا دکتر مصدق انسان دموکراتی بوده که هدف اش برپایی آزادی و رای اکثریت مردم بوده، یا شخصی بوده که اگر تشخیص می داد در موردی اکثریت مردم اشتباه خواهند کرد یا تصمیمی که بر پایه رای اکثریت نهاده شود به صلاح کشور نخواهد بود، به نحوی روی رای اکثریت اعمال نفوذ می کرده. در صورتی که فرض اول را درست بینگاریم، می بایست دکتر مصدق موضوع را به رای مردم وا می گذاشت ولو این که اشتباه کنند. اما برگزاری رفراندوم و شکل آن، تلقی دیگری ایجاد می کند. برپایی صندوق «آری» در مکانی و برپایی صندوق «نه» در مکان دیگر، ماهیت رفراندوم و ابراز آزادانه رای را نقض می کند. از طرفی اتکا به دو میلیون رای اخذ شده از مجموع جمعیت هجده میلیونی ایران، نشان از شیوه ی نا صحیح برگزاری رفراندوم دارد. یعنی یا شرایط حضور مهیا نشده، یا از حضور مردم به هر طریقی ممانعت شده، یا مردم از برگزاری چنین رفراندومی بی اطلاع بوده اند، یا به هر دلیلی در رفراندوم شرکت نکرده اند. مثال از شرایط امروز زدی که می دانیم مجلس برگزیده ی ملت نیست. و به باور من نیز ادعای درستی است. و یکی از دلایل این موضوع، انتخاب شدن نمایندگان مجلس بر اساس رای تعداد بسیار کمی رای دهنده (بسیار کم تر از تعداد واقعی واجدین شرایط رای در هر حوزه انتخاباتی) است. و دکتر مصدق این را به خوبی می دانسته که چنین رفراندومی، حامل پیغام واقعی مردم نیست. برداشت من این است که دکتر مصدق در این اقدام، با هدف خود، وسیله را توجیه کرده است.

      در مورد ردیف ۵:
      نه من هم بر این عقیده ام که از ادامه نخست وزیری دکتر مصدق خشنود نبوده اند. و نگفته ام که دخالتی نداشته اند. من در مورد اغراق انگلیس هم چیزی نگفته ام. در مورد آمریکا با دیدن اسناد منتشره به این نتیجه رسیدم که بلوای تبلیغاتی نقش پر رنگ آمریکا در واقعه ی بیست و هشت مرداد، که در رسانه های داخلی بسیار منعکس شده، بسیار بیشتر از نقشی بود که صریحن در اسناد موجود است. البته ممکن است که آمریکا مبالغه نکرده باشد و جمهوری اسلامی ایران در این باره اغراق می کند. از اصل ماجرا به دلیل دسترسی نداشتن به وضعیت مطبوعاتی راجع به این مسئله در آمریکا، و به دلیل دانش کم ِ بین المللی یِ خودم، بی اطلاع هستم. شاید دلیل این که به این شکل نوشتم آمریکا مبالغه کرده، این باشد که دولت ِ آمریکا، دولتی است که فی الواقع بعد از جنگ جهانی دوم به طور قوی وارد مناسبات ِ جهانی شده است. و دلیل مسامحه آمیز و عامیانه ای که من را به این نتیجه رسانده، این است که خواسته باشد رزومه ای قدیمی از تاثیرگذاری خود بر خاور میانه و جهان برای خود دست و پا کند. به هر حال انگلیس از ملی شدن نفت مستقیمن آسیب دیده بود. اما الان دلیلی برای دخالت پر رنگ آمریکا در این باره نمی دانم.
      در مورد بند ۶ منکر هیچ وجه از نوشته های تو نیستم.
      در مورد بند ۷ هم با تو موافقم و به هیچ عنوان مصدق را مقصر به وجود آمدن آن وضع نمی دانم! در پرانتز عرض کنم که آنقدری که حزب توده مقصر آن بحران بود هیچ شخص یا دولت دیگری نبود. (این مسئله و دفاع از توده را کش ندهید خواهشن که هیچ حرفی برای گفتن ندارم!) و چیزی که در متن ام نوشتم، سیاست اصلاحی شاه برای بهتر کردن اوضاع بود. که باز از دو دیدگاه: یا می توان گفت که سرسختی و لجاجت دکتر مصدق در تصمیم هایش در کنار اختلافاتی که با متحدان و یاران سابق خودش داشت باعث شد که این وضع ناراحت کننده (حذف مهره ی ارزشمندی چون دکتر مصدق) اتفاق بیفتد، یا دیدگاه دوم این که شاه در این تصمیمش ماکیاولیستی عمل کرد! یعنی به عقل خودش برای رفع بحران، دکتر مصدق را قربانی کرد. شق سومی هم وجود دارد که واردش نشویم!
      در مورد ردیف هشتم و پایانی کامنت ات: من در این که مصدق مرد بزرگی است و منشاء خدمات فراوانی به ایران است و شاید بتوان گفت در طول تاریخ ایران، افرادی چون مصدق انگشت شمار بوده اند تردیدی ندارم. و افتخارم این است که در زمان مجردی، عکس دکتر مصدق بر دیوار اتاقمان بوده. قصدم از این مقاله تخریب دکتر مصدق نبود. به هر حال شصت سال از این ماجرا گذشته است. با مطالعه ی کارهای شاه و کارهای مصدق، پارادوکسی در ذهنم بود همیشه که چرا این دو انسان وطن پرست، کارشان به چنین اختلافی انجامیده. واقعه ی بیست و هشت مرداد همیشه پاشنه ی آشیل شاه و رژیم پهلوی بوده است. و پیروز واقعی این ماجرا در دل مردم و در تاریخ، همیشه دکتر مصدق بوده. من تنها خواستم هاله ی قدسیت را از رخ واقعه بزدایم. و سعی کنم طوری که بشود در مواردی مصدق را مقصر شناخت هم به موضوع نگاه کنم. موضوع دیگری نیست. و خیلی خوشحالم که امشب این بحث این قدر گسترده شده.

  9. مهدی

    همان‌طور که تو قانون اساسی اون موقع رو نخونده بودی (احتمالا) من هم جزئیاتِ اسناد سازمان سیا رو نخونده بودم (قطعا)
    لکن مصدق اگر به فرمانِ امام عمل می‌کرد، طوری می‌کرد که طوری بکنند که مردم فکر نکنند طوری شده است و آن طور نکرد و این طوری شد که می‌بینیم.
    مصدق اشتباه کرد و شاید می‌توانست با همان سیستم ادامه بدهد. ولی اشتباهات شاه زمانی که آن همه فرنگ رفته باشی و دم از تمدن بزرگ بزنی، مرگبار تر بود. کاری به سیاست‌هایش ندارم. من «تهران تا قاهره» رو دیشب دیدم اول بار.
    بخش‌های قابل توجهش لازم بود دیدنش. ولی جاهایی که فرح صرفا دفاع می‌کنه یا مظلوم نمایی یا بی پاسخ گذاشتن یک سری سؤالات اون هم بعد از این همه سال، برای من پذیرفتنی نیست. به ویژه در جایی که از عنوان «والا گهر» برای شهریار شفیق. خب ببین اثرگذاری یک محیط بسته چطوری بوده که بعد از ۳۵ سال هنوز اون هوا از سرش نپریده. انتظار بی‌جایی هست که بگیم محمدرضا شاه می‌تونست در مدت مثلا ۳ سال رویه‌اش رو اصلاح کنه. به احتمالِ زیاد سرنوشتِ حتمی‌اش همین می‌شد که شد.

    • البته لینک قانون ِ اساسی یِ مشروطه را تابستان ِ همین امسال دوست ِ خوبم علی خطیبی برایم فرستاد و آن موقع مروری بر آن کرده بودم.
      پرسشی از تو دارم: جایی اشاره به بندی کرده بودی: اصل چهل و چهارم: شخص پادشاه از مسئولیت مبری است وزراء دولت در هرگونه امور مسئول مجلسین هستند. درست متوجه نشدم منظورت از برجسته کردن ِ این اصل چه بود. این اصل، و اصل ِ پس از آن، (چهل و پنج) می گویند که اگر شاه دستخطی بدهد، می بایست وزیر ِ مربوطه زیر آن را امضا کند و مسئولیت ِ این فرمان و این حکم یا هر چه اسم اش را بگذاریم، با آن وزیر ِ مربوطه است. و در صورتی که مجلس ها (سنا و شورای ملی) سوآلی بکند، وزیر می بایست پاسخگو باشد نه شاه. یعنی شاه را از مسئولیت و پاسخ گویی مبرا کرده. به گمانم و اگر غلط نکنم، و اگر معنی یِ جمله ی کامنت ات و جمله ی بعدی یِ آن مبنی بر دخالت در رنگ ِ لباس زیر ِ وزرا؛ فکر کنم سوء ِ تفاهم از کلمه ی «مسئولیت» ناشی شده که یعنی شاه نباید تصمیمی بگیرد. اگر اشتباه متوجه منظورت شده ام حتمن بگو لطفن